تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1228

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1228

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1228

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۲۸

ای یوسف مه‌رویان! ای جاه و جمالت خوش
ای خسرو و ای شیرین! ای نقش و خیالت خوش

ای چهره تو مه‌وش، آب است و در او آتش
هم آتش تو نادر هم آب زلالت خوش

ای صورت لطف حق نقش تو خوش است الحق
ای نقش تو روحانی، وی نور جلالت خوش

ای مستی هوش آخر در مهر بجوش آخر
در وصل بکوش آخر ای صبح وصالت خوش

ای روز ز روی تو شب سایه موی تو
چون ماه برآ امشب ای طالع و فالت خوش

گر لطف و وصال آری ور جور و محال آری
آمیخته‌ای با جان ای جور و محالت خوش

دل گفت مرا روزی سالی گذرد زان مه
جان گفت به گوش دل: کای دل! مه و سالت خوش

تبریز بگو آخر با غمزه شمس‌الدین
کای فتنه جادویان! ای سحر حلالت خوش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۲۸ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، ستایشی پرشور و تغزلی از معشوق الهی یا پیر کامل (شمس تبریزی) است. مولانا با بهره‌گیری از تشبیهات متعدد به شخصیت‌های داستانی و عناصر طبیعی، جمال بی‌نظیر، قدرت دگرگون‌کننده، و لطف بی‌منتهای معشوق را وصف می‌کند. این غزل سرشار از تناقضات عاشقانه است که در آن، حتی جور و قفای معشوق نیز برای عاشق عین خوشی است.

توصیف جمال و صفات معشوق (بیت ۱ تا ۳)

غزل با ستایش جمال معشوق آغاز می‌شود: “ای یوسف مه‌رویان! ای جاه و جمالت خوش / ای خسرو و ای شیرین! ای نقش و خیالت خوش“. مولانا معشوق را به یوسف (نماد زیبایی و محبوبیت) و خسرو و شیرین (نماد زوج عاشق و معشوق) تشبیه می‌کند و جاه، جمال، نقش و خیال او را همگی ستایش می‌کند. تکرار واژه “خوش” در پایان هر مصرع، بر لذت و دلنشینی حضور معشوق تأکید دارد.

سپس به ویژگی‌های متناقض و در عین حال زیبای چهره معشوق اشاره می‌کند: “ای چهره تو مه‌وش، آب است و در او آتش / هم آتش تو نادر هم آب زلالت خوش”. چهره معشوق مانند ماه زیباست (مه‌وش) و در آن هم آب (لطافت و طراوت) و هم آتش (جذبه و سوز عشق) وجود دارد. هم آتش عشق او بی‌نظیر و نادر است و هم آب زلال لطف و رحمت او دلنشین است. این پارادوکس، نشان‌دهنده فراگیر بودن صفات متضاد و در عین حال کمال‌بخش در وجود معشوق است.

مولانا به منشأ الهی زیبایی معشوق اشاره می‌کند: “ای صورت لطف حق نقش تو خوش است الحق / ای نقش تو روحانی، وی نور جلالت خوش”. او معشوق را تجلی لطف حق می‌داند که صورت و وجودش در کمال زیبایی و دلپذیری است. نقش او روحانی و معنوی است و نور جلال و عظمتش نیز ستودنی و خوشایند است.

دعوت به وصال و آشکار شدن معشوق (بیت ۴ و ۵)

مولانا معشوق را خطاب قرار می‌دهد و او را به وصل می‌خواند: “ای مستی هوش آخر در مهر بجوش آخر / در وصل بکوش آخر ای صبح وصالت خوش”. ای معشوق که خود مایه مستی و بی‌خودی خردمندان هستی، سرانجام در عشق به جوش و خروش بیا (مهر بورز). برای وصال با عاشقان تلاش کن. ای صبح وصال تو، که خود منبع خوشی و روشنایی است، چه دلنشین است. این بیت، درخواست و تمنای عاشق برای وصال است.

سپس به تأثیر معشوق بر شب و روز اشاره می‌کند: “ای روز ز روی تو شب سایه موی تو / چون ماه برآ امشب ای طالع و فالت خوش”. روز از نور روی تو (معشوق) روشن می‌شود و شب نیز سایه‌ای از موی تو (سیاهی و پیچیدگی زلف) است. ای معشوق، مانند ماه امشب طلوع کن (ظاهر شو)، که طالع و اقبال و فال تو همواره نیک و خوش است. این بیت، معشوق را منبع روشنایی و مبارکی می‌داند.

پذیرش جور و لطف معشوق (بیت ۶ و ۷)

مولانا به پذیرش کامل معشوق با تمام صفاتش اشاره می‌کند: “گر لطف و وصال آری ور جور و محال آری / آمیخته‌ای با جان ای جور و محالت خوش”. چه معشوق لطف و وصال آورد و چه جور و ستم و کار محال و ناممکن انجام دهد، او (معشوق) با جان عاشق آمیخته است. پس حتی ستم و کارهای ناممکن او نیز برای عاشق خوشایند است. این پارادوکس، بیانگر فنای عاشق در معشوق است که در آن، حتی درد و رنج نیز عین لذت است.

او به گفتگوی درونی دل و جان اشاره می‌کند: “دل گفت مرا روزی سالی گذرد زان مه / جان گفت به گوشِ دل: کای دل! مه و سالت خوش”. روزی دل به مولانا گفت که یک سال از دیدار آن ماه (معشوق) بگذرد. اما جان (که از دل آگاه‌تر است) به گوش دل نجوا کرد: “ای دل! هم ماهت خوش و هم سالت خوش”. این بیانگر آن است که برای جان عارف، هر لحظه در کنار معشوق، خود عین ماه و سال و زمان است و گذر زمان بی‌معناست.

خطاب به شمس تبریزی (بیت ۸)

غزل با خطابی صریح به شمس تبریزی به پایان می‌رسد: “تبریز بگو آخر با غمزهٔ شمس‌الدین / کای فتنهٔ جادویان! ای سحر حلالت خوش”. مولانا از خود یا از تبریز می‌خواهد که با ناز و غمزه شمس‌الدین (شمس تبریزی) سخن بگوید. و او را خطاب قرار دهد که “ای فتنه و آشوب‌گر جادویان (کسانی که با کلام خود دل‌ها را افسون می‌کنند)! ای کسی که سحرت حلال و پاک است، چقدر حالت خوش است!” این بیت، شمس را منشأ افسونگری حلال و خیره‌کننده می‌داند که تمام جادویان را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: