تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1327

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1327

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1327

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۲۷

تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ
خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ

جهان شکست و تو یار شکستگان باشی
کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ

فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ
زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ

وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در
زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ

شنیده‌ایم که شاهان به جنگ بستانند
ندیده‌ایم که شاهان عطا دهند به جنگ

ز سنگ چشمه روان کرده‌ای و می‌گویی
بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ

کنار و بوسه رومی رخانت می‌باید
ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ

تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی
تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ

دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید
فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ

چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست
چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ

اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست
چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۲۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی از عشق الهی و شمس تبریزی است که حتی در دل ویرانی‌های جهان (اشاره به حمله مغول/تتار)، منبع بی‌نظیری از گنج و بخشش است. مولانا بر این باور است که عشق، دل عاشق را از هرگونه غم و ننگ رها می‌کند و حتی جهان مادی را نیز به حرکت و شادی وا می‌دارد. او برتری عطای عشق را بر غارت جنگی می‌داند و در نهایت، به نقش شمس تبریزی در برانگیختن غم عشق اشاره می‌کند.

گنج عشق در ویرانی جهان (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشاره به خرابی‌های جنگ و پایداری گنج عشق آغاز می‌شود: “تتار اگر چه جهان را خراب کرد به جنگ / خراب گنج تو دارد چرا شود دلتنگ“. اگرچه تتار (مغولان) با جنگ، جهان را ویران کردند. (اما) گنج تو (گنج عشق الهی) همچنان ویران‌ناشدنی است؛ چرا (عاشق) باید دلتنگ شود؟ (اشاره به پایداری و عظمت عشق در برابر بلایای دنیوی).

جهان شکست و تو یار شکستگان باشی / کجاست مست تو را از چنین خرابی ننگ“. جهان (دنیا) شکست و نابود شد، اما تو (ای معشوق) یار و حامی شکست‌خوردگان هستی. مست و بی‌خود شده تو، از چنین ویرانی‌ای چه ننگی دارد؟ (یعنی برای عاشق مست از عشق، ویرانی دنیا اهمیتی ندارد).

مستی فلک و شادی زمین (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تأثیر عشق بر کائنات اشاره می‌کند: “فلک ز مستی امر تو روز و شب در چرخ / زمین ز شادی گنج تو خیره مانده و دنگ“. آسمان (فلک) از مستی فرمان تو (امر الهی) شب و روز در حال چرخش است. و زمین از شادی گنج تو (گنج بی‌کران عشق الهی) مبهوت و بی‌خود (خیره و دنگ) مانده است.

وظیفه تو رسید و نیافت راه ز در / زهی کرم که ز روزن بکردیش آونگ“. روزی و سهم تو (وظیفه) فرا رسید (برای رسیدن به تو) اما راهی از در (راهی آشکار و معمول) نیافت. خوشا به این کرم و بخشش (زهی کرم) که آن را از روزن (از منفذ کوچک و پنهان) آویزان کردی و رساندی (آونگ). (اشاره به فیض پنهان و بی‌واسطه الهی).

عطا به جنگ و چشمه از سنگ (بیت ۵ و ۶)

مولانا به شیوه‌ی خاص بخشش الهی اشاره می‌کند: “شنیده‌ایم که شاهان به جنگ بستانند / ندیده‌ایم که شاهان عطا دهند به جنگ“. ما شنیده‌ایم که پادشاهان با جنگ چیزی را به دست می‌آورند. اما ندیده‌ایم که پادشاهان، عطا و بخشش را با جنگ اهدا کنند (اشاره به بخشندگی بی‌نهایت خداوند حتی در شرایطی که ظاهرش جنگ و سختی است).

ز سنگ چشمه روان کرده‌ای و می‌گویی / بیا عطا بستان ای دل فسرده چو سنگ“. تو (ای معشوق) از سنگ، چشمه آب جاری کرده‌ای (اشاره به معجزه موسی و کنایه از خلق زیبایی از سختی‌ها) و می‌گویی: “بیا و عطا و بخشش بگیر ای دلی که مانند سنگ (سخت و بی‌احساس) فسرده شده‌ای.”

بوسه رومی و زدودن زنگ (بیت ۷ و ۸)

مولانا به راهکار زدودن زنگار دل اشاره می‌کند: “کنار و بوسه رومی رخانت می‌باید / ز روی آینه دل به عشق بزدا زنگ“. (برای تو ای دل) آغوش و بوسه رومی‌رخانت (معشوقی با چهره رومی، زیبا و نورانی) لازم است. از روی آینه دلت، با عشق، زنگار را بزدا (زنگ را پاک کن).

تعلقیست عجب زنگ را بدین رومی / تعلقیست نهانی میان موش و پلنگ“. چه تعلق عجیبی است که زنگار (تاریکی و کدورت) به این رومی (به این چهره نورانی عشق) دارد. (یعنی زنگار دل مانع دیدن آن نور است). و تعلقی پنهانی میان موش و پلنگ (اشاره به تضاد ظاهری اما ارتباط باطنی یا تأثیر متقابل).

خاموشی دهان و گشایش دل (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به لزوم سکوت ظاهری برای رسیدن به حقایق باطنی اشاره می‌کند: “دهان ببند که تا دل دهانه بگشاید / فروخورد دو جهان را به یک زمان چو نهنگ“. دهان خود را ببند (از سخن گفتن ظاهری بازایست). تا دل، دهان خود را بگشاید (و به سخن گفتن باطنی و معرفت بپردازد). و دو جهان (دنیا و آخرت) را در یک لحظه مانند نهنگ (ماهی بزرگ) فرو بخورد (در خود جذب کند و فانی سازد).

چو ما رویم ره دل هزار فرسنگست / چو خطوتین دل آمد کجا بود فرسنگ“. هنگامی که ما (انسان‌ها با پای عقل و حس) راه دل را می‌رویم، هزاران فرسنگ (بسیار طولانی) است. اما هنگامی که دل دو گام (خطوتین) بردارد، دیگر فرسنگی (محدودیتی) وجود ندارد (اشاره به سرعت و بی‌مکان بودن سیر دل).

شمس تبریزی و غم عشق (بیت ۱۱)

غزل با اشاره به شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “اگر نه مفخر تبریز شمس دین جویاست / چرا شود غم عشقش موکل و سرهنگ“. اگر شمس‌الدین، مایه افتخار تبریز، جوینده (یا مایه جستجو) نباشد. چرا غم عشق او (غم ناشی از عشق به شمس یا غم عاشقی که شمس باعث آن است) موکل و سرهنگ (گماشته و فرمانده) شود؟ (یعنی غم عشق او، بر جان‌ها مسلط و حاکم می‌شود و این نشان از عظمت اوست).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: