مطالب پیشنهادی![]()
صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش
برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش
مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست
گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش
تن دنبلیست بر کتف جان برآمده
چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش
ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی
بر عشق حق بچفسد بیصمغ و بیسریش
گز میکنند جامه عمرت به روز و شب
هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش
بیچاره آدمی که زبونست عشق را
زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش
خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود
کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش
این غزل مولانا، هشداری جدی به کسانی است که از عشق الهی میگریزند و میکوشند تا از سرنوشت محتوم آن فرار کنند. مولانا بر قدرت عشق در درهم شکستن هرگونه مقاومت تأکید میکند و در نهایت، رهایی را در تسلیم کامل و فنای درونی میبیند.
غزل با هشداری قاطع به گریزندگان از عشق آغاز میشود: “صد سال اگر گریزی و نایی بتا به پیش / برهم زنیم کار تو را همچو کار خویش“. اگر صد سال هم از عشق بگریزی و به پیش نیایی، (بدان که عشق) کار تو را مانند کار خودش (که درهم برهم و بینظم است) برهم میزند و از بین میبرد.
“مگریز که ز چنبر چرخت گذشتنیست / گر شیر شرزه باشی ور سفله گاومیش“. فرار نکن، چرا که از چنبر چرخ (دایره سرنوشت و قضا و قدر الهی که عشق نیز جزئی از آن است) گذر خواهی کرد (یعنی نمیتوانی از آن فرار کنی). چه شیر شرزه (شیر درنده و قدرتمند) باشی و چه سفله گاومیش (گاو وحشی پست و ناتوان)، فرقی نمیکند و از دست عشق رهایی نداری.
مولانا به ناپایداری و فنای جسم اشاره میکند: “تن دنبلیست بر کتف جان برآمده / چون پر شود تهی شود آخر ز زخم نیش“. تن (جسم انسان)، مانند دنبل (غده یا ورم چرکین) است که بر کتف جان (روح) برآمده است. هنگامی که این دنبل پر شود (به اوج خود برسد)، در نهایت با زخم نیش (مرگ یا ابتلا به درد و رنج عشق) خالی و از بین میرود. این بیت، اشاره به فناپذیری جسم و رهایی روح از آن دارد.
سپس به بیمعنایی گریز از باطل به باطل دیگر اشاره میکند: “ای شاد باطلی که گریزد ز باطلی / بر عشق حق بچفسد بیصمغ و بیسریش“. ای انسان گمراه و غافل (باطلی)، چه سعادتمند است آن کسی که (از یک باطل – مثلاً دنیاپرستی) به سوی باطلی دیگر (مثلاً گریز از عشق) نمیگریزد. بلکه بدون هیچ چسب و سریشی (بدون نیاز به واسطه و زور)، به عشق حق میچسبد و جذب آن میشود. این بیت، بر جاذبه ذاتی عشق حقیقی تأکید دارد.
مولانا به گذر زمان و پایان عمر اشاره میکند: “گز میکنند جامه عمرت به روز و شب / هم آخر آرد او را یا روز یا شبیش“. روز و شب مانند خیاطی، جامه عمر تو را (قطعه قطعه) میبرند و میدوزند. و در نهایت، یا روز یا شب (یعنی در هر زمانی) او (مرگ یا پایان عمر) را میآورند و به اتمام میرسانند.
سپس به بیچارگی آدمی در برابر عشق اشاره میکند: “بیچاره آدمی که زبونست عشق را / زفت آمد این سوار بر این اسب پشت ریش“. بیچاره است آدمی که در برابر عشق، زبون و ناتوان است. این سوار (عشق) با قدرت و عظمت بر این اسب پشت ریش (آدمی که از رنج دنیا و گناه زخمی و خسته است) آمد و بر او مسلط شد.
غزل با دعوت به سکوت و فنا در عشق به پایان میرسد: “خاموش باش و در خمشی گم شو از وجود / کان عشق راست کشتن عشاق دین و کیش“. خاموش باش (از سخنان ظاهری و اعتراضات) و در این خاموشی، از وجود خودت (هستی ظاهری) گم شو و فانی گرد. زیرا کار اصلی آن عشق (الهی)، کشتن (فنا کردن) عاشقان (از تعلقات و خودی) است، چه دیندار باشند و چه بیدین (زیرا عشق از تمام قید و بندها فراتر است).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر