مطالب پیشنهادی![]()
بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم
برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم
شکسته بسته میگفتم پریر از شرح دل چیزی
تنک شد جام فکر و من چو شیشه خرد بشکستم
چو تخته تخته بشکستند کشتیها در این طوفان
چه باشد زورق من خود که من بیپا و بیدستم
شکست از موج این کشتی نه خوبی ماند و نه زشتی
شدم بیخویش و خود را من سبک بر تختهای بستم
نه بالایم نه پست اما ولیک این حرف پست آمد
که گه زین موج بر اوجم گهی زان اوج در پستم
چه دانم نیستم هستم ولیک این مایه میدانم
چو هستم نیستم ای جان ولی چون نیستم هستم
چه شک ماند مرا در حشر چون صد ره در این محشر
چو اندیشه بمردم زار و چون اندیشه برجستم
جگر خون شد ز صیادی مرا باری در این وادی
ز صیدم چون نبد شادی شدم من صید و وارستم
بود اندیشه چون بیشه در او صد گرگ و یک میشه
چه اندیشه کنم پیشه که من ز اندیشه ده مستم
به هر چاهی که برکندم ز اول من درافتادم
به هر دامی که بنهادم من اندر دام پیوستم
خسی که مشتریش آمد خیال خام ریش آمد
سبال از کبر میمالد که رو من کار کردستم
چه کردی آخر ای کودن نشاندی گل در این گلخن
نرست از گلشنت برگی ولیک از خار تو خستم
مرا واجب کند که من برون آیم چو گل از تن
که عمرم شد به شصت و من چو سین و شین در این شستم
این غزل مولانا، بیانگر ناتوانی عاشق از ابراز کامل اسرار عشق و فنای او در دریای تجلیات الهی است. مولانا با تصویرسازی از شکستن جام فکر و کشتی وجود در طوفان عشق، بر رهایی از خودی و رسیدن به حالتی فراتر از هستی و نیستی تأکید میکند. او تجربهی رستاخیزهای مکرر درونی را بیان میکند و در نهایت، به لزوم رهایی از قید تن و تعلقات دنیوی در کهنسالی اشاره دارد.
غزل با بیان تلاش نافرجام عاشق برای وصف حال خود آغاز میشود: “بگفتم حال دل گویم از آن نوعی که دانستم / برآمد موج آب چشم و خون دل نتانستم“. قصد کردم حال دل خود را آنگونه که میدانستم، بیان کنم. اما (از شدت احساسات) موج اشک از چشمانم برخاست و نتوانستم (این حال را) از خون دل (احساسات عمیق) بازگویم.
“شکسته بسته میگفتم پریر از شرح دل چیزی / تنک شد جام فکر و من چو شیشه خرد بشکستم“. پریشب چیزی از شرح دل (سخنان دلنشین) را بریدهبریده میگفتم، (اما) جام فکر و اندیشهام (ظرفیت عقلم) نازک شد و من مانند شیشه (از شدت شور و حال) خُرد و شکسته شدم.
مولانا به غلبهی عشق و بیقدرتی خود اشاره میکند: “چو تخته تخته بشکستند کشتیها در این طوفان / چه باشد زورق من خود که من بیپا و بیدستم“. وقتی کشتیها در این طوفان (عشق الهی) تخته تخته (کامل) شکستند، زورق (قایق) من (وجود ناچیز من) چه ارزشی دارد، در حالی که من خود بیپا و بیدست (ناتوان و بیاختیار) هستم؟
“شکست از موج این کشتی نه خوبی ماند و نه زشتی / شدم بیخویش و خود را من سبک بر تختهای بستم“. این کشتی (وجود) از موج (عشق) شکست؛ دیگر نه خوبی ماند و نه زشتی (از قید دوگانگیها رها شدم). بیخویش شدم (از خود بیخود گشتم) و خود را سبکبال بر تختهای (ناجی از غرق شدن) بستم.
مولانا به حالت بینابینی خود در پرتو عشق اشاره میکند: “نه بالایم نه پست اما ولیک این حرف پست آمد / که گه زین موج بر اوجم گهی زان اوج در پستم“. من نه بالا (در اوج) هستم و نه پست (در حضیض)، اما این سخن (که میگویم) پست آمد (ناچیز است). زیرا گاهی از این موج (عشق) به اوج میرسم و گاهی از آن اوج (دوری میکنم و) در پستی فرو میافتم.
“چه دانم نیستم هستم ولیک این مایه میدانم / چو هستم نیستم ای جان ولی چون نیستم هستم“. نمیدانم که نیستم یا هستم؛ ولی این مقدار را میدانم: ای جان (مخاطب)! هنگامی که هستم (به ظاهر وجود دارم)، نیستم (فانی در معشوقم)؛ ولی هنگامی که نیستم (در خود فانیام)، هستم (به بقای معشوق باقیام). (پارادوکس عرفانی فنا و بقا).
مولانا به غلبه بر اندیشه و تبدیل شدن به صید اشاره میکند: “چه شک ماند مرا در حشر چون صد ره در این محشر / چو اندیشه بمردم زار و چون اندیشه برجستم“. چه شکی برای من در رستاخیز (حشر) باقی میماند، وقتی که صدها بار در این محشر (عالم وجود و تجلیات) تجربهی آن را داشتهام؟ هنگامی که اندیشه (عقل جزوی) به زاری بمرد و هنگامی که اندیشه (عقل کلی) از نو برخاستم. (اشاره به مرگ و زندگیهای مکرر روحی).
“جگر خون شد ز صیادی مرا باری در این وادی / ز صیدم چون نبد شادی شدم من صید و وارستم“. در این وادی (عشق و سلوک)، جگر من از صیادی (تلاش برای شکار معارف یا تعلقات) خون شد. چون از شکارهایم (مادی یا حتی معارف جزوی) شادیای نبود، من خود صید (معشوق) شدم و رها گشتم.
مولانا به نفی اندیشههای مادی و غرور کاذب اشاره میکند: “بود اندیشه چون بیشه در او صد گرگ و یک میشه / چه اندیشه کنم پیشه که من ز اندیشه ده مستم“. اندیشه (فکر) مانند بیشهای است که در آن صد گرگ (وسواس و خطای فکری) و یک میش (حقیقت نادر) وجود دارد. چه اندیشهای را پیشهی خود کنم (دنبال چه فکری باشم)؟ من از اندیشه (عقل جزوی) ده مست هستم (کاملاً رها و بینیاز از آنم).
“به هر چاهی که برکندم ز اول من درافتادم / به هر دامی که بنهادم من اندر دام پیوستم“. به هر چاهی که از ابتدا کندم (هر تلاشی که برای مقصودی غیر حق کردم)، خود در آن افتادم. به هر دامی که گذاشتم (برای صید غیر حق)، خودم در آن دام گرفتار شدم. (اشاره به بیحاصلی تلاشهای غیرالهی).
مولانا به غرور انسان و بیثمری اعمال بدون عشق اشاره میکند: “خسی که مشتریش آمد خیال خام ریش آمد / سبال از کبر میمالد که رو من کار کردستم“. آن انسان حقیر و ناچیز (خس) که خیال خام و بیریشهای (که ارزشی ندارد) به سراغش آمد (او را مغرور کرد)، از روی تکبر سبیلش را میمالد (نشانهی غرور) و میگوید: “برو! من کار را انجام دادهام.” (کنایه از غرور بیپایه کسانی که به ظاهر کاری کردهاند ولی به حقیقت نرسیدهاند).
“چه کردی آخر ای کودن نشاندی گل در این گلخن / نرست از گلشنت برگی ولیک از خار تو خستم“. (خطاب به نفس یا انسان غافل) ای کودن! آخر چه کردی؟ (تو که) گل در این گلخن (محل سوزاندن، دنیا) کاشتی. هیچ برگی از گلستانت (اعمالت) نرویید، ولی از خار (آزار) تو خسته و آزرده شدم.
غزل با اشاره به لزوم رهایی از تن در کهنسالی پایان مییابد: “مرا واجب کند که من برون آیم چو گل از تن / که عمرم شد به شصت و من چو سین و شین در این شستم“. بر من واجب است که مانند گل (که از غنچه بیرون میآید) از تن (جسم) بیرون آیم (از آن رها شوم). زیرا عمرم به شصت (سالگی) رسید و من مانند “سین” (که سه دندانه دارد) و “شین” (که سه نقطه دارد) در این شست (کهنسالی) هستم. (اشاره به فرارسیدن زمان رهایی از قید مادیات و آمادگی برای کمال معنوی).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر