مطالب پیشنهادی![]()
میل هواش می کنم طال بقاش می زنم
حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم
از دل و جان سکستهام بر سر ره نشستهام
قافله خیال را بهر لقاش می زنم
غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش
هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم
این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را
زخمه به کف گرفتهام همچو سه تاش می زنم
دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری
خفت و بها نمیدهد بهر بهاش می زنم
شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم
چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم
لذت تازیانهام کی برسد به لاشهاش
چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم
گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود
چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم
گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی
گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم
هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو
تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم
در دل هر فغان او چاشنی سرشتهام
تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم
خشمِ شهانْ گهِ عطا خنجر و گرز می زند
من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم
سخت لطیف می زنم دیده بدان نمیرسد
دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم
خامش باش زین حنین پرده راست نیست این
راه شماست این نوا پیش شماش می زنم
این غزل مولانا، بیانگر شدت عشق و غلبهی کامل آن بر وجود عاشق است. مولانا با تکرار فعل “میزنم”، بر تأثیرگذاری فعالانهی عشق در زندگی خود و هر آنچه که در مسیر او قرار میگیرد، تأکید میکند. او خود را کاملاً تسلیم ارادهی معشوق میداند و حتی سختیها و بلاها را نیز ناشی از لطف و عنایت او میشمارد. غزل سرشار از تصاویر قوی و پارادوکسهای عرفانی است که به فنای عاشق در معشوق و حضور همهجانبهی عشق اشاره دارد.
غزل با بیان اطاعت و بندگی عاشق در برابر معشوق آغاز میشود: “میل هواش می کنم طال بقاش می زنم / حلقه به گوش و عاشقم طبل وفاش می زنم“. (مطابق) میل و خواست او رفتار میکنم و آرزوی بقای او را در سر میپرورانم (طال بقا: دراز باد بقایش). حلقه به گوش (غلام و مطیع) و عاشق او هستم و طبل وفاداریاش را میزنم (وفاداریام را اعلام میکنم).
“از دل و جان سکستهام بر سر ره نشستهام / قافله خیال را بهر لقاش می زنم“. از دل و جان شکسته (فدا شده)ام و بر سر راه (انتظار معشوق) نشستهام. به خاطر دیدار او (لقاش)، به قافلهی خیال (هر آنچه از ذهن میگذرد و مانع وصال است) حمله میکنم (و آن را از بین میبرم).
مولانا به مبارزه با هر آنچه غیر معشوق است، اشاره میکند: “غیر طواشی غمش یا یلواج مرهمش / هر چه سری برون کند بر سر و پاش می زنم“. غیر از خدمتکاری غم او (که خود لطفی است) یا رهایی از غم و رسیدن به مرهمش، هر سر (هر فکر، هر چیزی) که سر برآورد (جلوهگر شود و مانع گردد)، بر سر و پای آن میکوبم.
“این دل همچو چنگ را مست خراب دنگ را / زخمه به کف گرفتهام همچو سه تاش می زنم“. این دل که مانند چنگ (آلتی برای نغمهسازی) است و مست و خراب و گیج (دنگ) است، زخمه (مضراب) را به دست گرفتهام و آن را مانند سه تار (ساز) مینوازم (که از آن نوای عشق برآید).
مولانا به “تنبیه” دل برای رسیدن به ارزش واقعی اشاره میکند: “دل که خرید جوهری از تک حوض کوثری / خفت و بها نمیدهد بهر بهاش می زنم“. دلی که گوهری (بمایی معنوی) از ته حوض کوثر (چشمه بهشتی، نماد پاکی و معرفت) خریده است، (اما) غفلت کرده و ارزش آن را نمیدهد (آن را نمیپردازد)، به خاطر ارزش آن (بهاش) آن را میزنم (تنبیه میکنم تا بهایش را بپردازد).
“شب چو به خواب می رود گوش کشانش می کشم / چون به سحر دعا کند وقت دعاش می زنم“. هنگامی که دل به خواب میرود (غافل میشود)، گوشکشان (به زور) آن را میکشم (بیدار میکنم). وقتی که به سحرگاه دعا میکند، در وقت دعایش آن را میزنم (بر آن تأثیر میگذارم تا دعایش خالصتر شود یا به معنای پاسخ دادن به دعایش).
مولانا به بلاهای عشق و معنای پنهان آن اشاره میکند: “لذت تازیانهام کی برسد به لاشهاش / چون که گمان برد که من بهر فناش می زنم“. لذت تازیانهی (بلا و رنج عشق) من، چگونه به آن جسد (وجود مادی) میرسد (کنایه از اینکه لاشه درد را حس نمیکند). چون (لاشهی وجود مادی) گمان میبرد که من برای فنای او (نابودیاش) او را میزنم (در حالی که هدف چیز دیگری است).
“گر قمر و فلک بود ور خرد و ملک بود / چونک حجاب دل شود زود قفاش می زنم“. اگر ماه و آسمان (قمر و فلک) باشند، و اگر عقل و ملک (فرشته) باشند، همین که حجاب دل شوند (مانع دیدار حق گردند)، فورا پشت گردنشان میزنم (آنها را از سر راه برمیدارم).
مولانا به معنای بلا در راه عشق اشاره میکند: “گفتم شیشه مرا بر سر سنگ می زنی / گفت چو لاف عشق زد تیغ بلاش می زنم“. (من به معشوق) گفتم: “شیشه (وجود ظریف من) را بر سر سنگ (بلای سخت) میزنی؟” (معشوق) گفت: “چون (این شیشه) لاف عشق زد، تیغ بلای او را میزنم (او را با بلا میآزمایم تا ادعایش راست باشد).”
“هر رگ این رباب را ناله نو نوای نو / تا ز نواش پی برد دل که کجاش می زنم“. هر رگ این رباب (وجود عاشق) ناله و نوای جدیدی (از عشق) دارد، تا دل (شنونده) از نوای آن پی ببرد که آن را کجا میزنم (به کدام مقام و مرتبه میرسانم).
مولانا به حکمت پشت رنجها و شباهت با خشم شاهان اشاره میکند: “در دل هر فغان او چاشنی سرشتهام / تا نبری گمان که من سهو و خطاش می زنم“. در دل هر فریاد و ناله (از رنج عشق)، چاشنی و لطفی (از حکمت الهی) قرار دادهام، تا گمان نبری که من از روی اشتباه و خطا (سهو و خطا) بر او میزنم.
“خشمِ شهانْ گهِ عطا خنجر و گرز می زند / من به سخاش می کشم من به عطاش می زنم“. خشم پادشاهان، در هنگام عطا (بخشش) نیز ممکن است خنجر و گرز بزند (آزمایش و سختی را همراه داشته باشد). من به خاطر سخاوت او (خویشتن را به سوی او) میکشم، من به خاطر بخشش او (به او) میزنم (اقدام میکنم). (یعنی بلا هم از جانب او عطا است).
مولانا به ظرافت و پنهان بودن تأثیر عشق اشاره میکند: “سخت لطیف می زنم دیده بدان نمیرسد / دل که هوای ما کند همچو هواش می زنم“. آنقدر لطیف و نرم میزنم (تأثیر میگذارم) که چشم (ظاهربین) به آن نمیرسد (آن را درک نمیکند). دلی که هوای ما (عشق ما) را داشته باشد، مانند هوای خود او (لطیف و فراگیر) بر آن تأثیر میگذارم.
“خامش باش زین حنین پرده راست نیست این / راه شماست این نوا پیش شماش می زنم“. ساکت باش از این ناله و فغان! این (آنچه میگویم) پردهای راست (همراه با آهنگ موسیقی) نیست. این نغمه (عشق) راه شما (سالکان) است؛ آن را در حضور شما مینوازم. (دعوت به سکوت درونی و پذیرش نوای عشق).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر