تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1315

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1315

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1315

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۱۵

روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک
ز عشق بی‌نشان آمد نشان بی‌نشان اینک

ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان
که آمد این دو رنگ خوش از آن بی‌رنگ جان اینک

فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ می‌بخشد
که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک

چو اصل رنگ بی‌رنگست و اصل نقش بی‌نقشست
چو اصل حرف بی‌حرفست چو اصل نقد کان اینک

توی عاشق توی معشوق توی جویان این هر دو
ولی تو توی بر تویی ز رشک این و آن اینک

تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد
دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی‌امان اینک

سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست
جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک

ز ذوقش گر ببالیدی چرا از هجر نالیدی
تو منکر می‌شوی لیکن هزاران ترجمان اینک

اگر نه صید یاری تو بگو چون بی‌قراری تو
چو دیدی آسیا گردان بدان آب روان اینک

اشارت می‌کند جانم که خامش که مرنجانم
خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۱۵ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به تجلی عشق بی‌نشان در عالم ظاهر و جان عاشق می‌پردازد. مولانا با تأکید بر وحدت وجود و بی‌رنگی اصل هستی، نشان می‌دهد که چگونه همه کثرات و رنگ‌ها از همان بی‌رنگی سرچشمه می‌گیرند. او در نهایت به حقیقت عشق اشاره می‌کند که همه‌کاره است و ناله عاشق، گواه این عشق پنهان است.

اشک یاقوتی و نشان بی‌نشان (بیت ۱ و ۲)

غزل با تصویری از تأثیر عشق بر عاشق آغاز می‌شود: “روان شد اشک یاقوتی ز راه دیدگان اینک / ز عشق بی‌نشان آمد نشان بی‌نشان اینک“. اکنون اشک‌های یاقوتی (اشک‌های گران‌بها و خونین از عشق) از چشم‌ها روان شد. این نشان بی‌نشان (علامت پنهان و غیرمادی) از عشق بی‌نشان (عشق الهی که قابل تعریف نیست) آشکار شده است.

ببین در رنگ معشوقان نگر در رنگ مشتاقان / که آمد این دو رنگ خوش از آن بی‌رنگ جان اینک“. در رنگ و حال معشوقان (جمال و جلوه‌های الهی) بنگر. و در رنگ و حال مشتاقان (عاشقان) نیز نگاه کن. این دو رنگ خوش (تفاوت‌ها و زیبایی‌های ظاهری) اکنون از آن بی‌رنگ جان (ذات بی‌رنگ و غیرقابل توصیف الهی) آمده‌اند. (همه رنگ‌ها از بی‌رنگی سرچشمه می‌گیرند).

فلک و خاک، بی‌رنگی اصل (بیت ۳ و ۴)

مولانا به اصل بی‌رنگی در هستی اشاره می‌کند: “فلک مر خاک را هر دم هزاران رنگ می‌بخشد / که نی رنگ زمین دارد نه رنگ آسمان اینک“. اکنون فلک (آسمان، یا عالم بالا) هر لحظه به خاک (عالم ماده) هزاران رنگ (گوناگونی و زیبایی) می‌بخشد. در حالی که خود (آن اصل) نه رنگ زمین را دارد و نه رنگ آسمان را.

چو اصل رنگ بی‌رنگست و اصل نقش بی‌نقشست / چو اصل حرف بی‌حرفست چو اصل نقد کان اینک“. از آنجا که اصل رنگ‌ها، بی‌رنگی است و اصل نقش‌ها، بی‌نقشی است. همان‌طور که اصل حرف‌ها، بی‌حرفی است و اصل نقد (زر ناب و اصیل) همان معدن (کان) است. (یعنی همه کثرات به وحدت بی‌رنگ بازمی‌گردند).

تو هم عاشق، هم معشوق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به وحدت در عشق اشاره می‌کند: “توی عاشق توی معشوق توی جویان این هر دو / ولی تو توی بر تویی ز رشک این و آن اینک“. (ای انسان کامل یا ای ذات الهی)، تو هم عاشق هستی، هم معشوق هستی، و هم جوینده (مطلوب‌کننده) این هر دو (عاشق و معشوق) هستی. ولی تو برتر از همه این‌ها هستی، از غیریت این و آن (یعنی وجود تو فراتر از دوگانگی است).

تو مشک آب حیوانی ولی رشکت دهان بندد / دهان خاموش و جان نالان ز عشق بی‌امان اینک“. تو مانند مشک پر از آب حیات (مشک آب حیوان) هستی، اما غیرت تو (اشاره به عظمت و قدسیت معشوق که اجازه بیان کامل را نمی‌دهد) دهان را می‌بندد. اکنون دهان خاموش است، اما جان نالان و فریادکنان از عشق بی‌امان (عشق بی‌پایان و بی‌محدودیت) است.

ناله مرغان و ناله جهان (بیت ۷ و ۸)

مولانا به نشانه‌های عشق در عالم اشاره می‌کند: “سحرگه ناله مرغان رسولی از خموشانست / جهان خامش نالان نشانش در دهان اینک“. ناله مرغان در سحرگاه، پیام‌آورانی از خاموشان (کسانی که راز عشق را نمی‌توانند بر زبان آورند) هستند. اکنون جهان خاموش است، اما نالان است، و نشان ناله آن در دهان (بیان کائنات) است.

ز ذوقش گر ببالیدی چرا از هجر نالیدی / تو منکر می‌شوی لیکن هزاران ترجمان اینک“. اگر از ذوق و شوق عشق، بالا می‌رفتی (شاد می‌شدی و اوج می‌گرفتی)، چرا از هجران (دوری) ناله می‌کردی؟ تو (ای مخاطب یا ای نفس) منکر (منکر وجود عشق یا تأثیر آن) می‌شوی، اما اکنون هزاران ترجمان (شاهد و دلیل) برای آن وجود دارد.

صید یار و آسیا گردان (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به دلیل بی‌قراری عاشق اشاره می‌کند: “اگر نه صید یاری تو بگو چون بی‌قراری تو / چو دیدی آسیا گردان بدان آب روان اینک“. اگر صید یار (شکار شده معشوق) نیستی، بگو که چرا بی‌قرار هستی؟ هنگامی که آسیاب را در حال چرخش دیدی، (با دیدن چرخش آسیا) بدان که اکنون آب روان (آبی که باعث حرکت آسیا می‌شود، نماد عشق) وجود دارد. (یعنی بی‌قراری عاشق گواه وجود عشق است).

اشارت می‌کند جانم که خامش که مرنجانم / خموشم بنده فرمانم رها کردم بیان اینک“. جانم اشاره می‌کند که “خاموش باش که مرا مرنجان (با سخن گفتن).”. خاموشم و بنده فرمان (جانم) هستم. اکنون بیان و سخن گفتن را رها کردم (زیرا بیان اسرار عشق با کلام ممکن نیست).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: