مطالب پیشنهادی![]()
باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغل
کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل
هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل
یقطع عن شاربه کل ملال و فشل
باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم
غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل
اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا
ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل
ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا
باده خنب ملکی داده حق عز و جل
طفت به معتمرا فزت به مفتخرا
من سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل
مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من
کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل
لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع
و روحنا کما تری فی درجات و دول
توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو
از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل
عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا
من سکر مفتضح شاربه حیث دخل
بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود
در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل
یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا
حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل
بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش
باده ستان که دگران عربده دارند و جدل
اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا
هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل
این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به مستی عارفانه و غرق شدن در باده عشق الهی است. مولانا بر این باور است که تنها کار او تا ابد، نوشیدن این باده بیدرد و دغل است. او این باده را منشأ رهایی از هرگونه ملال و فشل میداند و آن را برتر از هر علم و عمل ظاهری میشمارد. غزل با دعوت به رهایی از توبه ظاهری و تأکید بر عشق به عنوان منشأ اصلی حرکت روح، و در نهایت با اشاره به وصلت کامل در پرتو این باده، به پایان میرسد. این غزل به دلیل استفاده از جملات عربی و فارسی، جلوهای خاص و شورانگیز دارد.
غزل با درخواستی از ساقی آغاز میشود: “باده ده ای ساقی جان باده بیدرد و دغل / کار ندارم جز از این گر بزیم تا به اجل“. ای ساقی جان، بادهای به من بده که هیچ درد و ناخالصی (دغل) نداشته باشد. اگر تا زمان مرگم زنده بمانم، کاری جز این (نوشیدن این باده) ندارم.
“هات حبیبی سکرا لا بفتور و کسل / یقطع عن شاربه کل ملال و فشل“. (عربی: بده ای محبوب من، شرابی که نه سستیآور و نه کسالتبار باشد / از هر که آن را بنوشد، هر ملال و ناکامیای را دور میکند).
مولانا به بینیازی از ظواهر در مستی عشق اشاره میکند: “باده چو زر ده که زرم ساغر پر ده که نرم / غرقه مقصود شدی تا چه کنی علم و عمل“. بادهای بده که مانند طلا باشد (گرانبها) و ساغر را پر کن تا من هم نرم (مطیع و آرام) شوم. هنگامی که در مقصود (هدف نهایی) غرق شدی، دیگر علم و عمل ظاهری را چه خواهی کرد؟ (دیگر نیازی به آنها نیست).
“اصبح قلبی سهرا من سکر مفتخرا / ان کذب الیوم صدق ان ظلم الیوم عدل“. (عربی: قلبم بیدار و هوشیار شد از مستی خود، در حالی که افتخار میکرد / اگر امروز دروغی گفته شود، راست میشود؛ اگر امروز ظلمی شود، عدالت میگردد). (اشاره به دگرگونی ارزشها و حقایق در عالم مستی عشق).
مولانا به منشأ الهی باده اشاره میکند: “ای قدح امروز تو را طاق و طرنبیست بیا / باده خنب ملکی داده حق عز و جل“. ای قدح، امروز تو را تاق و طربخیز است، بیا! این باده از خم پادشاهی است که خدای عز و جل عطا کرده است.
“طفت به معتمرا فزت به مفتخرا / من سقی الیوم کذی جمله ما دام حصل“. (عربی: به (معشوق) طواف عمره کردم و با افتخار به آن دست یافتم / هر کس امروز اینگونه سیراب شود، تا زمانی که آن را به دست آورده، کامل است).
مولانا به تمایز مستی اشاره میکند: “مست و خوشی خواجه حسن نی نی چنان مست که من / کیسه زر مست کند لیک نه چون جام ازل“. خواجه حسن (شخصی یا عنوانی عمومی) مست و خوش است، اما نه آنچنان مستی که من دارم. کیسه پر از طلا هم میتواند مستی بیاورد، اما نه مانند جام ازل (بادهای که از ازل و حقیقت الهی میآید).
“لواء نا مرتفع و شملنا مجتمع / و روحنا کما تری فی درجات و دول“. (عربی: پرچم ما بلند است و جمع ما گرد هم آمده است / و روح ما، همانگونه که میبینی، در مراتب و دولتها (مقامهای والا) است).
مولانا به توبه حقیقی اشاره میکند: “توبه ما جان عمو توبه ماهیست ز جو / از دل و جان توبه کند هیچ تن ای شیخ اجل“. ای جان عمو، توبه ما مانند توبه ماهی است که از جوی (آب) توبه کند (محال است). هیچکس با تمام وجود و جانش، از عشق توبه نمیکند، ای شیخ بزرگ! (زیرا عشق ذات انسان است).
“عشقک قد جادلنا ثم عدا جادلنا / من سکر مفتضح شاربه حیث دخل“. (عربی: عشق تو با ما بحث و جدل کرد، سپس دوباره با ما جدل کرد / از مستی شرمگین است هر که آن را بنوشد، آنجا که (در عشق) داخل شد). (یعنی عشق بحث و جدل را میاندازد و هر که در این مستی وارد شود، از خود بیخود و شرمگین (در معنای مثبت رهایی از خودی) میگردد).
مولانا به برتری عشق الهی اشاره میکند: “بحر که مسجور بود تلخ بود شور بود / در دل ماهی روشش به بود از قند و عسل“. دریایی که پر از آتش (مسجور، اشاره به آیه قرآن) باشد، تلخ و شور خواهد بود. اما برای ماهی (عاشق)، حرکت در دل آن (عشق الهی) بهتر از قند و عسل است.
“یا اسدا عن لنا فنعم ما سن لنا / حبک قد حببنا فاعف لنا کل زلل“. (عربی: ای شیری که برای ما ظاهر شدی! پس چه نیکوست آنچه برای ما سنت نهادی! / عشق تو ما را دوستداشتنی کرد، پس همه لغزشهای ما را ببخش).
غزل با دعوت به سکوت عارفانه پایان مییابد: “بس بود ای مست خمش جان ز بدن رست خمش / باده ستان که دگران عربده دارند و جدل“. کافی است، ای مست، ساکت باش! جان از بدن رها شد، ساکت باش! باده را بگیر، زیرا دیگران در حال دعوا و جدل هستند (مراعات حال اهل ظاهر).
“اسکت یا صاح کفی واعف عفا الله عفا / هات رحیقا به صفا قد وصل الوصل وصل“. (عربی: ساکت باش ای یار، کافی است! و ببخش، خداوند ببخشد، ببخشد! / شراب خالصی بیاور که وصال رسیده، وصال رسیده است!). (دعوت به سکوت در وصال و رسیدن به حقیقت).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر