تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1314

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1314

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1314

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۱۴

به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک
شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک

دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش
و می‌فرمود چشم او درآ در کار پنهانک

چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم
همی‌دزدیدم آن گل‌ها از آن گلزار پنهانک

بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری
برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک

بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب
مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک

از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش
نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک

بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان
از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک

که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری
ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک

مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی
کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۱۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر حضور پنهانی و دلجویی‌کننده معشوق حقیقی (شمس) در دل عاشق است. مولانا با تصویرسازی هنرمندانه، به لطف و اشاره‌های پنهانی یار اشاره می‌کند که عاشق را به سوی اسرار خود می‌کشد. او از معشوق می‌خواهد که این اسرار عاشق‌کش را فاش کند و او را از بی‌خبری غمازان آگاه سازد. در پایان، ابراز نگرانی از دست دادن این حضور پنهان و درخواست دیدار مجدد را مطرح می‌کند.

حضور پنهان یار (بیت ۱ و ۲)

غزل با تصویر حضور پنهانی معشوق آغاز می‌شود: “به دلجویی و دلداری درآمد یار پنهانک / شب آمد چون مه تابان شه خون خوار پنهانک“. یار (معشوق) پنهانی (مخفیانه و در خلوت دل) برای دلجویی و دلداری وارد شد. شب (نماد خلوت و عالم غیب) فرا رسید، در حالی که او (معشوق) مانند ماه تابان و شه خونخوار (پادشاهی که دل‌ها را تسخیر می‌کند) پنهانی حضور یافت.

دهان بر می‌نهاد او دست یعنی دم مزن خامش / و می‌فرمود چشم او درآ در کار پنهانک“. او (معشوق) دست بر دهان می‌گذاشت (اشاره به سکوت و رازپوشی) یعنی “هیچ دم مزن و خاموش باش“. و چشم او (معشوق) فرمان می‌داد که: “در کار پنهانی (در سیر و سلوک باطنی و اسرار عشق) وارد شو.”

مستی از لطف و دزدیدن گل (بیت ۳ و ۴)

مولانا به تأثیر لطف معشوق اشاره می‌کند: “چو کرد آن لطف او مستم در گلزار بشکستم / همی‌دزدیدم آن گل‌ها از آن گلزار پنهانک“. هنگامی که لطف و عنایت او مرا مست کرد، (گویی) در گلزار (عالم عشق) از خود بشکستم (رها شدم). و من پنهانی آن گل‌ها (معارف و اسرار) را از آن گلزار (باغ عشق) می‌دزدیدم. (یعنی با کمال اشتیاق به کشف و درک اسرار می‌پرداختم).

بدو گفتم که ای دلبر چه مکرانگیز و عیاری / برانگیزان یکی مکری خوش ای عیار پنهانک“. به او (معشوق) گفتم: “ای دلبر، چقدر فریبنده و زیرک (مکرانگیز و عیار) هستی! یکی مکر شیرین (لطفی پنهانی و دل‌فریب) برانگیز ای عیار پنهان (معشوق زیرک و پنهان‌رو).”

رازپوشی و گشایش تار چنگ (بیت ۵ و ۶)

مولانا از معشوق می‌خواهد که اسرار را فاش کند: “بنه بر گوش من آن لب اگر چه خلوتست و شب / مهل تا برزند بادی بر آن اسرار پنهانک“. آن لب خود را بر گوش من بگذار (اسرار را نجوا کن)، اگرچه خلوت است و شب (محیط امن و رازدار است). مگذار تا بادی (آفت یا سخن‌چین) بر آن اسرار پنهانی (اسرار عشق) بزند (آن‌ها را آشکار کند یا آسیب رساند).

از آن اسرار عاشق کش مشو امشب مها خامش / نوای چنگ عشرت را بجنبان تار پنهانک“. ای ماه (مها، خطاب به معشوق)، امشب از آن اسرار عاشق‌کش (اسراری که جان عاشق را فدای خود می‌کند) خاموش مباش. (بلکه) تار پنهانی (زه پنهان) نوای چنگ عشرت (ساز شادی و مستی عشق) را بجنبان. (یعنی به نواختن اسرار عشق ادامه بده).

صدقه پنهان و بیدار از خواب غمازان (بیت ۷ و ۸)

مولانا درخواست فیض پنهانی می‌کند: “بده ای دلبر خندان به رسم صدقه پنهان / از آن دو لعل جان افزای شکربار پنهانک“. ای دلبر خندان (معشوق شاداب)، به رسم صدقه‌ای پنهانی (فیضی مخفی)، از آن دو لعل جان‌افزا و شکربار (لب‌های شیرین و حیات‌بخش) خود به من بده.

که غمازان همه مستند اندر خواب گفت آری / ولیکن هست از این مستان یکی هشیار پنهانک“. (مولانا به معشوق می‌گوید) که غمازان (سخن‌چینان و بدخواهان) همه مست و در خوابند (غافل و بی‌خبرند)، (معشوق) گفت آری. “ولیکن از میان این مستان (غافلان)، یکی هوشیار پنهانی (اشاره به شمس یا خودش) هست.”

تندی و تیزی شمس و درخواست دیدار (بیت ۹)

غزل با ابراز نگرانی و درخواست از شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “مکن ای شمس تبریزی چنین تندی چنین تیزی / کجا یابم تو را ای شاه دیگربار پنهانک“. ای شمس تبریزی، این‌گونه تندی و تیزی (ناز و بی‌قراری) مکن. (چرا که) ای شاه، دیگر بار تو را پنهانی کجا می‌توانم بیابم؟ (نگرانی از اینکه این حضور پنهان نیز از دست برود و حسرت دیدار دوباره).

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: