مطالب پیشنهادی![]()
عاشقی و آنگهانی نام و ننگ
او نشاید عشق را ده سنگ سنگ
گر ز هر چیزی بلنگی دور شو
راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ
مرگ اگر مرد است آید پیش من
تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ
من از او جانی برم بیرنگ و بو
او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ
جور و ظلم دوست را بر جان بنه
ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ
گر نمیخواهی تراش صیقلش
باش چون آیینه پرزنگ زنگ
دست را بر چشم خود نه گو به چشم
چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ
این غزل مولانا، بیانی قاطع از ماهیت بیقید و شرط عشق حقیقی است. مولانا تأکید میکند که عشق با “نام و ننگ” و ملاحظات ظاهری سازگار نیست و طالب فنای کامل عاشق در معشوق است. او با دعوت به شجاعت در مواجهه با مرگ و پذیرش جور دوست، نشان میدهد که چگونه عشق، جان را بیرنگ و بو میسازد و در نهایت، به لزوم جلا دادن دل برای دیدن حقیقت اشاره میکند.
غزل با نفی عشقهای ظاهری آغاز میشود: “عاشقی و آنگهانی نام و ننگ / او نشاید عشق را ده سنگ سنگ“. عاشقی کردن و (در عین حال) توجه به نام و ننگ (آبرو و اعتبار ظاهری)؟ چنین عشقی شایسته نیست! (یعنی) به عشق بگو “سنگسنگ” (به کلی بیارزش است و نپذیرفتنی).
“گر ز هر چیزی بلنگی دور شو / راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ“. اگر در هر کاری لنگ و ناتوان هستی (از خود بیخودی نداری یا وابستهای)، دور شو! این راه عشق، راهی دور و پر از سنگلاخ است و (کسی که لنگ و ناتوان باشد) لنگلنگان (با سختی و کندی) در آن حرکت میکند. (اشاره به دشواری راه عشق برای مدعیان).
مولانا به بیباکی عاشق در برابر مرگ اشاره میکند: “مرگ اگر مرد است آید پیش من / تا کشم خوش در کنارش تنگ تنگ“. اگر مرگ، مرد است (شجاع و قدرتمند است)، پیش من بیاید! تا من (عاشق) با خوشی و اشتیاق، او را تنگتنگ در آغوش بگیرم. (اشاره به فنای عاشقانه و استقبال از مرگ).
“من از او جانی برم بیرنگ و بو / او ز من دلقی ستاند رنگ رنگ“. من (عاشق) از مرگ (یا از طریق فنا)، جانی بیرنگ و بو (جانی رها از تعینات و تعلقات) میبرم (به دست میآورم). او (مرگ یا معشوق) نیز از من دلقی رنگارنگ (جسم فانی و پر از تعینات دنیوی) میستاند. (معامله عاشقانه؛ دادن ظاهر و گرفتن باطن).
مولانا به لزوم پذیرش سختیهای عشق اشاره میکند: “جور و ظلم دوست را بر جان بنه / ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ“. جور و ستم دوست (معشوق) را بر جان (وجود خود) بپذیر و تحمل کن. و اگر نمیخواهی (جور او را تحمل کنی)، پس اعلام جنگ کن! (صلای جنگ جنگ: صدای بلند اعلام جنگ). (یعنی در عشق یا تسلیم مطلق باش یا در برابر آن بایست که البته این دومی به فنای معنوی میانجامد).
“گر نمیخواهی تراش صیقلش / باش چون آیینه پرزنگ زنگ“. اگر نمیخواهی صیقلکاری و جلای عشق را (که دلت را صاف میکند). پس مانند آیینهای باش که پر از زنگار است (پرزنگ زنگ، کنایه از غفلت و کدورت دل).
غزل با توصیهای برای رسیدن به بینایی حقیقی به پایان میرسد: “دست را بر چشم خود نه گو به چشم / چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ“. دست را بر چشم خود بگذار (چشم خود را ببند) و به چشمت بگو: (ای چشم) چشم بگشا و (دیگر) خیره و مبهوت (دنگ دنگ) به دنیا نگاه مکن. (یعنی چشم دل را بگشا و چشم ظاهر را بر اغیار ببند).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر