مطالب پیشنهادی![]()
تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ
جهان شکست و تو یار شکستگان باشی
کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ
فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ
زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ
وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در
زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ
شنیدهایم که شاهان به جنگ بستانند
ندیدهایم که شاهان عطا دهند به جنگ
ز سنگ چشمه روان کردهای و میگویی
بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ
کنار و بوسه رومی رخانت میباید
ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ
تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی
تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ
دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید
فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ
چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست
چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ
اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست
چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ
این غزل مولانا، ستایشی از عشق الهی و شمس تبریزی است که حتی در دل ویرانیهای جهان (اشاره به حمله مغول/تتار)، منبع بینظیری از گنج و بخشش است. مولانا بر این باور است که عشق، دل عاشق را از هرگونه غم و ننگ رها میکند و حتی جهان مادی را نیز به حرکت و شادی وا میدارد. او برتری عطای عشق را بر غارت جنگی میداند و در نهایت، به نقش شمس تبریزی در برانگیختن غم عشق اشاره میکند.
غزل با اشاره به خرابیهای جنگ و پایداری گنج عشق آغاز میشود: “تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ / خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ“. اگرچه تتار (مغولان) با جنگ، جهان را ویران کردند. (اما) گنج تو (گنج عشق الهی) همچنان ویرانناشدنی است؛ چرا (عاشق) باید دلتنگ شود؟ (اشاره به پایداری و عظمت عشق در برابر بلایای دنیوی).
“جهان شکست و تو یار شکستگان باشی / کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ“. جهان (دنیا) شکست و نابود شد، اما تو (ای معشوق) یار و حامی شکستخوردگان هستی. مست و بیخود شده تو، از چنین ویرانیای چه ننگی دارد؟ (یعنی برای عاشق مست از عشق، ویرانی دنیا اهمیتی ندارد).
مولانا به تأثیر عشق بر کائنات اشاره میکند: “فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ / زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ“. آسمان (فلک) از مستی فرمان تو (امر الهی) شب و روز در حال چرخش است. و زمین از شادی گنج تو (گنج بیکران عشق الهی) مبهوت و بیخود (خیره و دنگ) مانده است.
“وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در / زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ“. روزی و سهم تو (وظیفه) فرا رسید (برای رسیدن به تو) اما راهی از در (راهی آشکار و معمول) نیافت. خوشا به این کرم و بخشش (زهی کرم) که آن را از روزن (از منفذ کوچک و پنهان) آویزان کردی و رساندی (آونگ). (اشاره به فیض پنهان و بیواسطه الهی).
مولانا به شیوهی خاص بخشش الهی اشاره میکند: “شنیدهایم که شاهان به جنگ بستانند / ندیدهایم که شاهان عطا دهند به جنگ“. ما شنیدهایم که پادشاهان با جنگ چیزی را به دست میآورند. اما ندیدهایم که پادشاهان، عطا و بخشش را با جنگ اهدا کنند (اشاره به بخشندگی بینهایت خداوند حتی در شرایطی که ظاهرش جنگ و سختی است).
“ز سنگ چشمه روان کردهای و میگویی / بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ“. تو (ای معشوق) از سنگ، چشمه آب جاری کردهای (اشاره به معجزه موسی و کنایه از خلق زیبایی از سختیها) و میگویی: “بیا و عطا و بخشش بگیر ای دلی که مانند سنگ (سخت و بیاحساس) فسرده شدهای.”
مولانا به راهکار زدودن زنگار دل اشاره میکند: “کنار و بوسه رومی رخانت میباید / ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ“. (برای تو ای دل) آغوش و بوسه رومیرخانت (معشوقی با چهره رومی، زیبا و نورانی) لازم است. از روی آینه دلت، با عشق، زنگار را بزدا (زنگ را پاک کن).
“تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی / تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ“. چه تعلق عجیبی است که زنگار (تاریکی و کدورت) به این رومی (به این چهره نورانی عشق) دارد. (یعنی زنگار دل مانع دیدن آن نور است). و تعلقی پنهانی میان موش و پلنگ (اشاره به تضاد ظاهری اما ارتباط باطنی یا تأثیر متقابل).
مولانا به لزوم سکوت ظاهری برای رسیدن به حقایق باطنی اشاره میکند: “دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید / فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ“. دهان خود را ببند (از سخن گفتن ظاهری بازایست). تا دل، دهان خود را بگشاید (و به سخن گفتن باطنی و معرفت بپردازد). و دو جهان (دنیا و آخرت) را در یک لحظه مانند نهنگ (ماهی بزرگ) فرو بخورد (در خود جذب کند و فانی سازد).
“چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست / چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ“. هنگامی که ما (انسانها با پای عقل و حس) راه دل را میرویم، هزاران فرسنگ (بسیار طولانی) است. اما هنگامی که دل دو گام (خطوتین) بردارد، دیگر فرسنگی (محدودیتی) وجود ندارد (اشاره به سرعت و بیمکان بودن سیر دل).
غزل با اشاره به شمس تبریزی به پایان میرسد: “اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست / چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ“. اگر شمسالدین، مایه افتخار تبریز، جوینده (یا مایه جستجو) نباشد. چرا غم عشق او (غم ناشی از عشق به شمس یا غم عاشقی که شمس باعث آن است) موکل و سرهنگ (گماشته و فرمانده) شود؟ (یعنی غم عشق او، بر جانها مسلط و حاکم میشود و این نشان از عظمت اوست).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر