تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1383

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1383

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1383

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۸۳

تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم
هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم

هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود
در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم

درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری
آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم

گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می
من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم

من آفتاب انورم خوش پرده‌ها را بردرم
من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم

هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب
من قندها را لذتم بادام‌ها را روغنم

گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو
هین بی‌ملولی شرح کن من سخت کند و کودنم

گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران
صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم

رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی
رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم

هم کوه و هم عنقا توی هم عروه الوثقی توی
هم آب و هم سقا توی هم باغ و سرو و سوسنم

افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد
دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۸۳ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر شادی و سرور بی‌حد و حصر عارف پس از مشاهده جمال معشوق است. مولانا در این غزل، تأثیر حضور معشوق را بر تمام هستی خود و جهان اطرافش توصیف می‌کند. او خود را در هر مکان، حتی در شرایط سخت، شاد و خرم می‌یابد و این حال را از فیض و عنایت “ماه رو” می‌داند. غزل با ادعاهایی از زبان معشوق، که خود را شاه و شاهنشاه و آفتاب نوربخش می‌خواند، بر لطف و بخشش بی‌کران او تأکید می‌کند و در نهایت به وحدت وجودی عاشق با معشوق می‌رسد.

دیدن روی معشوق و خرمی دائمی (بیت ۱ و ۲)

غزل با توصیف تأثیر دیدار معشوق آغاز می‌شود: “تا من بدیدم روی تو ای ماه و شمع روشنم / هر جا نشینم خرمم هر جا روم در گلشنم“. از زمانی که روی تو را دیدم، ای ماه و ای شمع روشن من، هر جا که بنشینم، شاد و خرم هستم و هر جا که بروم، در گلستانی هستم. (اشاره به شادی درونی و بی‌قید و شرط عاشق، که از دیدار معشوق حاصل می‌شود).

هر جا خیال شه بود باغ و تماشاگه بود / در هر مقامی که روم بر عشرتی بر می تنم“. هر جا که خیال و یاد شاه (معشوق) باشد، آنجا باغ و محل تماشاست. در هر جایگاهی که بروم، به سمت عشرت (شادمانی و بزم) متمایل می‌شوم و خود را آماده می‌کنم.

گشوده شدن راه از لامکان (بیت ۳ و ۴)

مولانا به راه یافتن معشوق از عالم غیب اشاره می‌کند: “درها اگر بسته شود زین خانقاه شش دری / آن ماه رو از لامکان سر درکند در روزنم“. حتی اگر درهای این خانقاه (دنیا) که شش جهت دارد، بسته شود، آن معشوق ماه‌رو، از عالم لامکان (فراسوی مکان) سر خود را از دریچه‌ی (روزن) جان من بیرون می‌آورد. (اشاره به حضور معشوق حتی در شرایط محدود و بسته).

گوید سلام علیک هی آوردمت صد نقل و می / من شاهم و شاهنشهم پرده سپاهان می زنم“. (آن معشوق) می‌گوید: “سلام بر تو! ای (عاشق)! صدها شیرینی و می (نقل و بله‌گوش، لذت‌ها و معرفت‌ها) برایت آورده‌ام. من شاه و شاهنشاه هستم و پرده‌ی سپاهان (اشاره به نوعی نغمه و آواز خوش در موسیقی ایرانی، کنایه از زیبایی و لطف) می‌نوازم.

آفتاب نوربخش و برکندن خارها (بیت ۵ و ۶)

مولانا به قدرت تحول‌آفرین معشوق اشاره می‌کند: “من آفتاب انورم خوش پرده‌ها را بردرم / من نوبهارم آمدم تا خارها را برکنم“. (معشوق می‌گوید): “من آفتاب نورانی هستم و پرده‌ها (حجاب‌ها) را به خوشی پاره می‌کنم. من همچون نوبهار (فصل رویش) آمدم تا خارها (رنج‌ها و مشکلات) را از ریشه برکنم.

هر کس که خواهد روز و شب عیش و تماشا و طرب / من قندها را لذتم بادام‌ها را روغنم“. (معشوق می‌گوید): “هر کس که روز و شب، زندگی پر از عیش و تماشا و شادی می‌خواهد، من لذت قندها و روغن بادام‌ها هستم.” (اشاره به اینکه معشوق منبع تمام لذت‌ها و فواید است).

گفتگوی با معشوق و کندذهنی عاشق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به مقام فروتنی خود در برابر معشوق اشاره می‌کند: “گویم سخن را بازگو مردی کرم ز آغاز گو / هین بی‌ملولی شرح کن من سخت کند و کودنم“. (من به معشوق) می‌گویم: “سخنت را دوباره بگو! ای مرد (جوانمرد)، از ابتدا از کرم و بخشش سخن بگو! هان! بدون خستگی و دل‌زدگی شرح بده، که من بسیار کندذهن و کودن هستم.” (نشان‌دهنده تشنگی عاشق برای شنیدن کلام معشوق).

گوید که آن گوش گران بهتر ز هوش دیگران / صد فضل دارد این بر آن کان جا هوا این جا منم“. (معشوق) می‌گوید: “آن گوش سنگین (گوش ظاهر) تو، بهتر از هوش دیگران (عقل جزئی) است. این (حالت گوش سنگین از شنیدن کلام ظاهر) صد برتری بر آن (عقل ظاهربین) دارد، زیرا آنجا (محدوده عقل) تنها هوا (خیال) است و اینجا (محدوده دل) من هستم.”

مقام و دولت عاشق (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به عزت و مقام عاشق در پرتو معشوق اشاره می‌کند: “رو رو که صاحب دولتی جان حیات و عشرتی / رضوان و حور و جنتی زیرا گرفتی دامنم“. (معشوق می‌گوید): “برو برو که تو صاحب دولت و سعادت هستی، و جانِ حیات و شادی. تو خود رضوان و حور و بهشت هستی، زیرا دامن مرا گرفته‌ای (به من متصل شده‌ای).

هم کوه و هم عنقا توی هم عروه الوثقی توی / هم آب و هم سقا توی هم باغ و سرو و سوسنم“. (معشوق می‌گوید): “تو هم کوه (استوار) هستی و هم عنقا (پرنده افسانه‌ای، نماد دست‌نیافتنی و بلندمرتبه). هم دستاویز محکم (عروه الوثقی) هستی. تو هم آب هستی و هم ساقی، هم باغ هستی و هم سرو و سوسن (زیبایی).” (اوج وحدت وجود؛ معشوق، عاشق را جلوه‌گاه تمام صفات خود می‌داند).

خضوع افلاک و دل موم‌گونه (بیت ۱۱)

مولانا به تسلیم تمام هستی در برابر عاشق متحد با معشوق اشاره می‌کند: “افلاک پیشت سر نهد املاک پیشت پر نهد / دل گویدت مومم تو را با دیگران چون آهنم“. افلاک (آسمان‌ها) در برابرت سر فرود می‌آورند و املاک (فرشتگان و موجودات) در برابرت پر می‌گشایند (تسلیم می‌شوند). دل (عاشق) به تو می‌گوید: “برای تو مانند موم هستم (انعطاف‌پذیر و رام)، اما با دیگران (غیر تو) مانند آهن هستم (محکم و سخت).”

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: