مطالب پیشنهادی![]()
ای ناطق الهی و ای دیده حقایق
زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق
تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری
جان را تو دستگیری از آفت علایق
در راه جان سپاری جانها تو را شکاری
آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق
مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد
ای عاشق جمالت نور جلال خالق
گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم
بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق
لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو
ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق
ای آفتاب جانها ای شمس حق تبریز
هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق
این غزل مولانا، ستایشی پرشور و ارادتآمیز به شمس تبریزی است. مولانا شمس را ناطق الهی، دیده حقایق و چارهساز خلایق معرفی میکند و او را از هر نظر بینظیر میداند. در این غزل، مولانا به فنای جان در راه عشق شمس اشاره کرده و مقام او را چنان والا میبیند که حتی در تضادهای لطف و قهر او نیز حقیقت نهفته است.
غزل با خطاب به معشوق (شمس) آغاز میشود: “ای ناطق الهی و ای دیده حقایق / زین قلزم پرآتش ای چاره خلایق“. ای کسی که ناطق الهی (سخنگوی از جانب خدا) هستی، و ای دیده حقایق (بیننده حقایق غیبی). ای چارهساز مردمان (خلایق) از این دریای پرآتش (قلزم پرآتش، اشاره به عالم پرفتنه یا دریای عشق سوزان).
“تو بس قدیم پیری بس شاه بینظیری / جان را تو دستگیری از آفت علایق“. تو بسیار پیر و کهنهای (ازلی و بیزمان)، و بسیار پادشاهی بینظیر هستی. تو دستگیر و نجاتبخش جان (انسانها) از آفتها و بستگیها (علایق دنیوی) هستی.
مولانا به فنای جان در راه عشق اشاره میکند: “در راه جان سپاری جانها تو را شکاری / آوخ کز این شکاران تا جان کیست لایق“. در راه جانسپاری (فداکاری در عشق)، جانها شکار تو (ای معشوق) هستند. افسوس که از میان این شکارها (جانها)، کدام جان برای تو لایق و درخور است؟ (اشاره به عظمت معشوق و دشواری لایق شدن برای او).
“مخلوق خود کی باشد کز عشق تو بلافد / ای عاشق جمالت نور جلال خالق“. کدام مخلوق (بنده) میتواند باشد که از عشق تو سخن دروغ و گزاف (بلافد) بگوید؟ (هیچ کس). ای کسی که عاشق جمالت (زیبایی و تجلیات) نور جلال خالق (خداوند) است. (یعنی جمال شمس بازتابی از نور و جلال الهی است).
مولانا خود را در برابر شمس بیمار عشق میداند: “گویی چه چاره دارم کان عشق را شکارم / بیمار عشق زارم ای تو طبیب حاذق“. (انگار) میگویم: “چه چارهای دارم؟ من شکار آن عشق (عشق الهی) هستم.” من بیمار عشق نزار و ضعیف هستم، و تو طبیب حاذق (پزشک ماهر) هستی.
“لطف تو گفت پیش آ قهر تو گفت پس رو / ما را یکی خبر کن کز هر دو کیست صادق“. لطف تو (ای معشوق) به من گفت: “پیش بیا!” و قهر تو به من گفت: “پس برو!” ما را خبری بده که از میان این دو (لطف و قهر)، کدام یک راستگوتر (صادقتر) است؟ (اشاره به سرگشتگی عاشق میان قبض و بس، یا لطف و قهر الهی).
غزل با مدح و ستایش شمس تبریزی به پایان میرسد: “ای آفتاب جانها ای شمس حق تبریز / هر ذره از شعاعت جان لطیف ناطق“. ای آفتاب جانها (روشناییبخش و حیاتبخش ارواح)، ای شمس حق تبریز (شمس تبریزی که تجلیگاه حق است). هر ذرهای از شعاع نورانی تو (شعاعت)، جان لطیف و سخنگو (ناطق) است. (یعنی حتی کوچکترین تجلی شمس نیز سرشار از حیات و معرفت است).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر