مطالب پیشنهادی![]()
بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم
ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم
امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی
زهی عیسی دم فردم زهی باکر و بافر دم
چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی
کی داند وسعت خرجم کجا گشتهست هر خرجم
چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو
یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم
تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی
چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم
چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم
برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم
خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی
رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم
این غزل مولانا، بیانگر فنای عاشق در حضور معشوق و رهایی او از قیدهای مادی و فکری است. مولانا با تصویرسازی از گشتن بر گرد اسب معشوق، بر تسلیم و بندگی کامل تأکید میکند. او تجربهی دریافت فیض الهی و دگرگونی وجودی را به تصویر میکشد و خود را محو در وجود معشوق میداند. غزل با دعوت به سکوت و نوشیدن شراب جاویدان عشق به پایان میرسد.
غزل با بیان بندگی و تحول حاصل از لطف معشوق آغاز میشود: “بیا بشنو که من پیش و پس اسبت چرا گردم / ازیرا نعل اسبت را به هنگام چرا گردم“. بیا و بشنو که چرا من (از سر بندگی و ارادت) پیش و پس اسب تو میگردم؟ از این رو که نعل اسب تو (کنایه از ردپا و آثار وجودی تو) را در هنگام “چرا” (جستجو و طلب، یا هنگام خوردن چرا، یعنی در نهایت نیاز و بندگی) میگردم.
“امانی از ندم دادی نه لافیدی نه دم دادی / زهی عیسی دم فردم زهی باکر و بافر دم“. تو به من امان و امنیت از پشیمانی (ندم) دادی؛ نه لاف زدی (وعدهی دروغ دادی) و نه دم زدی (مبالغه کردی). آفرین بر تو ای یگانهای که دم عیسایی داری (نفس حیاتبخش داری)! آفرین بر تو ای باکرامت و فربخش (دمدار و سخاوتمند)!
مولانا به منبع بیپایان لطف معشوق و تأثیر آن بر وجود خود اشاره میکند: “چو دخلم از لبی دادی که پاک آمد ز بیدادی / کی داند وسعت خرجم کجا گشتهست هر خرجم“. هنگامی که درآمد (فیض و رحمت) را از لبی (سخنی یا لطفی) به من دادی که پاک و عاری از بیداد (ظلم) بود، چه کسی میتواند وسعت خرج (انفاق و بخشش) مرا بداند؟ (زیرا) هر خرجی که کردم (از وجود خودم)، کجا رفته است؟ (همه به سمت تو بازمیگردد و در تو فانی میشود).
“چو دیدم داد و جود تو شدم محو وجود تو / یکی رنگی برآوردم که گویی باغ را وردم“. هنگامی که داد و سخاوت تو را دیدم، محو وجود تو شدم (در تو فانی گشتم). (و در اثر این فنا) رنگی (حال و جلوهای) از خود بروز دادم که گویی باغ را شکوفه (ورد) کردهام (بسیار زیبا و پرطراوت شدهام).
مولانا معشوق را به داوود نبی تشبیه میکند و خود را رها از تضادها میداند: “تو داوود جوانمردی امام قدرالسردی / چو من محصون آن سردم برون از گرم و از سردم“. تو داوود (نبی) جوانمردی هستی، پیشوای (امام) قدرتمند در نبرد (قدرالسرد، اشاره به آهن که در دست داوود نرم میشد). هنگامی که من در حصار (محصون) آن (قدرت سرد) هستم، بیرون از (قید) گرم و سرد (تضادها و حالات مختلف عالم) هستم.
“چو عکس جیش حسن تو طراد آورد بر نقشم / برون جستم ز فکرت من نه در عکسم نه در طردم“. هنگامی که انعکاس سپاه جمال تو، (نقش و هویت) مرا مورد حمله (طراد) قرار داد، من از فکرت (قید اندیشه) بیرون جستم؛ (اکنون) نه در عکس (انعکاس ظاهری) هستم و نه در “طرد” (دور شدن از حقیقت) هستم.
غزل با دعوت به سکوت و نوشیدن شراب عشق الهی پایان مییابد: “خمش کن کاندر این وادی شرابی بود جاویدی / رواق و درد او خوردم که هر دو بود درخوردم“. خاموش باش (ای مولانا)، زیرا در این وادی (عشق و معرفت)، شرابی جاویدان وجود داشت. من هم روایق (شراب صاف) و هم درد (تهنشین) آن را نوشیدم، زیرا هر دو (تجربهی تلخی و شیرینی عشق) درخور و شایستهی من بود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر