تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1281

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1281

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1281

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۸۱

ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش
مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش

پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش
که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش

زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت
که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش

نشان سکه او بین به هر درست که نقدست
ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش

مگر که حلقه رندان بی‌نشان تو ببینی
که عشق پیش درآید درآورد به میانش

ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو
وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش

کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش
همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش

از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند
دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش

ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه
چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۸۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به مقام بلند عشق الهی و قدرت آن در آشکار ساختن حقایق پنهان می‌پردازد. مولانا با اشاره به داستان سلیمان و هدهد، به دریافت‌های شهودی و بصیرت‌های قلبی اشاره می‌کند که از هر فهم دیگری برتر است. این غزل بر اهمیت باده عشق شمس تبریزی و فنا در راه او تأکید دارد.

ملک سلیمان و بصیرت عشق (بیت ۱ و ۲)

غزل با اشاره به بصیرت معنوی آغاز می‌شود: “ز هدهدان تفکر چو دررسید نشانش / مراست ملک سلیمان چو نقد گشت عیانش“. هنگامی که از سوی هدهدان تفکر (اشاره به لطائف غیبی و الهامات درونی، یا خود هدهد که نماد کشف و شهود است) نشان و علامتی از معشوق رسید. آنگاه مُلک سلیمان (پادشاهی معنوی و تسلط بر جهان) از آن من شد، چرا که حقیقت (معشوق) برایم آشکار گشت.

سپس به ماهیت تختگاه معشوق اشاره می‌کند: “پری و دیو نداند ز تختگاه بلندش / که تخت او نظرست و بصیرتست جهانش“. پری و دیو (اشاره به قوای نفسانی یا موجودات غیرمادی که از درک حقیقت عاجزند) از بلندی تختگاه او (معشوق) آگاه نیستند. زیرا تخت پادشاهی او “نظر” (نگاه و عنایت او) است و جهان او “بصیرت” (بینایی درونی) است. این بیت، بر ماهیت معنوی و غیرمادی سلطنت الهی تأکید دارد.

زبان مرغان و سکه عشق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به قدرت بصیرت عشق اشاره می‌کند: “زبان جمله مرغان بداند او به بصیرت / که هیچ مرغ نداند به وهم خویش زبانش“. او (عاشق واصل یا خود معشوق) به واسطه بصیرت درونی، زبان تمام مرغان (رازهای نهانی وجود و موجودات عالم) را می‌داند. در حالی که هیچ پرنده‌ای (هیچ کس دیگر) به وهم و گمان خود نمی‌تواند زبان او (زبان حقیقت) را بفهمد.

سپس به نشانه‌های آشکار معشوق در جهان اشاره می‌کند: “نشان سکه او بین به هر درست که نقدست / ولیک نقد نیابی که بو بری سوی کانش“. نشان سکه او (اثر وجود و قدرت او) را بر هر چیز درستی که نقد و واقعی است، ببین. اما (علیرغم این نشانه‌ها) به تنهایی و با حواس ظاهری، نمی‌توانی حقیقت نقد را بیابی که از بوی آن به سوی کان (معدن و سرچشمه) او برسی. این بیت، به پنهان بودن ذات حق علی‌رغم آشکاری نشانه‌هایش اشاره دارد.

رندان بی‌نشان و کمان عشق (بیت ۵ و ۶)

مولانا به واسطه رسیدن به حقیقت اشاره می‌کند: “مگر که حلقه رندان بی‌نشان تو ببینی / که عشق پیش درآید درآورد به میانش“. مگر اینکه حلقه رندان بی‌نشان (عاشقان از خود بی‌خود و بی‌نام و نشان) را ببینی و به میان آن‌ها وارد شوی. زیرا در میان ایشان، عشق خود به پیش می‌آید و تو را به میان (به حقیقت خود) وارد می‌کند.

سپس به نقش عشق در برکشیدن دل‌ها اشاره می‌کند: “ز تیر او بود آن دل که برپرید از آن سو / وگر نه کیست ز مردان که او کشید کمانش“. آن دلی که از عالم هستی (این سو) به سوی آن سو (عالم غیب و فنا) پر کشید، به خاطر تیر او (تیر عشق معشوق) بود. وگرنه چه کسی از مردان (سالکان) توانایی آن را دارد که کمان (کمان عشق) او را کشیده باشد (و این راه را طی کند)؟

شراب مقدم و بی‌خمار عشق (بیت ۷ و ۸)

مولانا به لزوم نوشیدن شراب عشق اشاره می‌کند: “کسی که خورد شرابش ز دست ساقی عشقش / همان شراب مقدم تو پر کن و برسانش“. ای ساقی، کسی که شراب (معرفت و عشق) خود را از دست ساقی عشق (معشوق الهی) نوشیده است. همان شراب مقدم (شراب اولیه و اصیل) را تو (دوباره) پر کن و به او برسان (تا سیراب شود).

سپس به بی‌همتایی شراب عشق اشاره می‌کند: “از آنک هیچ شرابی خمار او ننشاند / دغل میار تو ساقی مده از این و از آنش“. زیرا هیچ شراب دیگری (هیچ لذت و معرفت دنیوی دیگری) نمی‌تواند خمار (خماری و عطش) او (عشق حقیقی) را بنشاند. پس ای ساقی، فریبکاری نکن و از این (شراب‌های دیگر) و از آن (شربت‌های معمولی) به او نده.

شمس تبریز و بندگی دل و جان (بیت ۹)

غزل با اشاره به شمس تبریزی و باده‌بخشی او به پایان می‌رسد: “ز شمس مفخر تبریز باده گشت وظیفه / چگونه بنده نباشد به هر دمی دل و جانش“. از شمس مفخر تبریز (شمس تبریزی که مایه فخر و مباهات تبریز است)، باده (عشق و معرفت) به عنوان وظیفه و بخشش همیشگی مقرر شد. چگونه دل و جان انسان، در هر لحظه‌ای بنده و مطیع او (شمس یا معشوق) نباشد؟ این بیت، اوج ارادت مولانا به شمس و تأثیر او در زندگی معنوی مولانا را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: