مطالب پیشنهادی![]()
ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش
همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش
هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید
به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش
همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش
وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش
ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را
که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش
بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان
بسی جانهای غمگینان چو طوطی شد شکرخایش
بسی زخمست بیدشنه ز پنج و چار وز شش نه
ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش
زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش برافروزم
زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش
چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم
چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش
به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف
ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش
از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون
وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش
دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی
بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش
این غزل مولانا، بیانی شورانگیز از تجربه عشق الهی به مثابه لطف و بخشایش بینهایت است، نه ریاضت و سختی. مولانا در این ابیات، به تأثیرات مثبت و دگرگونکننده عشق بر وجود انسان اشاره میکند و آن را منبع روشنایی، آرامش، و ارتقای جان میداند. در نهایت، اوج ارادت خود را به شمس تبریزی ابراز میدارد.
غزل با بیانی متناقضنما آغاز میشود: “ریاضت نیست پیش ما همه لطفست و بخشایش / همه مهرست و دلداری همه عیش است و آسایش“. مولانا اعلام میکند که در طریقت عشق او، هیچ ریاضت و سختی وجود ندارد. بلکه هر چه هست، لطف و بخشش است، و سراسر مهر و دلداری و عیش و آسایش. این بیانگر این است که برای عاشق واقعی، حتی سختیهای راه عشق نیز در نظر او عین لذت است.
سپس به منبع فیض و باروری در عالم جان اشاره میکند: “هر آنچ از فقر کار آید به باغ جان به بار آید / به ما از شهریار آید و باقی جمله آرایش”. هر آنچه از فقر (تهی شدن از تعلقات و نیاز به حق) حاصل شود، در باغ جان انسان به ثمر مینشیند. تمام این برکات و نتایج مثبت، از سوی شهریار عشق (معشوق الهی) به ما میرسد و هر چه غیر از آن است، تنها زینتی ظاهری (آرایش) بیش نیست.
او به جایگاه معشوق و تأثیرش بر عاشق اشاره میکند: “همه دیدست در راهش همه صدرست درگاهش / وگر تن هست در کاهش ببین جان را تو افزایش”. در راه عشق، همه چیز (حقیقت) دیده میشود و درگاه معشوق، بالاترین و برجستهترین جایگاه است. اگرچه در این راه، جسم (تن) ممکن است دچار ضعف و کاهش شود، اما جان انسان را ببین که چگونه در حال افزایش و ارتقاست. این بیت، بر ارجحیت رشد معنوی بر سلامت جسمانی تأکید دارد.
مولانا به لطف و قدرت معشوق اشاره میکند: “ببین تو لطف پاکی را امیر سهمناکی را / که او یک مشت خاکی را کند در لامکان جایش”. نگاه کن به لطف و پاکی بیکران معشوق، و به آن امیر سهمناک (صاحب هیبت و جبروت) که او یک مشت خاک (انسان خاکی و ناچیز) را در لامکان (ورای مکان و عالم الوهیت) جای میدهد. این بیت، بیانگر قدرت معشوق در ارتقای انسان از عالم خاک به عالم ملکوت است.
او به معجزات عشق در هدایت گمراهان اشاره میکند: “بسی کوران و ره شینان از او گشتند ره بینان / بسی جانهای غمگینان چو طوطی شد شکرخایش”. بسیاری از نابینایان (کوران معنوی) و گمراهان (ره شینان) به واسطه او (معشوق)، بینا و راهبین شدند. بسیاری از جانهای غمگین و افسرده، مانند طوطی، شیرینسخن و شکرخا (شکرخوار) شدند. این تمثیل، اشاره به قدرت عشق در ایجاد تحول و شادی در دلهای غمگین است.
مولانا به زخمهای عشق و متفاوت بودن آنها اشاره میکند: “بسی زخمست بیدشنه ز پنج و چار وز شش نه / ز عشق آتش تشنه که جز خون نیست سقایش”. زخمهای بسیاری در راه عشق وجود دارد که بدون خنجر (دشنه) و بدون دخالت پنج حس، چهار عنصر و شش جهت (مادیات) وارد میشوند. این زخمها از آتش تشنه عشق است که جز خون (جان و هستی عاشق) چیزی آن را سیراب نمیکند. این بیانگر درد و رنجی است که از عالم معنا میآید و تنها با فداکاری عاشق التیام مییابد.
او به شیرینی سوز عشق اشاره میکند: “زهی شیرین که میسوزم چو از شمعش برافروزم / زهی شادی امروزم ز دولتهای فردایش”. چه شیرین است که من میسوزم، وقتی از شمع وجود او (معشوق) روشن میشوم. و چه شادی عظیمی در امروز من وجود دارد که از برکات و دولتهای فردای وصال اوست. این بیت، اوج لذت عاشق از فنا و سوختن در عشق و امید به آیندهای پر از وصال را نشان میدهد.
مولانا به دلیل خاکی بودن و در عین حال جان بودن خود میپردازد: “چرا من خاکی و پستم ازیرا عاشق و مستم / چرا من جمله جانستم ز عشق جسم فرسایش”. او میپرسد که چرا با وجود خاکی و پست بودن، عاشق و مست است؟ پاسخ میدهد که به دلیل عشق، او سراسر جان شده و از قید جسمی که فرساینده و محدودکننده است، رها گشته است. این بیت به ارتقای روح در اثر عشق و رهایی از قید جسم اشاره دارد.
سپس به حال عاشقان در برابر معشوق اشاره میکند: “به پیش عاشقان صف صف برآورده به حاجب کف / ز زخم اوست دل چون دف دهان از ناله سرنایش”. عاشقان، صفبهصف، در برابر معشوق دست التماس (کف) به سوی حاجب (نگهبان درگاه) بالا بردهاند. دلشان از زخم عشق او، مانند دف (بیقرار و پر از صدا) شده است و دهانشان از شدت ناله و فریاد، مانند سرنا (موسیقی حزین) مینالد. این بیت، تصویر شور و بیقراری عاشقان در برابر معشوق را نشان میدهد.
مولانا به عمق تأثیر عشق بر دل و جان اشاره میکند: “از او چونست این دل چون کز او غرقست ره ره خون / وز او غوغاست در گردون و ناله جان ز هیهایش”. این دل چگونه و از چه رو چنین است؟ از او (معشوق) است که پیدرپی غرق در خون (رنج و فداکاری) است. از اوست که در آسمان (گردون) نیز غوغا و هیاهو برپاست و جان از “هیهای” او (فریاد و بانگ عشق) مینالد. این بیت، بیانگر فراگیری تأثیر عشق در دل عاشق و در تمام هستی است.
غزل با خطابی به دل و ارجاع به شمس تبریزی به پایان میرسد: “دلا تا چند پرهیزی بگو تو شمس تبریزی / بنه سر تو ز سرتیزی برای فخر بر پایش”. ای دل، تا کی از این عشق پرهیز میکنی؟ خود را به شمس تبریزی بسپار. سر خود را از “سرتیزی” (غرور و خودسری) بردار و برای افتخار (فخر) بر پای او (شمس) بگذار. این بیت، دعوت به تسلیم کامل در برابر شمس تبریزی به عنوان منبع و واسطه عشق الهی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر