تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1312

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1312

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1312

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۳۱۲

فریفت یار شکربار من مرا به طریق
که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق

چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن
چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق

غلام ساقی خویشم شکار عشوه او
که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق

به شب مثال چراغند و روز چون خورشید
ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق

شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک
من و منازل ساقی و جام‌های رحیق

بیار باده لعلی که در معادن روح
درافکند شررش صد هزار جوش و حریق

روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه
روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق

گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول
بجه ز رق جهانی به جرعه‌های رقیق

چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال
اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق

همی‌دود به که و دشت و بر و بحر روان
به قدر عقل تو گفتم نمی‌کنم تعمیق

کمال عشق در آمیزش‌ست پیش آیید
به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق

چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک
کند سجود مخلد به شکر آن توقیق

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۳۱۲ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانگر عشق بی‌حد و حصر به ساقی ازلی (معشوق الهی) است. مولانا خود را فریب‌خورده و بنده عشوه یار می‌داند و از لذت باده عشق سخن می‌گوید. او به قدرت عشق در دگرگونی وجود انسان اشاره کرده و مقام عاشقان را برتر از دیگران می‌داند. در نهایت، بر اتحاد و آمیزش کامل عاشق با معشوق تأکید می‌کند.

فریب یار و باده عتیق (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشاره به فریبندگی معشوق آغاز می‌شود: “فریفت یار شکربار من مرا به طریق / که شعر تازه بگو و بگیر جام عتیق“. یار شکربار من (معشوق شیرین‌گفتار و فضل‌بخش) مرا به این شیوه فریب داد (یا به این راه جذب کرد): که شعر تازه (سخنان نو و الهامی) بگو و جام باده کهن و اصیل (عتیق، باده معرفت ازلی) را بنوش.

چه چاره آنچ بگوید ببایدم کردن / چگونه عاق شوم با حیات کان و عقیق“. چاره‌ای جز آن نیست که آنچه او می‌گوید، انجام دهم. چگونه می‌توانم نافرمانی (عاق) کنم از کسی که حیات و زندگی معدن و سنگ گران‌بها (کان و عقیق) از اوست؟ (یعنی معشوق منشأ تمام هستی و حیات است).

غلامی ساقی و لذت سکر (بیت ۳ و ۴)

مولانا خود را بنده ساقی عشق می‌داند: “غلام ساقی خویشم شکار عشوه او / که سکر لذت عیش است و باده نعم رفیق“. من غلام و بنده ساقی خویشم (معشوق خود) هستم، و شکار عشوه او (جذبه و ناز او). زیرا مستی (سکر) لذت عیش و زندگی است و باده (عشق الهی) چه نیکو رفیقی است!

به شب مثال چراغند و روز چون خورشید / ز عاشقی و ز مستی زهی گزیده فریق“. (عاشقان) در شب (تاریکی جهل و غفلت) مانند چراغند و در روز (روشنایی معرفت) مانند خورشید. خوشا به حال این گروه برگزیده (گزیده فریق) که از عاشقی و مستی (در راه عشق) سرشارند.

منازل ساقی و جام‌های رحیق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به انتخاب راه عشق اشاره می‌کند: “شما و هر چه مراد شماست از بد و نیک / من و منازل ساقی و جام‌های رحیق“. (خطاب به دنیاپرستان) شما با هر آنچه مراد و مقصودتان از خوبی و بدی (مادیات) است. (اما) من با منازل ساقی (جایگاه حضور معشوق) و جام‌های باده بهشتی و ناب (رحیق) هستم.

بیار باده لعلی که در معادن روح / درافکند شررش صد هزار جوش و حریق“. باده لعلی (شراب قرمز رنگ و گران‌بها، کنایه از عشق سوزان) را بیاور. که شراره آن (گرمی و سوزش عشق) در معادن روح (درون جان‌ها)، صد هزار جوش و حریق (شور و هیجان و دگرگونی) می‌اندازد.

خورشید و سایه، ساقی و مفیق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به تجلی معشوق در عالم اشاره می‌کند: “روا بود چو تو خورشید و در زمین سایه / روا بود چو تو ساقی و در زمانه مفیق“. روا و شایسته است که تو (معشوق) مانند خورشید باشی و در زمین سایه وجود داشته باشد (اشاره به تجلی حق در خلقت). رواست که تو ساقی باشی و در این زمانه بیدارکننده (مفیق) باشی.

گشای زانوی اشتر بدر عقال عقول / بجه ز رق جهانی به جرعه‌های رقیق“. (ای معشوق،) زانوی شتر (پایه‌های سنگین نفس و جسم) را باز کن (تا از حرکت باز نماند). عقال عقول (بندها و محدودیت‌های عقل جزئی) را بگشا. و با جرعه‌های لطیف (جرعه‌های عشق)، از اسارت دنیا (رق جهانی) برون بجه.

رهایی از عقال و پرواز در تحقیق (بیت ۹ و ۱۰)

مولانا به پرواز جان پس از رهایی اشاره می‌کند: “چو زانوی شتر تو گشاده شد ز عقال / اگر چه خفته بود طایرست در تحقیق“. هنگامی که زانوی شتر تو (نفس یا وجودت) از بند عقال (محدودیت‌ها و تعلقات) رها شد. اگرچه (تا پیش از این) خفته بود، (اما اکنون) در حقیقت (در مسیر حق) مانند پرنده‌ای (طایر) است.

همی‌دود به که و دشت و بر و بحر روان / به قدر عقل تو گفتم نمی‌کنم تعمیق“. (جان عاشق رها شده) به سوی کوه و دشت و خشکی و دریا (تمام عالم) روان و سیال می‌دود. (ای مخاطب) من این‌ها را به اندازه درک عقل تو گفتم و تعمیق (سخنان عمیق‌تر) نمی‌کنم.

کمال عشق در آمیزش و سجود خاک (بیت ۱۱ و ۱۲)

مولانا به اتحاد کامل در عشق اشاره می‌کند: “کمال عشق در آمیزش‌ست پیش آیید / به اختلاط مخلد چو روغن و چو سویق“. کمال عشق در آمیزش و یگانگی است، پس پیش آیید! به اختلاطی جاودانه (مخلد) مانند روغن و سویق (روغن و آرد تفت‌داده که کاملاً با هم مخلوط می‌شوند).

چو اختلاط کند خاک با حقایق پاک / کند سجود مخلد به شکر آن توقیق“. هنگامی که خاک (وجود خاکی انسان) با حقایق پاک (حقایق الهی) آمیزش پیدا کند. به شکرانه آن توفیق (یاری و راهنمایی الهی)، سجودی جاودانه (مخلد) می‌کند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: