مطالب پیشنهادی![]()
کل عقل بوصلکم مدهش
کل خد ببینکم مخدش
مست گشتم ز طعنه و لافش
دردیش خوشتر است یا صافش
بصر العقل من جلالتکم
مثل الترک عینه اخفش
کر شوم تا بلندتر گوید
هر که او دم زند ز اوصافش
شارب الخمر کیف لا یسکر
صاحب الحشر کیف لا ینعش
زان دمی کو دمید در عالم
گشت پرگل ز قاف تا قافش
مسکن الروح حول عزته
مسکن لیس فیه یستوحش
اندرآید سپهر تا زانو
چو کشد بوی مشک از نافش
من اتاه الی الخلود اتی
و انتهی من مکانه المرعش
جان برید از جهان و عذرش این
کالفتی یافتم ز ایلافش
این غزل مولانا، به عظمت و بینهایتی معشوق الهی میپردازد که حتی عقل را نیز متحیر میکند. مولانا با ترکیب فارسی و عربی، به فنای عقل در برابر عشق و قدرت احیاگر معشوق اشاره دارد. غزل در نهایت به جاودانگی حاصل از وصل به معشوق و رهایی از جهان مادی میپردازد.
غزل با بیان تأثیر معشوق بر عقل آغاز میشود: “کل عقل بوصلکم مدهش / کل خد ببینکم مخدش“. هر عقلی در برابر وصال شما (وصلکم) حیران (مُدهِش) و متحیر میشود. هر گونهای (هر چهرهای، یا هر بخش از وجود) با دیدن شما (ببینکم) زخم برمیدارد و مجروح میشود (مخدش). این ابیات به شدت و عظمت تجلی معشوق اشاره دارند که حتی عقل را نیز از کار میاندازد.
“مست گشتم ز طعنه و لافش / دردیش خوشتر است یا صافش“. از طعنه و لاف (سخنان کنایهآمیز و خودستایی، یا شوخی و ناز) او (معشوق) مست و بیخود شدم. آیا دردی (تهنشین و ناخالص) شراب او خوشایندتر است یا صافی (زلال) آن؟ (پاسخ این است که هر دو از او نیکوست).
مولانا به ناتوانی عقل در برابر شکوه معشوق اشاره میکند: “بصر العقل من جلالتکم / مثل الترک عینه اخفش“. چشم عقل (بصر العقل) از شکوه و عظمت شما (من جلالتکم)، مانند ترکی (مثل الترک) است که چشمش نیمهباز و کمسو است (عینه اَخفَش). یعنی عقل توانایی دیدن کامل جلال معشوق را ندارد.
“کر شوم تا بلندتر گوید / هر که او دم زند ز اوصافش“. (آرزو میکنم) کر شوم (یا خود را به کری بزنم) تا هر کس که از اوصاف (ویژگیها) او (معشوق) سخن میگوید، با صدای بلندتر بگوید. (زیرا هرچه از اوصاف معشوق گفته شود، شنیدنی و خواستنی است).
مولانا به مستی از باده عشق و قدرت معشوق در احیاگری اشاره میکند: “شارب الخمر کیف لا یسکر / صاحب الحشر کیف لا ینعش“. بادهنوش شراب (شارب الخمر) چگونه مست نشود (کیف لا یَسْکَر)؟ و صاحب رستاخیز (صاحب الحشر، اشاره به خداوند یا تجلی او) چگونه (مردگان را) زنده و تازه (ینعش) نکند؟
“زان دمی کو دمید در عالم / گشت پرگل ز قاف تا قافش“. از آن دم (نفس حیاتبخش) که او (معشوق) در عالم دمید. تمام عالم، از قاف تا قاف (از هر سو و تمام جهان)، پر از گل (زندگی، زیبایی و طراوت) شد.
مولانا به جایگاه امن روح در پناه معشوق اشاره میکند: “مسکن الروح حول عزته / مسکن لیس فیه یستوحش“. جایگاه روح (مسکن الروح) در پناه و عزت (حول عزته) او (معشوق) است. آن جایگاهی است که در آن هیچگاه احساس تنهایی و وحشت نمیکند (لیس فیه یستوحش).
“اندرآید سپهر تا زانو / چو کشد بوی مشک از نافش“. سپهر (آسمان و فلک) تا زانو (در برابر عظمت او) خم میشود و پایین میآید. هنگامی که بوی مشک (عطر خوش) از ناف (مرکز و وجود) او (معشوق) استشمام کند.
مولانا به جاودانگی حاصل از وصل اشاره میکند: “من اتاه الی الخلود اتی / و انتهی من مکانه المرعش“. هر کس که به سوی او (معشوق) آمد، به جاودانگی (الی الخلود) رسید (اَتی). و از جایگاه لرزان و ناپایدار (من مکانه المُرعِش) خود رها شد و پایان یافت (اِنتَهی).
“جان برید از جهان و عذرش این / کالفتی یافتم ز ایلافش“. جان (روح عاشق) از جهان (عالم مادی و تعلقات آن) برید و دل کند. و عذر و بهانه او (برای این دلکندن) این بود که: “من از مصاحبت و انس (الفت) او (معشوق) الفتی (یک لذت بیهمتا و جاودانه) یافتم.”
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر