مطالب پیشنهادی![]()
هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک
در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک
از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی
وز گل همه جباری وز خار سلام علیک
من ترکم و سرمستم ترکانه سلح بستم
در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک
بنهاد یکی صهبا بر کف من و گفتا
این شهره امانت را هشدار سلام علیک
گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه
بر مالک خود گویم در نار سلام علیک
آن لحظه که بیرونم عالم ز سلامم پر
وان لحظه که در غارم با یار سلام علیک
چون صنع و نشان او دارد همه صورتها
ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیک
داوود تو را گوید بر تخت فدیناکم
منصور تو را گوید بر دار سلام علیک
مشتاق تو را گوید بیطمع سلام از جان
محتاج همت گوید ناچار سلام علیک
شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند
در زیر زبان گوید بیمار سلام علیک
چون باده جان خوردم ایزار گرو کردم
تا مست مرا گوید ای زار سلام علیک
امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد
کز کبر نمیگوید بر پار سلام علیک
از لذت زخمه تو این چنگ فلک بیخود
سر زیر کند هر دم کای تار سلام علیک
مرغان خلیلی هم سررفته و پرکنده
آورده از آن عالم هر چار سلام علیک
بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم
از کار فروماندم ای کار سلام علیک
این غزل مولانا، بیانگر سلام و تحیت عاشق به معشوق ازلی (خداوند) در هر لحظه و در هر حال است. مولانا در این غزل، حضور و جلوه معشوق را در تمام هستی و در تمام احوال میبیند و با زبانی نمادین و سرشار از شور، همهجا را میدان تجلی او میداند. او خود را مست باده الهی مییابد و از این مستی، تمام عالم را نیز در سلام به حق تعالی شریک میبیند.
غزل با سلامی عاشقانه آغاز میشود: “هر اول روز ای جان صد بار سلام علیک / در گفتن و خاموشی ای یار سلام علیک“. ای جان (مخاطب یا معشوق)، هر اول روز صدها بار سلام بر تو. ای یار، در هر دو حالت سخن گفتن و خاموشی، سلام بر تو.
“از جان همه قدوسی وز تن همه سالوسی / وز گل همه جباری وز خار سلام علیک“. (خطاب به یار که در همه چیز متجلی است): از جان، همه پاکی و قداست هستی و از تن (در جنبه دنیوی)، همه سالوسی و ریا هستی. (همچنین) از گل، همه جبروت و بزرگی هستی و از خار (در هر چیز کوچک و ناچیز)، سلام بر تو. (اشاره به تجلی معشوق در اضداد).
مولانا خود را مست و آماده میبیند: “من ترکم و سرمستم ترکانه سلح بستم / در ده شدم و گفتم سالار سلام علیک“. من ترک (مست و شوریده، یا جنگجو) و سرمستم. مانند ترکان اسلحه بستم و آماده شدم. وارد روستا (ده، شاید کنایه از عالم وجود) شدم و گفتم: “سلام بر تو ای سالار (سرور و معشوق).”
“بنهاد یکی صهبا بر کف من و گفتا / این شهره امانت را هشدار سلام علیک“. (معشوق) جام شرابی (صهبا) بر کف من نهاد و گفت: “هشدار (مراقب باش) این امانت مشهور (عشق الهی) را، سلام بر تو.”
مولانا به فنای ابراهیمی اشاره میکند: “گفتم من دیوانه پیوسته خلیلانه / بر مالک خود گویم در نار سلام علیک“. من دیوانه (عاشق بیخود) گفتم که پیوسته و همچون خلیل (ابراهیم که در آتش نمرود افکنده شد و آتش بر او گلستان شد). بر مالک خود (خداوند) حتی در آتش (نار) نیز سلام میگویم.
“آن لحظه که بیرونم عالم ز سلامم پر / وان لحظه که در غارم با یار سلام علیک“. آن لحظهای که بیرونم (در عالم ظاهر هستم)، عالم از سلام من پر است. و آن لحظهای که در غار (خلوت و باطن) هستم، با یار (معشوق)، سلام بر تو.
مولانا به تجلی حق در همه چیز اشاره میکند: “چون صنع و نشان او دارد همه صورتها / ای مور شبت خوش باد ای مار سلام علیک“. از آنجا که همه صورتها و پدیدهها، صنع و نشانه او (خداوند) را دارند. (پس به همه سلام میگویم) ای مور، شبت خوش باد! ای مار، سلام بر تو! (اشاره به سلام به تمام موجودات، حتی آنچه از نظر ظاهر ناپسند میآید).
“داوود تو را گوید بر تخت فدیناکم / منصور تو را گوید بر دار سلام علیک“. داوود (نماد پادشاهی و قدرت الهی) بر تخت (قدرت) به تو میگوید: “تو را فدا کردیم” (فدیناکم). و منصور (حلاج، نماد فنای در عشق و اناالحقگویی) بر بالای دار (محل اعدام) به تو میگوید: “سلام بر تو“. (اشاره به سلام اولیای الهی در هر مقام و حالت).
مولانا به انواع سلامها اشاره میکند: “مشتاق تو را گوید بیطمع سلام از جان / محتاج همت گوید ناچار سلام علیک“. مشتاق (عاشق بیطمع) به تو بیطمع و از عمق جان سلام میگوید. و محتاج همت (کسی که به کمک و نظر تو نیاز دارد) به ناچار به تو سلام میگوید.
“شاهان چو سلام تو با طبل و علم گویند / در زیر زبان گوید بیمار سلام علیک“. پادشاهان هنگامی که به تو (ای معشوق یا خدا) سلام میگویند، با طبل و پرچم (با شوکت و جلال ظاهری) سلام میکنند. (اما) بیمار (عاشق دردمند و ناتوان) در زیر زبان (آهسته و از سر درد) سلام میگوید.
مولانا به تأثیر باده عشق بر او اشاره میکند: “چون باده جان خوردم ایزار گرو کردم / تا مست مرا گوید ای زار سلام علیک“. هنگامی که باده جان (شراب روحانی و عشق الهی) را نوشیدم، ایزار (لنگ یا لباس زیرین، کنایه از تمام هستی ظاهری) خود را گرو گذاشتم. تا (معشوق یا باده) در حالت مستی به من بگوید: “سلام بر تو ای ناتوان (زار، اشاره به ضعف عاشق در برابر عظمت عشق).
“امسال ز ماه تو چندان خوش و خرم شد / کز کبر نمیگوید بر پار سلام علیک“. امسال از (دیدار) ماه روی تو (معشوق)، آنقدر شاد و خرم شدم. که از غرور و خوشی (کبر) حتی بر سال گذشته (پار) سلام نمیگوید (یعنی سال گذشته در برابر امسال هیچ است).
مولانا به تأثیر عشق بر کائنات اشاره میکند: “از لذت زخمه تو این چنگ فلک بیخود / سر زیر کند هر دم کای تار سلام علیک“. از لذت نوازش و زخمه تو (ای معشوق، یا ای حقیقت)، این چنگ فلک (فلک که نماد حرکت و ساز هستی است) بیخود شده است. و هر لحظه سر زیر میاندازد (احترام میگذارد) و میگوید: “ای تار (ساز وجود)، سلام بر تو.”
“مرغان خلیلی هم سررفته و پرکنده / آورده از آن عالم هر چار سلام علیک“. حتی مرغان خلیلی (پرندگانی که ابراهیم آنها را تکه تکه کرد و دوباره زنده شدند، نماد رستاخیز روحانی) نیز بیسر و سامان و پرکنده (در شوق عشق تو) هستند. و از آن عالم (عالم غیب)، هر چهار سلام (سلامی جامع از هر سو) برای تو آوردهاند.
“بس سیل سخن راندم بس قارعه برخواندم / از کار فروماندم ای کار سلام علیک“. (ای معشوق) من سیل عظیمی از سخن (شعر) راندم، و بسیار قارع (سورههای قرآن که با ق شروع میشوند، یا امور کوبنده) را برخواندم. (اما در نهایت) از این کار (شعر و بیان) فروماندم (عاجز شدم). ای کار (ای معشوق، یا ای عشق که کارساز همه کاری)، سلام بر تو.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر