مطالب پیشنهادی![]()
بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصاف
ز مرغزار برون آ و صفها بشکاف
به مدحت آنچ بگویند نیست هیچ دروغ
ز هر چه از تو بلافند صادقست نه لاف
عجب که کرت دیگر ببیند این چشمم
به سلطنت تو نشسته ملوک بر اطراف
تو بر مقامه خویشی وز آنچ گفتم بیش
ولیک دیده ز هجرت نه روشنست نه صاف
شعاع چهره او خود نهان نمیگردد
برو تو غیرت بافنده پردهها میباف
تو دلفریب صفتهای دلفریب آری
ولیک آتش من کی رها کند اوصاف
چو عاشقان به جهان جانها فدا کردند
فدا بکردم جانی و جان جان به مصاف
اگر چه کعبه اقبال جان من باشد
هزار کعبه جان را بگرد تست طواف
دهان ببستهام از راز چون جنین غمم
که کودکان به شکم در غذا خورند از ناف
تو عقل عقلی و من مست پرخطای توام
خطای مست بود پیش عقل عقل معاف
خمار بیحد من بحرهای میخواهد
که نیست مست تو را رطلها و جره کفاف
بجز به عشق تو جایی دگر نمیگنجم
که نیست موضع سیمرغ عشق جز که قاف
نه عاشق دم خویشم ولیک بوی تست
چو دم زنم ز غمت از مت و از آلاف
نه الف گیرد اجزای من به غیر تو دوست
اگر هزار بخوانند سوره ایلاف
به نور دیده سلف بستهام به عشق رخت
که گوش من نگشاید به قصه اسلاف
منم کمانچه نداف شمس تبریزی
فتاده آتش او در دکان این نداف
این غزل مولانا، دعوتی پرشور از معشوق (شمس تبریزی) است که او را “شیر مصاف” میخواند؛ شیری که قادر است صفوف را بشکافد و در میدان نبرد (عشق) پیروز شود. مولانا در این غزل، به عظمت بیاندازه معشوق، فنای عاشق در او، و بینیازی از هر چیز جز عشق اشاره میکند. او جایگاه شمس را چنان والا میداند که تمام هستی در برابرش ناچیز است.
غزل با دعوتی حماسی از معشوق آغاز میشود: “بیا بیا که توی شیر شیر شیر مصاف / ز مرغزار برون آ و صفها بشکاف“. بیا ای معشوق، که تو شیر شیر شیر میدان نبرد (مصاف، میدان عشق و مبارزه با نفس) هستی. از مرغزار (محیط آرامش ظاهری یا غفلت) بیرون بیا و صفها (حجابها، موانع، یا صفوف دشمنان) را بشکاف.
“به مدحت آنچ بگویند نیست هیچ دروغ / ز هر چه از تو بلافند صادقست نه لاف“. هر آنچه در ستایش تو (مدحت) بگویند، هیچ دروغی نیست. و هر آنچه از تو (ای معشوق) لاف (سخن گزاف و اغراقآمیز) بزنند، (دروغ نیست بلکه) صادق است و لاف نیست (زیرا عظمت تو ورای توصیف است).
مولانا به اشتیاق دیدن معشوق اشاره میکند: “عجب که کرت دیگر ببیند این چشمم / به سلطنت تو نشسته ملوک بر اطراف“. عجیب است که این چشم من یک بار دیگر تو را ببیند، در حالی که پادشاهان (ملوک) در اطراف تو، در سلطنت (مقام والای) تو نشستهاند.
“تو بر مقامه خویشی وز آنچ گفتم بیش / ولیک دیده ز هجرت نه روشنست نه صاف“. تو بر جایگاه خویش (مقام حقیقی خود) هستی و حتی از آنچه من گفتم (در وصف تو) نیز برتری. اما چشم من از هجران تو نه روشن است و نه صاف (از کدورت هجران پاک نشده و حقیقت را نمیبیند).
مولانا به پنهانناپذیری شعاع معشوق اشاره میکند: “شعاع چهره او خود نهان نمیگردد / برو تو غیرت بافنده پردهها میباف“. شعاع چهره او (نور و تجلی معشوق) خود به خود پنهان نمیماند. برو (ای نفس یا ای غیرتورز) هر چقدر که میخواهی پردهها بباف (برای پنهان کردن او)، او پنهان نمیشود.
“تو دلفریب صفتهای دلفریب آری / ولیک آتش من کی رها کند اوصاف“. تو (ای معشوق) صفات دلفریب (جذاب و دلنشین) را با خود میآوری. اما آتش من (آتش عشق سوزان در وجود من) چگونه میتواند از اوصاف (ویژگیهای تو) رها شود؟ (یعنی این آتش فقط با ذکر اوصاف تو فرو مینشیند).
مولانا به اوج فداکاری در عشق اشاره میکند: “چو عاشقان به جهان جانها فدا کردند / فدا بکردم جانی و جان جان به مصاف“. همانطور که عاشقان در این جهان جانهای خود را فدا کردند (در راه عشق جانبازی نمودند). من نیز جانی و حتی جان جان (اصل وجود و حقیقت خود) را در میدان نبرد عشق فدا کردم.
“اگر چه کعبه اقبال جان من باشد / هزار کعبه جان را بگرد تست طواف“. اگرچه کعبه اقبال (مایه سعادت) جان من باشد. (اما) هزاران کعبه جان (کعبههای وجود و هستی) بر گرد تو (ای معشوق) طواف میکنند.
مولانا به دریافت مستقیم فیض الهی اشاره میکند: “دهان ببستهام از راز چون جنین غمم / که کودکان به شکم در غذا خورند از ناف“. دهانم را از بیان راز (اسرار الهی) بستهام، مانند جنین (کودک در رحم مادر) که از غم (هجران یا درد) خاموش است. زیرا کودکان در شکم مادر، غذا را از ناف (بدون نیاز به دهان) میخورند. (یعنی من نیز فیض الهی را مستقیم و بدون واسطه کلام دریافت میکنم).
“تو عقل عقلی و من مست پرخطای توام / خطای مست بود پیش عقل عقل معاف“. تو عقل عقل (بالاترین مرتبه عقل و حکمت الهی) هستی، و من مست (بیخود از باده عشق) و پر از خطای توام (اشاره به خطاهای ناشی از مستی). اما خطای مست در پیشگاه عقل عقل (تو) معاف (بخشوده) است.
مولانا به وسعت عشق و بینیازی از محدودیتها اشاره میکند: “خمار بیحد من بحرهای میخواهد / که نیست مست تو را رطلها و جره کفاف“. خمار بیحد (تشنگی و اشتیاق بینهایت) من، دریاها (از باده عشق) میخواهد. زیرا برای مست تو (کسی که از عشق تو مست است)، رطلها (پیمانههای بزرگ) و جرهها (کوزهها) کافی نیست.
“بجز به عشق تو جایی دگر نمیگنجم / که نیست موضع سیمرغ عشق جز که قاف“. به جز در عشق تو، در جای دیگری نمیگنجم (جا نمیشوم). زیرا جایگاه سیمرغ عشق (روح بلندپرواز عشق) تنها کوه قاف (مکان دستنیافتنی حقیقت) است.
مولانا به بوی معشوق و بینیازی از سنتها اشاره میکند: “نه عاشق دم خویشم ولیک بوی تست / چو دم زنم ز غمت از مت و از آلاف“. من عاشق نفس خود (خودبینی) نیستم، بلکه (هر نفسی که میزنم) بوی تو (معشوق) از آن میآید. هنگامی که از غم تو (غم عشق) نفس میزنم، (این نفس) از نالهها و آه و نالههای هزاران (مت و آلاف) است.
“نه الف گیرد اجزای من به غیر تو دوست / اگر هزار بخوانند سوره ایلاف“. اجزای وجود من (تمام ذرات هستیام) به چیزی جز تو (دوست) الفت نمیگیرد (عادت نمیکند). حتی اگر هزاران بار سوره ایلاف (سوره قریش، که در مورد الفت و انس قریش است) را بخوانند.
“به نور دیده سلف بستهام به عشق رخت / که گوش من نگشاید به قصه اسلاف“. به نور چشم (یا دیدگاه) سالکان پیشین (سلف) به عشق چهره تو (رخ تو) دلبستهام. (به همین دلیل) گوش من به قصههای پیشینیان (اسلاف، داستانهای کهنه) باز نمیشود (و تنها به عشق تو گوش میسپارم).
غزل با ارادت به شمس تبریزی به پایان میرسد: “منم کمانچه نداف شمس تبریزی / فتاده آتش او در دکان این نداف“. من کمانچه نداف (ابزار پنبهزن، که با کمانچه خود پنبه را میزند و گرد و غبار از آن میگیرد) شمس تبریزی هستم. (و) آتش او (آتش عشق شمس) در دکان این نداف (وجود من) افتاده است. (یعنی شمس با عشق خود، وجود مولانا را تصفیه و روشن میکند).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر