تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1317

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1317

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1317

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۱۷

آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک
شنگینک و منگینک سربسته به زرینک

چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو
مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک

گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر
وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک

کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی
خشتست تو را بالین خاکست نهالینک

ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو
تا میر ابد باشی بی‌رسمک و آیینک

بی‌جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را
ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک

ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان
بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک

چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن
چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک

این هجو منست ای تن وان میر منم هم من
تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک

شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو
وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۱۷ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، هجویه‌ای (انتقادی تند) بر نفس اماره و انسان دنیاپرست است که از مرگ غافل است و خود را در ظواهر مادی غرق کرده. مولانا با لحنی قاطع، مرگ را بیدارکننده‌ای ناگزیر معرفی می‌کند که به این غافلان هشدار می‌دهد. در ادامه، راه نجات را در ترک مادیات و جستجوی دین حقیقی می‌داند و در نهایت، به شمس تبریزی به عنوان آب حیات اشاره می‌کند که تنها چشم اشکبار می‌تواند آن را بیابد.

میر دروغین و غفلت از مرگ (بیت ۱ و ۲)

غزل با انتقاد از انسان غافل آغاز می‌شود: “آن میر دروغین بین با اسپک و با زینک / شنگینک و منگینک سربسته به زرینک“. به آن امیر دروغین (نفس اماره یا انسان دنیاپرست) نگاه کن، که با اسب کوچک و زین کوچک (مقید به ظواهر و داشته‌های ناچیز دنیوی) است. شنگول و خوشحال (شنگینک) و مست و بی‌فکر (منگینک)، و غرق در زرق و برق دنیوی (سربسته به زرینک).

چون منکر مرگست او گوید که اجل کو کو / مرگ آیدش از شش سو گوید که منم اینک“. از آنجا که او منکر مرگ است، می‌گوید: “مرگ کجاست؟” (اجل کو کو). اما مرگ از شش جهت (از هر سو) به سراغ او می‌آید و می‌گوید: “منم اینک (همین جا هستم).”

سرزنش اجل و ناپایداری دنیا (بیت ۳ و ۴)

مولانا از زبان اجل، به ناپایداری دنیا اشاره می‌کند: “گوید اجلش کای خر کو آن همه کر و فر / وان سبلت و آن بینی وان کبرک و آن کینک“. اجل به او (انسان غافل) می‌گوید: “ای خر (نادان)، آن همه شوکت و جاه و جلالت (کر و فر) کجاست؟ و آن سبیل و آن بینی (نماد غرور و خودبینی) و آن تکبر و آن کینه‌ات کجاست؟”

کو شاهد و کو شادی مفرش به کیان دادی / خشتست تو را بالین خاکست نهالینک“. شاهدت (معشوق و محبوبت) کجاست؟ و شادی‌ات کجاست؟ فرش (بستر نرم و راحتی) را به چه کسی دادی؟ (زیرا اکنون) خشت (آجر) بالین توست و خاک بالش تو (نهالینک) است.

ترک دنیا و جستجوی دین حقیقی (بیت ۵ و ۶)

مولانا راه نجات را نشان می‌دهد: “ترک خور و خفتن گو رو دین حقیقی جو / تا میر ابد باشی بی‌رسمک و آیینک“. خوردن و خوابیدن (لذت‌های مادی) را ترک کن. برو و دین حقیقی (معرفت الهی) را جستجو کن. تا امیر ابدی (میر ابد) باشی، بدون نیاز به رسم و رسوم ظاهری (بی‌رسمک و آیینک).

بی‌جان مکن این جان را سرگین مکن این نان را / ای آنک فکندی تو در در تک سرگینک“. این جان (جان حقیقی و معنوی) را بی‌جان مکن (با غفلت آن را نمیران). این نان (قوت روحانی یا فیض الهی) را سرگین (کود و ناپاک) مکن. ای کسی که تو در (گوهر وجودی خود) را در ته سرگین (کثافات دنیا و نفس) انداخته‌ای.

رهایی از خودبینی و خدمت به حق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به لزوم فنای نفس اشاره می‌کند: “ما بسته سرگین دان از بهر دریم ای جان / بشکسته شو و در جو ای سرکش خودبینک“. ما (انسان‌ها) مانند دانه‌ای هستیم که در سرگین (مادیات و آلودگی‌ها) بسته‌ایم، به خاطر آن دُر (گوهر وجودی خود) هستیم ای جان. (پس) بشکسته شو (از خود رها شو) و به دنبال دُر (حقیقت) بگرد، ای سرکش خودبین (نفس مغرور و خودپسند).

چون مرد خدابینی مردی کن و خدمت کن / چون رنج و بلا بینی در رخ مفکن چینک“. هنگامی که مرد خدا (عارف و واصل) را می‌بینی، مردانگی کن و خدمت او را انجام ده. و هنگامی که رنج و بلا می‌بینی، چین بر چهره مینداز (ناراحت و گلایه‌مند نشو).

هجوی بر نفس و آب حیات شمس (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا هجو خود را به نفس خویش نسبت می‌دهد: “این هجو منست ای تن وان میر منم هم من / تا چند سخن گفتن از سینک و از شینک“. ای تن، این هجو و سرزنش (که در ابتدای غزل گفته شد) من هستم، و آن امیر دروغین نیز خود منم. (یعنی این انتقادها برای بیدار کردن نفس خودم است). تا کی از س و ش (اشاره به حروف و کلمات بی‌معنا یا سخنان طولانی و بی‌ثمر) سخن بگوییم؟

شمس الحق تبریزی خود آب حیاتی تو / وان آب کجا یابد جز دیده نمگینک“. شمس‌الحق تبریزی (شمس تبریزی)، خود آب حیات (آب زندگی جاودانه) هستی. و آن آب حیات را کجا می‌تواند بیابد؟ جز چشم اشکبار و نمناک (دیده نمگینک)، (چشمی که از عشق و اشتیاق اشک می‌ریزد).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: