تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل
چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل
چو گه خدمت شه آید من میدانم
گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل
در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس
نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل
من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت
دل من دار دمی ای دل تو بیغش و غل
لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب
صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل
من بحل کردم ای جان که بریزی خونم
ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل
پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم
سخنانی که نیاید به زبان و به سجل
گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی
هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل
سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم
فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل
تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست
چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل
شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت
که گرفتار شدست او به چنین علت سل
این غزل مولانا، دعوتی به مستی و بیخودی در راه عشق الهی است، به گونهای که عاشق از هرگونه شرم و قید و بند رها میشود. مولانا بر این باور است که عاشق واقعی، همواره آماده خدمت به معشوق است و از تعلقات مادی رهایی مییابد. او به فرق بین عشق حقیقی و عشقهای مجازی اشاره کرده و شمس تبریزی را منشأ گرمی و نور میداند که باطن را روشن میسازد.
غزل با درخواست مستی آغاز میشود: “تو مرا می بده و مست بخوابان و بهل / چون رسد نوبت خدمت نشوم هیچ خجل“. (ای ساقی/معشوق) تو به من باده بده و مستم کن، و رهایم کن. (به این امید که) هنگامی که نوبت خدمت (به تو) رسد، هیچ شرمنده نشوم. (چرا که مستی باعث رهایی از خودبینی و خجالت میشود و آماده خدمتگزاری خالصانه میگردد).
“چو گه خدمت شه آید من میدانم / گر ز آب و گلم ای دوست نیم پای به گل“. هنگامی که زمان خدمت به شاه (معشوق) فرا رسد، من میدانم (که چه باید کرد). (میدانم که) ای دوست، اگرچه از آب و گلم (مادی و جسمانیام)، یک پایم هم به گل نخواهد بود (در تعلقات دنیوی گیر نخواهم کرد).
مولانا به اهمیت وقتشناسی در عشق اشاره میکند: “در نمازش چو خروسم سبک و وقت شناس / نه چو زاغم که بود نعره او وصل گسل“. در نماز عشقش، من مانند خروسم؛ سبکبال و وقتشناس. نه مانند زاغم که نعرهاش (بانگش) باعث گسستن وصل (جدایی از وصال) میشود. (کنایه از نماز حقیقی و حضور قلب).
“من ز راز خوش او یک دو سخن خواهم گفت / دل من دار دمی ای دل تو بیغش و غل“. من میخواهم یک یا دو سخن از رازهای شیرین او (معشوق) بگویم. ای دل، دمی (لحظهای) خودت را نگاه دار، بدون هیچ نیرنگ و دشمنی (غش و غل).
مولانا به تمایز عشق حقیقی از مجازی اشاره میکند: “لذت عشق بتان را ز زحیران مطلب / صبح کاذب بود این قافله را سخت مضل“. لذت عشق زیبارویان (بتان، عشقهای مجازی) را از افراد خسته و دلزده (زحیران) نخواه. (زیرا) این (عشق مجازی) صبح کاذب است (نور دروغین) و برای این قافله (سالکان)، سخت گمراهکننده است (مضل).
“من بحل کردم ای جان که بریزی خونم / ور نریزی تو مرا مظلمه داری نه بحل“. ای جان (معشوق)، من راضی و حلال کردم که خونم را بریزی. و اگر خون مرا نریزی (مرا فنا نکنی)، تو به من ظلم کردهای (مظلمه داری) و من تو را حلال نمیکنم. (کنایه از طلب فنای مطلق در معشوق).
مولانا به ارتباط بیکلام اشاره میکند: “پس خمش کردم و با چشم و به ابرو گفتم / سخنانی که نیاید به زبان و به سجل“. پس ساکت شدم و با چشم و ابرویم، سخنانی گفتم که به زبان و در دفتر و ثبت (سجل) نمیآید. (اشاره به ارتباط شهودی و ورای کلام).
“گرچه آن فهم نکردی تو ولی گرم شدی / هله گرمی تو بیفزا چه کنی جهد مقل“. (ای دل/مخاطب) اگرچه تو آن (سخنان بیکلام) را نفهمیدی، ولی گرم شدی (شور و حالی یافتی). پس گرمی خود را بیفزا! چرا تلاش کمی میکنی؟ (جهد مقل: تلاش اندک).
مولانا به منبع نور و گرما اشاره میکند: “سردی از سایه بود شمس بود روشن و گرم / فانی طلعت آن شمس شو ای سرد چو ظل“. سردی از سایه است، اما خورشید (شمس) روشن و گرم است. ای کسی که سرد و مانند سایه هستی (چو ظل)، در پرتو آن خورشید (شمس) فانی شو (خود را نیست کن).
“تا درآمد بت خوبم ز در صومعه مست / چند قندیل شکستم پی آن شمع چگل“. هنگامی که زیباروی محبوبم (بت خوبم) مست از در صومعه (عبادتگاه) درآمد، من چندین قندیل (چراغ) را به خاطر آن شمع زیبای چگل (زیباروی ختایی) شکستم. (کنایه از بیارزش شدن ظواهر و عبادات صوری در برابر نور معشوق).
غزل با ستایش شمس تبریزی و برتری او به پایان میرسد: “شمس تبریز مگر ماه ندانست حقت / که گرفتار شدست او به چنین علت سل“. (ای شمس تبریزی) مگر ماه، حق تو را نمیدانست؟ که او به چنین بیماری سل (بیماری سل، کنایه از ضعف و کاهش نور) گرفتار شده است. (یعنی نور شمس آنقدر بالاست که ماه در برابرش ناچیز و بیمار جلوه میکند).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا