تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1400

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1400

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1400

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۴۰۰

تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم

خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام
خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم

خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم
آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم

چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم
ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم

چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف
باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا
در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم

آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد
شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود
خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم

هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا
من همگی درد شوم تا که به درمان برسم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۴۰۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر سفر پرشور و بی‌باکانه‌ی عاشق در راه رسیدن به معشوق ازلی است. مولانا با تکرار “تیز دوم” و “نیست شوم”، بر سرعت و فنا در این مسیر تأکید می‌کند. او هدف از آمدن به این جهان مادی را رسیدن به ایمان و وصال حق می‌داند و با استفاده از تضادها و پارادوکس‌ها (خاک شدن برای سرسبزی، درد شدن برای درمان)، به دگرگونی‌های وجودی عاشق در پرتو عشق اشاره می‌کند. غزل در نهایت، به رحمت و فیض الهی به عنوان راه رسیدن به حق اشاره دارد.

سرعت در فنا برای وصال (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان شتاب عاشق در راه رسیدن به معشوق آغاز می‌شود: “تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم / نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم“. به سرعت می‌دوم، به سرعت می‌دوم تا به (کاروان) سواران (مقربان درگاه حق) برسم. نیست و فانی می‌شوم، نیست و فانی می‌شوم تا به جانان (معشوق مطلق) برسم. (تاکید بر سرعت و فنای خودی برای رسیدن به معشوق).

خوش شده‌ام خوش شده‌ام پاره آتش شده‌ام / خانه بسوزم بروم تا به بیابان برسم“. شادمان گشته‌ام، شادمان گشته‌ام و قطعه‌ای از آتش (شور و هیجان) شده‌ام. خانه‌ی (وجود ظاهری و تعلقات دنیوی) خود را می‌سوزانم و می‌روم تا به بیابان (عالم بی‌نهایتی و فراخی عشق) برسم.

خاک و آب برای رشد و وصال (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تحول وجودی در مسیر عشق اشاره می‌کند: “خاک شوم خاک شوم تا ز تو سرسبز شوم / آب شوم سجده کنان تا به گلستان برسم“. خاک می‌شوم، خاک می‌شوم (فانی می‌شوم) تا از تو (ای معشوق) سرسبز (حیات و رشد معنوی) شوم. آب می‌شوم و سجده‌کنان (با فروتنی) حرکت می‌کنم تا به گلستان (عالم وصال و زیبایی) برسم.

چونک فتادم ز فلک ذره صفت لرزانم / ایمن و بی‌لرز شوم چونک به پایان برسم“. از آن زمان که از فلک (عالم بالا و مبدأ) افتادم، مانند ذره‌ای لرزان (بی‌قرار و ناچیز) هستم. آسوده و بی‌لرزش خواهم شد هنگامی که به پایان (مقصد و وصال) برسم.

رهایی از خطر و رسیدن به سلطان (بیت ۵ و ۶)

مولانا به بی‌اعتباری دنیا و هدف اصلی اشاره می‌کند: “چرخ بود جای شرف خاک بود جای تلف / باز رهم زین دو خطر چون بر سلطان برسم“. آسمان (چرخ) جایگاه شرف (عزت و مقام) بود، و خاک (زمین) جایگاه تلف و نابودی (عالم مادی). از این دو خطر (فنای دنیا و تعلق به مقام)، رها می‌شوم هنگامی که به (حضور) سلطان (معشوق الهی) برسم.

عالم این خاک و هوا گوهر کفر است و فنا / در دل کفر آمده‌ام تا که به ایمان برسم“. این عالم خاک و هوا (جهان مادی)، جوهر کفر (غفلت و حجاب) و فناست. من به عمد در دل کفر (این جهان مادی) آمده‌ام تا به (حقیقت) ایمان برسم. (اشاره به سفر روحانی عاشق در جهان مادی برای رسیدن به حقیقت).

طلب موزون و معیار حق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به هماهنگی با معشوق و فیض الهی اشاره می‌کند: “آن شه موزون جهان عاشق موزون طلبد / شد رخ من سکه زر تا که به میزان برسم“. آن پادشاه موزون (متعادل و هماهنگ) جهان، عاشق موزون (متناسب و هماهنگ با خود) می‌طلبد. چهره‌ی من (وجودم) سکه‌ی زر (ارزشمند و خالص) شد تا به میزان (ترازوی حقیقت، کنایه از ارزیابی الهی) برسم.

رحمت حق آب بود جز که به پستی نرود / خاکی و مرحوم شوم تا بر رحمان برسم“. رحمت حق مانند آب است که جز به پستی (فروتنی و خاکساری) جریان نمی‌یابد. خاکی (متواضع) و مشمول رحمت (مرحوم) می‌شوم تا به (صفات) رحمان (خداوند بخشنده) برسم.

درد برای درمان (بیت ۹)

غزل با بیان اینکه رنج‌ها مقدمه‌ی درمان و وصال هستند، پایان می‌یابد: “هیچ طبیبی ندهد بی‌مرضی حب و دوا / من همگی درد شوم تا که به درمان برسم“. هیچ طبیبی بدون بیماری، قرص و دارو نمی‌دهد. من تمام وجودم درد (نقص و نیاز) می‌شوم تا به درمان (وصال و کمال) برسم. (اشاره به اینکه درد هجران و نقص، خود سبب جذب فیض و درمان الهی است).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: