تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1266

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1266

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1266

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۶۶

روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش
روحیست بی‌مکان و سر تا قدم مکانش

خواهی که تا بیابی یک لحظه‌ای مجویش
خواهی که تا بدانی یک لحظه‌ای مدانش

چون در نهانْش جویی دوری ز آشکارش
چون آشکار جویی محجوبی از نهانش

چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهان
پاها دراز کن خوش‌، می‌خسب در امانش

چون تو ز ره بمانی جانی روانه گردد
وانگه چه رحمت آید از جان و از روانش

ای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان را‌؟
درتاز درجهانش اما نه در جهانش

بی‌حرص کوب پایی از کوری حسد را
زیرا حسد نگوید از حرص ترجمانش

آخر ز بهر دو نان تا کی دوی چو دونان‌؟
و آخر ز بهر سه نان تا کی خوری سنانش‌؟

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۶۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، به حقیقت پنهان و آشکار معشوق الهی اشاره دارد که از نشان و مکان فراتر است. مولانا با بیان تناقضات، سالک را به وادی بی‌خودی و فنا فرامی‌خواند تا از قید دوگانگی‌ها رها شود. این غزل هشداری است درباره دنیاپرستی و دعوت به رهایی از حرص و حسد برای رسیدن به آرامش و رحمت الهی.

روح بی‌نشان و بی‌مکان (بیت ۱ و ۲)

غزل با توصیف حقیقت معشوق (روح الهی) آغاز می‌شود: “روحیست بی‌نشان و ما غرقه در نشانش / روحیست بی‌مکان و سر تا قدم مکانش“. (معشوق) روحی است که هیچ نشانی ندارد، در حالی که ما در نشانه‌های او (در کثرات عالم) غرق شده‌ایم. او روحی است بی‌مکان (فراتر از زمان و مکان)، اما از سر تا قدم، مکان (جلوه و تجلی) اوست. این بیت، به وحدت وجود و حضور حق در همه مظاهر هستی اشاره دارد.

سپس به ماهیت غیرقابل درک معشوق اشاره می‌کند: “خواهی که تا بیابی یک لحظه‌ای مجویش / خواهی که تا بدانی یک لحظه‌ای مدانش“. اگر می‌خواهی او را بیابی، حتی یک لحظه به دنبال جست‌وجویش نباش (زیرا با جست‌وجوی عقلانی یافت نمی‌شود). اگر می‌خواهی او را بشناسی، حتی یک لحظه سعی نکن او را بدانی (زیرا معرفت او از جنس دانستن نیست، بلکه از جنس بی‌خبری و شهود است). این بیت، بر ناتوانی عقل در درک حقیقت و لزوم گذر از طلب و دانایی ظاهری تأکید دارد.

رهایی از آشکار و پنهان (بیت ۳ و ۴)

مولانا به دشواری درک حقیقت اشاره می‌کند: “چون در نهانْش جویی دوری ز آشکارش / چون آشکار جویی محجوبی از نهانش“. هنگامی که در پی نهان او (حقیقت پنهانش) باشی، از آشکار او (جلوه‌های ظاهریش) دور می‌شوی. و هنگامی که به دنبال آشکار او باشی، از نهانش (حقیقت باطنی‌اش) محجوب و محروم می‌مانی. این بیت، به دوگانگی ظاهر و باطن و لزوم گذر از هر دو برای درک حقیقت واحد اشاره دارد.

سپس راه رهایی را بیان می‌کند: “چون ز آشکار و پنهان بیرون شدی به برهان / پاها دراز کن خوش‌، می‌خسب در امانش“. وقتی که با دلیل و برهان (درونی و شهودی)، از قید آشکار و پنهان (دوگانگی‌ها و تعینات) بیرون شدی، (آنگاه) پاهایت را آسوده و خوش دراز کن و در امان او (حقیقت مطلق) به آرامش بخسب. این بیت، به مقام فنا و آرامش در وحدت اشاره دارد.

رحمت جان و روان (بیت ۵ و ۶)

مولانا به رحمت الهی در هنگام واماندگی اشاره می‌کند: “چون تو ز ره بمانی جانی روانه گردد / وانگه چه رحمت آید از جان و از روانش“. هنگامی که تو (سالک) از راه (طلب و کوشش) وامانده و عاجز شوی، جانی (لطف و فیضی از جانب معشوق) به سوی تو روانه می‌شود. و آنگاه ببین چه رحمتی از آن جان (جانان) و از آن روان (روح الهی) بر تو می‌رسد. این بیت، به امدادهای غیبی در اوج درماندگی اشاره دارد.

سپس به رهایی جان از زندان دنیا اشاره می‌کند: “ای حبس کرده جان را تا کی کشی عنان را‌؟ / درتاز درجهانش اما نه در جهانش“. ای کسی که جان خود را (در قید تعلقات) حبس کرده‌ای، تا کی می‌خواهی افسار آن را (در دست نفس) بکشی؟ بتاز و در جهان او (عالم معنی و حقیقت) وارد شو، اما نه در جهان او (عالم ماده و تعلقات). این بیت، دعوت به رهایی جان از قید دنیا و ورود به عالم معنی است.

بی‌حرصی و رهایی از حسد و طمع (بیت ۷ تا ۹)

مولانا به رهایی از حرص و حسد اشاره می‌کند: “بی‌حرص کوب پایی از کوری حسد را / زیرا حسد نگوید از حرص ترجمانش“. بدون حرص و طمع، پایی (قدمی) بکوب (قدم در راه بگذار) تا حسد (که از حرص کور شده) را از بین ببری. زیرا حسد، ترجمان و زبان حرص نیست (یعنی حرص، ماهیت حسد را آشکار نمی‌کند و باید از هر دو رها شد).

سپس به طمع دنیوی و عواقب آن هشدار می‌دهد: “آخر ز بهر دو نان تا کی دوی چو دونان‌؟ / و آخر ز بهر سه نان تا کی خوری سنانش‌؟“. آخر تا کی به خاطر دو قرص نان (رزق و روزی ناچیز دنیا)، مانند فرومایگان و اهل دنیا می‌دوی؟ و آخر تا کی به خاطر سه قرص نان (اشاره به بیشتر شدن طمع)، نیش و عذاب (سنان) آن را می‌خوری؟ این ابیات، هشداری است درباره دوندگی بی‌حد و حصر برای مادیات و رنج‌های ناشی از آن.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: