تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1251

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1251

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1251

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۵۱

گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش
ور رخش طعنه زند بر گل تر می‌رسدش

گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش
ور ستاند گرو از قرص قمر می‌رسدش

ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست
جهت خدمت او بست کمر می‌رسدش

شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید
گر پی هیبتش افکند سپر می‌رسدش

گر عطارد ز پی دایره و نقطه او
همچو پرگار دوانست به سر می‌رسدش

آن جمالی که فرشته نبود محرم او
گر ندارد سر دیدار بشر می‌رسدش

کار و بار ملکانی که زبردست شدند
نکند ور بکند زیر و زبر می‌رسدش

می‌شمردم من از این نوع شنودم ز فلک
که از این‌ها بگذر چیز دگر می‌رسدش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۵۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی بی‌حد و حصر از زیبایی، عظمت و مقام والای معشوق الهی یا پیر کامل است. مولانا با استفاده از استعارات و تشبیهات اغراق‌آمیز، بر برتری معشوق بر تمام پدیده‌های عالم هستی، از جمله زیبایی‌های طبیعی، عقل، پادشاهان و حتی کرات آسمانی، تأکید می‌کند. در نهایت، با لحنی عارفانه، به ناتوانی زبان در وصف او اشاره می‌کند و به اوج مقام معشوق (شمس تبریزی) می‌پردازد.

برتری جمال معشوق بر زیبایی‌های عالم (بیت ۱ و ۲)

غزل با بیان برتری جمال معشوق آغاز می‌شود: “گر لب او شکند نرخ شکر می‌رسدش / ور رخش طعنه زند بر گل تر می‌رسدش“. اگر لب معشوق (به شیرینی و زیبایی) نرخ شکر را بشکند (یعنی شکر در برابر لب او بی‌ارزش شود)، شایسته اوست. و اگر روی او (معشوق) بر گل تازه طعنه بزند و از آن پیشی گیرد، باز هم سزاوار اوست. این بیت، معشوق را سرچشمه نهایی زیبایی و برتر از هرگونه زیبایی مادی می‌داند.

سپس به اطاعت آسمان‌ها از معشوق اشاره می‌کند: “گر فلک سجده برد بر در او می‌سزدش / ور ستاند گرو از قرص قمر می‌رسدش”. اگر فلک (آسمان و کائنات) بر درگاه او (معشوق) سجده کند، سزاوار اوست. و اگر او (معشوق) از قرص قمر (ماه) گرو (وثیقه و ضمانت) بگیرد (به دلیل زیبایی و نورافشانی‌اش)، باز هم شایسته اوست. این بیت، حاکمیت مطلق معشوق بر عالم هستی را نشان می‌دهد.

اطاعت عقل و پادشاهان از معشوق (بیت ۳ و ۴)

مولانا به اطاعت عقل از معشوق اشاره می‌کند: “ور شه عقل که عالم همگی چاکر اوست / جهت خدمت او بست کمر می‌رسدش”. اگر شاه عقل (نماد عقل کلی یا عقل انسان که بر جهان حکم می‌راند) که تمام عالم هستی چاکر و فرمانبردار اوست، برای خدمت به معشوق کمر ببندد (آماده خدمت شود)، باز هم شایسته و سزاوار اوست. این بیت، برتری عشق و معشوق را بر عقل و هرگونه منطق بشری نشان می‌دهد.

سپس به اطاعت خورشید از معشوق اشاره می‌کند: “شاه خورشید که بر زنگی شب تیغ کشید / گر پی هیبتش افکند سپر می‌رسدش”. شاه خورشید (نمادی از نور و روشنایی مطلق) که بر سیاهی شب (زنگی شب) شمشیر کشیده و آن را از میان برمی‌دارد، اگر در برابر هیبت و شکوه معشوق سپر بیندازد و تسلیم شود، سزاوار اوست. این بیانگر عظمت بی‌نظیر معشوق است که حتی خورشید نیز در برابرش تسلیم است.

اطاعت عطارد و ناتمامی وصف (بیت ۵ و ۶)

مولانا به اطاعت عطارد از معشوق اشاره می‌کند: “گر عطارد ز پی دایره و نقطه او / همچو پرگار دوانست به سر می‌رسدش”. اگر عطارد (کوچکترین سیاره و نماد علم و نویسندگی که در قدیم به عنوان کاتب فلک شناخته می‌شد) برای ترسیم دایره و نقطه او (حلقه وجود و تجلیات معشوق)، مانند پرگار دائم در حرکت و دوان باشد، باز هم به نهایت و سرانجام این وصف نمی‌رسد و شایسته اوست. این بیت، به بی‌نهایت بودن جمال و کمال معشوق و ناتوانی علم و دانش در احاطه بر او اشاره دارد.

سپس به مقام والای معشوق اشاره می‌کند: “آن جمالی که فرشته نبود محرم او / گر ندارد سر دیدار بشر می‌رسدش”. آن زیبایی و جمالی (جمال الهی) که حتی فرشته (موجودات روحانی) نیز محرم و نزدیک آن نبوده است، اگر (بشر) سر دیدار او را (شوق وصال را) نداشته باشد، (محروم از این جمال) باز هم شایسته اوست. این بیت، بر قدسیت و والایی معشوق و لزوم اشتیاق عاشق برای وصول به آن تأکید دارد.

قدرت مطلق معشوق و ناتوانی از وصف (بیت ۷ و ۸)

مولانا به قدرت معشوق بر کار و بار عالم اشاره می‌کند: “کار و بار ملکانی که زبردست شدند / نکند ور بکند زیر و زبر می‌رسدش”. معشوق، کارهای پادشاهان و قدرتمندانی که برتردست و مسلط شده‌اند را انجام نمی‌دهد. اما اگر بخواهد (با یک اراده)، تمام کارهای آن‌ها را زیر و رو می‌کند و سزاوار اوست. این بیت، بر قدرت مطلق و بی‌نیاز بودن معشوق از کمک دیگران تأکید دارد.

غزل با بیان ناتوانی مولانا در وصف معشوق به پایان می‌رسد: “می‌شمردم من از این نوع شنودم ز فلک / که از این‌ها بگذر چیز دگر می‌رسدش”. من (مولانا) داشتم از این نوع زیبایی‌ها و عظمت‌ها می‌شمردم و می‌نوشتم. (اما در این حین) از فلک (عالم بالا و معنوی) شنیدم که “از این‌ها (اوهام و صفات ظاهری) بگذر، زیرا چیزی فراتر و دیگرگون (ذات بی‌نهایت معشوق) به او می‌رسد و سزاوار اوست.” این بیت، ناتوانی زبان و عقل را در وصف ذات معشوق نشان می‌دهد و دعوت به فراتر رفتن از اوصاف و رسیدن به اصل است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: