تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1391

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1391

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1391

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۹۱

تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟!
وقت‌ست جان پاک را تا میر میدانی کنم

بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی
اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم

نیزه به دستم داد شه تا نیزه‌بازی‌ها کنم
تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!

آن پادشاه لم یزل داده‌ست ملک بی‌خلل
باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم

چون این بنا برکنده شد آن گریه‌هامان خنده شد
چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم

ای دل، مرا در نیم‌شب دادی ز دانایی خبر
اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می‌دانی کنم

در چاه تخمی کاشتن بی‌عقل را باشد روا
این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم

دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبر
بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم

در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟!
در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!

تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنم
اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۹۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی از اراده‌ی قوی عاشق برای رهایی از قید دنیا و رسیدن به مقام روحانی است. مولانا از زندانی بودن در این جهان به ستوه آمده و خواهان رهایی جان و حضور در میدان عشق الهی است. او بر پاک‌شدگی، تسلیم کامل به پادشاه ازلی، و رهایی از تعلقات مادی و فکری تأکید می‌کند. غزل سرشار از شوق پرواز، رهایی از سختی‌ها، و بی‌نیازی از هرچه غیر حق است و در نهایت با سؤال از خود درباره‌ی ادامه سخن‌گفتن در محضر شاه جان به پایان می‌رسد.

رهایی از زندان دنیا (بیت ۱ و ۲)

غزل با سؤالی خطاب به خود و بیان اراده‌ی رهایی آغاز می‌شود: “تا کی به حبس این جهان من خویش زندانی کنم؟! / وقت‌ست جان پاک را تا میر میدانی کنم“. تا کی باید خود را در زندان این جهان (مادی) اسیر نگه دارم؟! وقت آن رسیده است که جان پاکم را به جایگاه “میر میدانی” (سالار میدان، کنایه از رهبری در میدان عشق و معرفت) برسانم.

بیرون شدم ز آلودگی با قوت پالودگی / اوراد خود را بعد از این مقرون سبحانی کنم“. از آلودگی‌های (دنیا) با نیروی پالودگی (تصفیه و تهذیب نفس) بیرون آمدم. اوراد (ذکرها و عبادات) خود را بعد از این، همراه و قرین با پاکی و قداست الهی (سبحانی) می‌کنم.

نیزه‌بازی عشق و رهایی از چوگان (بیت ۳ و ۴)

مولانا به ابزار رسیدن به حق و ترک تعلقات اشاره می‌کند: “نیزه به دستم داد شه تا نیزه‌بازی‌ها کنم / تا کی به دست هر خسی من رسم چوگانی کنم؟!“. شاه (معشوق الهی) نیزه (قدرت و ابزار معنوی) به دستم داد تا نیزه‌بازی‌ها (نبرد با نفس و جهاد معنوی) انجام دهم. تا کی باید به دست هر انسان فرومایه (خسیس) رسم چوگان‌بازی (بازیچه بودن و اسیر خواست دیگران) را انجام دهم؟!

آن پادشاه لم یزل داده‌ست ملک بی‌خلل / باشد بتر از کافری گر یاد دربانی کنم“. آن پادشاه جاودان و ازلی (خداوند)، پادشاهی بی‌نقص و خلل (ملک بی‌خلل) به من داده است. اگر بعد از این نعمت، به فکر دربان بودن (وابستگی به غیر و بندگی دنیا) باشم، بدتر از کافر خواهم بود.

گریه به خنده و آهنگ دربانی (بیت ۵ و ۶)

مولانا به تحول از اندوه به شادی و سپس به مقام دربانی اشاره می‌کند: “چون این بنا برکنده شد آن گریه‌هامان خنده شد / چون در بنا بستم نظر آهنگ دربانی کنم“. هنگامی که این بنا (جسم یا تعلقات دنیوی) از بین رفت (برکنده شد)، آن گریه‌های ما (از دوری حق) به خنده تبدیل شد. هنگامی که (دوباره) در این بنا (ساختار وجود یا عالم) نظر بستم، قصد دربانی (خدمت به خلق و حفظ مرتبت) را می‌کنم. (این بیت می‌تواند نشان‌دهنده‌ی بازگشت به عالم خلق پس از فنا، اما با نگاهی دیگر باشد).

ای دل، مرا در نیم‌شب دادی ز دانایی خبر / اکنون به تو در خلوتم تا آنچ می‌دانی کنم“. ای دل! تو در نیمه‌شب (عالم غیب و سکوت) مرا از دانایی و معرفت باخبر کردی. اکنون در خلوت خود با تو (ای دل) هستم تا هر آنچه می‌دانی (از آن معرفت) را انجام دهم.

کشت بیابانی و رهایی از دشواری‌ها (بیت ۷ و ۸)

مولانا به نوعی کشت معنوی و سهل‌شدن راه اشاره می‌کند: “در چاه تخمی کاشتن بی‌عقل را باشد روا / این جا به داد عقل کل کشت بیابانی کنم“. کاشتن تخم در چاه (کار بی‌فایده)، برای انسان بی‌عقل روا و مناسب است. اما من اینجا، با کمک و یاری عقل کل (عقل الهی)، کشت در بیابان (عالم بی‌نهایت و ناشناخته) را انجام می‌دهم.

دشوارها رفت از نظر، هر سد شد زیر و زبر / بر جای پا چون رست پر دوران به آسانی کنم“. تمام دشواری‌ها از نظر (دیدگاه) من رفتند، هر سدی (مانعی) زیر و رو شد. (چون) به جای پا (که نماد حرکت زمینی است) پر (نماد پرواز) رویید، پرواز و سیر (در عوالم) را به آسانی انجام می‌دهم.

حضرت حق و بی‌نیازی از غیر (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به وحدت‌گرایی و بی‌نیازی از کثرات اشاره می‌کند: “در حضرت فرد صمد دل کی رود سوی عدد؟! / در خوان سلطان ابد چون غیر سرخوانی کنم؟!“. در محضر خداوند یکتا و بی‌نیاز (فرد صمد)، دل چگونه به سوی کثرت و اعداد (تعلقات دنیوی) می‌رود؟! در سفره‌ی پادشاه جاودان (سلطان ابد)، چگونه می‌توانم از غیر (غیر از او) سخن بگویم (یا چیزی بخواهم)؟!

تا چند گویم؟! بس کنم، کم یاد پیش و پس کنم / اندر حضور شاه جان تا چند خط خوانی کنم؟!“. تا کی باید سخن بگویم؟! کافی است، دیگر بس می‌کنم. کمتر از گذشته و آینده (قید زمان) یاد می‌کنم. در حضور پادشاه جان (معشوق مطلق)، تا کی باید (از روی نوشته یا با قواعد) سخن بگویم؟! (اشاره به ناتوانی کلام در بیان حقیقت حضور حق و لزوم سکوت در برابر عظمت او).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: