مطالب پیشنهادی![]()
علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش
ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش
چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیله
کما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش
عجب نبود اگر عاشق شود بیجان در این هجران
اذا ما الحوت زال الماء لا تعجب بان تعطش
اگر منکر شود مردی ز سوز عاشق سوزان
متی یمتاز عین الشمس من عین له اعمش
چو فرش وصل بردارد شفا از منزل عاشق
فراش من لهیب النار من تحت الفتی یفرش
که تا پیغام آن یوسف بدین یعقوب عشق آید
یبرد ذاک و البستان و الفردوس یستنعش
دلم در گوش من گوید ز حرص وصل شمس الدین
الی تبریز یستسعی و فی تبریز یستفتش
این غزل مولانا، بیانگر درد عمیق فراق معشوق و تأثیر ویرانگر آن بر جان عاشق است. مولانا با ترکیب فارسی و عربی، به شدت این هجران و تمنای وصال اشاره میکند و معشوق را تنها منبع حیات و شفا میداند. در نهایت، اشتیاق سوزان دل به وصال شمس تبریزی را آشکار میکند.
غزل با فریادی از درد هجران آغاز میشود: “علی الله ای مسلمانان از آن هجران پرآتش / ظلام فی ظلام من فراق الحب قد اغطش“. به خدا پناه! ای مسلمانان، از آن هجران پرآتش (جدایی سوزان). تاریکی اندر تاریکی (ظلام فی ظلام) از فراق و دوری محبوب (فراق الحب) جهان را فرا گرفته و تاریک کرده است (قد اغطش).
سپس به بیقراری جان اشاره میکند: “چو دور افتاد ماهی جان ز بحر افتاد در حیله / کما حوت الشقی الیوم فی ارض الفلاینبش“. هنگامی که ماهی جان (روح لطیف عاشق) از بحر (دریای معشوق) دور افتاد، دچار حیله و اضطراب شد. همانگونه که ماهی بدبخت (حوت الشقی) امروز در خشکی (ارض الفلا) نمیتواند خود را دفن کند و آرام گیرد (لا ینبش). (یعنی جان عاشق بدون معشوق بیقرار است).
“عجب نبود اگر عاشق شود بیجان در این هجران / اذا ما الحوت زال الماء لا تعجب بان تعطش“. عجیب نیست اگر عاشق در این هجران بیجان و بیروح شود. هنگامی که ماهی (الحوت) آب را از دست بدهد (زال الماء)، تعجب نکن اگر تشنه بماند و بمیرد (لا تعجب بان تعطش).
مولانا به انکارکنندگان سوز عشق اشاره میکند: “اگر منکر شود مردی ز سوز عاشق سوزان / متی یمتاز عین الشمس من عین له اعمش“. اگر کسی سوز عاشق سوزان (آتش عشق حقیقی در دل عاشق) را انکار کند. (بداند که) هرگز نمیتوان چشم آفتاب (عین الشمس، نماد حقیقت آشکار) را از چشم کسی که کور است (عین له اعمش) تشخیص داد. (یعنی کوری دل باعث انکار حقایق عشق است).
سپس به بستر عاشق در فراق اشاره میکند: “چو فرش وصل بردارد شفا از منزل عاشق / فراش من لهیب النار من تحت الفتی یفرش“. هنگامی که فرش وصل (بستر وصال و آرامش) و شفا از منزل عاشق برداشته شود. آنگاه بستر (فراش) او از شعلههای آتش (من لهیب النار) در زیر آن جوان (فتی) گسترده میشود (یفرش). (یعنی فراق، بستر عاشق را آتشین میکند).
مولانا به امید وصال و حیات دوباره اشاره میکند: “که تا پیغام آن یوسف بدین یعقوب عشق آید / یبرد ذاک و البستان و الفردوس یستنعش“. تا پیغام آن یوسف (معشوق زیبا و دلربا، اشاره به حضرت یوسف) به این یعقوب عشق (عاشق رنجکشیده، اشاره به حضرت یعقوب) برسد. (پیغام یوسف) او را (یعقوب را) آرام کند و باغ و بهشت (بستان و الفردوس) را زنده و شاداب گرداند (یستنعش).
غزل با بیان اشتیاق دل به شمس تبریزی به پایان میرسد: “دلم در گوش من گوید ز حرص وصل شمس الدین / الی تبریز یستسعی و فی تبریز یستفتش“. دلم در گوش من (خودم) میگوید: “از حرص و ولع وصال شمسالدین (شمس تبریزی، معشوق مولانا)، (باید) به سوی تبریز بشتابی و به جستجو بپردازی (الی تبریز یستسعی) و در تبریز به دنبال او تفحص کنی (و فی تبریز یستفتش).” این بیت، اوج ارادت و اشتیاق مولانا به شمس را نشان میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر