تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1370

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1370

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1370

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۷۰

آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم
گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل
تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم

آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن
ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان
جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم

زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم
آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم
کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم

آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم
وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر
ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم

نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده
تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم

خاموش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست
این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۷۰ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به رهایی از قید عقل جزئی و غرق شدن در عالم عشق و جنون الهی است. مولانا با استفاده از استعاره‌های بهار، زنبور، طبل عشق، آهنگری و چوگان‌بازی، به بیان حال و شوریدگی عاشقان می‌پردازد. او بر این باور است که عاشقان، دیوانگانی هستند که زنجیرهای عقل را دریده‌اند و در آتش عشق، آهن دلان را نیز فرمانبردار می‌سازند. غزل با تأکید بر بی‌اختیاری عاشق در دست معشوق و بیان اینکه خاموشی نیز خود نوعی دیوانگی است، به پایان می‌رسد.

بهار و جولان در بستان (بیت ۱ و ۲)

غزل با بشارت بهار و دعوت به حرکت آغاز می‌شود: “آمد بهار ای دوستان منزل سوی بستان کنیم / گرد غریبان چمن خیزید تا جولان کنیم“. بهار (نماد تجدید حیات معنوی و عشق) آمد، ای دوستان! بیایید به سوی بستان (عالم معنا و عشق) برویم. برخیزید و در اطراف غریبان چمن (عاشقان و سالکان بی‌قرار)، جولان و حرکت کنیم.

امروز چون زنبورها پران شویم از گل به گل / تا در عسل خانه جهان شش گوشه آبادان کنیم“. امروز مانند زنبورها، از گلی به گل دیگر (از تجلی‌ای به تجلی دیگر) پرواز کنیم. تا در این خانه عسل‌ریز جهان (عالم عشق و معرفت)، شش گوشه (اشاره به ابعاد مختلف هستی یا دل) را آباد و پر از عسل (معرفت و عشق) کنیم.

طبل عشق و ویرانی از نعره (بیت ۳ و ۴)

مولانا به آشکار کردن عشق و رهایی از پنهان‌کاری اشاره می‌کند: “آمد رسولی از چمن کاین طبل را پنهان مزن / ما طبل خانه عشق را از نعره‌ها ویران کنیم“. پیام‌آوری (الهام) از چمن (عالم غیب) آمد و گفت: “این طبل (عشق) را پنهان نزن!” ما طبل‌خانه عشق را (یعنی جایی که عشق آشکار می‌شود) با نعره‌ها و فریادهای خود (از شوریدگی) ویران می‌کنیم. (یعنی عشق را با فریاد و شوریدگی آشکار می‌کنیم).

بشنو سماع آسمان خیزید ای دیوانگان / جانم فدای عاشقان امروز جان افشان کنیم“. سماع آسمان (ندای عالم بالا) را بشنوید! برخیزید ای دیوانگان (عاشقان از خود بی‌خود)! جانم فدای عاشقان باد! امروز جان‌فشانی کنیم.

آهنگری و دریدن زنجیرها (بیت ۵ و ۶)

مولانا به قدرت عاشقان در دگرگونی اشاره می‌کند: “زنجیرها را بردریم ما هر یکی آهنگریم / آهن گزان چون کلبتین آهنگ آتشدان کنیم“. ما زنجیرهای (تعلقات و قیدهای عقل) را می‌دریم، هر یک از ما آهنگری هستیم. مانند انبر (کلبتین) که آهن را می‌گزیم (می‌فشاریم)، آهنگ (قصد) آتشدان (کوره عشق) می‌کنیم. (اشاره به قدرت عاشق در شکستن قیدها و ورود به کوره عشق).

چون کوره آهنگران در آتش دل می دمیم / کآهن دلان را زین نفس مستعمل فرمان کنیم“. مانند کوره آهنگران، در آتش دل می‌دمیم (با نفس گرم عاشقانه). تا با این نفس (دمیدن) که به کار گرفته‌ایم، آهن‌دلان (کسانی که دل سخت دارند) را فرمانبردار خود کنیم.

آتش در عالم و سرگردانی عقل (بیت ۷ و ۸)

مولانا به تحول‌آفرینی عشق در عالم اشاره می‌کند: “آتش در این عالم زنیم وین چرخ را برهم زنیم / وین عقل پابرجای را چون خویش سرگردان کنیم“. ما در این عالم آتش (عشق و شور) می‌زنیم و این چرخ (فلک و نظام دنیا) را برهم می‌زنیم. و این عقل ثابت و پابرجای (عقل جزئی) را مانند خودمان، سرگردان و حیران می‌کنیم.

کوبیم ما بی‌پا و سر گه پای میدان گاه سر / ما کی به فرمان خودیم تا این کنیم و آن کنیم“. ما بی‌پا و سر (بی‌اختیار و از خود بی‌خود) می‌کوبیم، گاهی با پا در میدان و گاهی با سر. ما که به فرمان خودمان نیستیم که این کار را بکنیم یا آن کار را! (اشاره به بی‌اختیاری عاشق در دست معشوق).

چوگان در دست شه و خاموشی دیوانه (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به بی‌اختیاری عاشق تأکید می‌کند: “نی نی چو چوگانیم ما در دست شه گردان شده / تا صد هزاران گوی را در پای شه غلطان کنیم“. نه نه! ما مانند چوگان هستیم که در دست شاه (معشوق) می‌گردیم و حرکت می‌کنیم. تا صدها هزار گوی (عاشقان دیگر یا موجودات) را در پای شاه (معشوق) غلطان کنیم. (اشاره به نقش عاشق در جذب دیگران به سوی معشوق).

خاموش کنیم و خامشی هم مایه دیوانگیست / این عقل باشد کآتشی در پنبه پنهان کنیم“. ساکت شویم! اما خاموشی نیز خود مایه دیوانگی است. این (خاموشی و پنهان کردن عشق) کار عقل است که آتشی (عشق) را در پنبه (وجود ظریف) پنهان کنیم. (یعنی عشق را نمی‌توان پنهان کرد و خاموشی در برابر آن، خود نوعی جنون است).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: