تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1344

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1344

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1344

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۴۴

شتران مست شدستند، ببین رقص جمل
زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل

علم ما داده‌ی او و ره ما جاده‌ی او
گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل

دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر
کار او کُن‌فَیکون‌ست نه موقوف علل

ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیم
ما نه زان اُشتر عامیم که کوبیم وَحَل

شترانِ وحلی بسته‌ی این آب و گلند
پیش جان و دل ما، آب و گلی را چه محل

ناقة‌الله بزاده، به دعای صالح
جهت معجزه‌ی دین ز کمرگاه جبل

هان و هان ناقه‌ی حقیم تعرض مکنید
تا نبُرَّد سرتان را سر شمشیر اجل

سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم
تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل

هله بنشین تو بجنبان سَر و می‌گوی بلی
شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۴۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، توصیفی از مستی عارفانه و رهایی از قید عقل و منطق دنیوی است. مولانا با تشبیه عاشقان به شتران مست که از ادب و علم ظاهری بی‌خبرند، منبع علم و راه و حرارت وجود خود را از دم معشوق می‌داند. او بر این باور است که عشق، آفریننده و فراتر از اسباب و علل مادی است. در نهایت، با اشاره به “ناقه‌الله” (شتر الهی)، خود و یارانش را ناقه حق می‌خواند که راهشان به خورشید ازل ختم می‌شود و شمس تبریزی اسرار این مستی را آشکار می‌سازد.

مستی عرفانی و بی‌نیازی از ادب و علم ظاهری (بیت ۱ و ۲)

غزل با تصویری از مستی عرفانی آغاز می‌شود: “شتران مست شدستند، ببین رقص جمل / زُ اشتر مست که جوید ادب و علم و عمل“. شتران (عاشقان) مست شده‌اند، رقص “جمل” (شتر) را ببین! (رقصی شوریده و بی‌قید و بند). از شتر مست (عاشق مست) چه کسی ادب و علم و عمل ظاهری می‌جوید؟ (یعنی در این مستی، این‌ها بی‌اهمیت می‌شوند).

علم ما داده‌ی او و ره ما جاده‌ی او / گرمی ما دم گرمش، نه ز خورشیدِ حمل“. علم ما، عطا شده اوست و راه ما، همان جاده و طریق اوست. گرمی وجود ما از نفس گرم اوست، نه از خورشید برج حمل (خورشید مادی).

قدرت کن‌فیکون و برتری بر علل (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت خالقه معشوق اشاره می‌کند: “دم او جان دهدت روز نَفَخْتُ بپذیر / کار او کُن‌فَیکون‌ست نه موقوف علل“. نفس او در روز “نفخت” (اشاره به آیه “و نفخت فیه من روحی”، دمیدن روح الهی در آدم) به تو جان می‌بخشد، این را بپذیر. کار او “کُن‌فَیکون” (باش! پس می‌شود!) است و وابسته به اسباب و علل مادی نیست.

ما در این ره همه نسرین و قرنفل کوبیم / ما نه زان اُشتر عامیم که کوبیم وَحَل“. ما در این راه (راه عشق) همه نسرین و قرنفل (گل‌های خوشبو) می‌کوبیم (عطر و بوی خوش تولید می‌کنیم). ما از آن شتران عادی و فرومایه نیستیم که “وَحَل” (گل و لای) را می‌کوبند (درگیر امور پست دنیوی شوند).

رهایی از آب و گل و ناقه‌الله (بیت ۵ و ۶)

مولانا به بی‌اعتنایی عاشقان به مادیات اشاره می‌کند: “شترانِ وحلی بسته‌ی این آب و گلند / پیش جان و دل ما، آب و گلی را چه محل“. شتران غرق در گل و لای (وحلی، کنایه از دنیاپرستان) بسته این آب و گل (دنیا و مادیات) هستند. در برابر جان و دل ما، آب و گل چه جایگاهی دارند؟ (بی‌ارزشند).

ناقة‌الله بزاده، به دعای صالح / جهت معجزه‌ی دین ز کمرگاه جبل“. (شتر ماده‌ی الهی (ناقه‌الله) به دعای پیامبر صالح (حضرت صالح)، از کمرگاه کوه (جبل) برای معجزه دین پدید آمد. (اشاره به قدرت الهی و معجزه).

هان و هان ناقه حق و خورشید ازل (بیت ۷ و ۸)

مولانا خود و یارانش را ناقه‌الله می‌خواند: “هان و هان ناقه‌ی حقیم تعرض مکنید / تا نبُرَّد سرتان را سر شمشیر اجل“. هان و هان (هشدار)، ما ناقه حق هستیم، به ما تعرض نکنید (با ما درگیر نشوید). تا شمشیر مرگ (شمشیر اجل) سرتان را قطع نکند. (کنایه از مقام خاص عاشقان و خطر ستیز با آن‌ها).

سوی مشرق نرویم و سوی مغرب نرویم / تا ابد گام زنان جانب خورشید ازل“. ما نه به سوی مشرق می‌رویم و نه به سوی مغرب (از حدود و جهات مادی فراتریم). ما تا ابد به سوی خورشید ازل (حقیقت ازلی و بی‌مکان) گام می‌زنیم.

نشستن و تصدیق و اسرار شمس (بیت ۹)

غزل با دعوت به تسلیم و اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “هله بنشین تو بجنبان سَر و می‌گوی بلی / شمس تبریز نماید به تو اسرار غزل“. پس بنشین (آرام بگیر)، سرت را بجنبان (تصدیق کن) و بگو بلی (آری). (آنگاه) شمس تبریز اسرار این غزل (و حقایق پنهان) را به تو نشان خواهد داد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: