دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش
آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش
آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش
گرچه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش
دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر
باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش
راه برم به سوی او شب به چراغ روی او
چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش
درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده
تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش
گرچه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد
زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش
تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش
بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش
خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش
کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش
این غزل مولانا، بیانی پرشور از عزم و اراده عاشق برای وصال با معشوق است. مولانا در این ابیات، با لحنی قاطع و مصمم، نشان میدهد که چگونه عاشق پس از تجربه هجران، با تمام وجود و با استفاده از هر وسیلهای، قصد بازپسگیری و در آغوش کشیدن معشوق را دارد. این غزل سرشار از تصاویر حسی و بیانگر تلاش بیوقفه عاشق در راه وصال است.
غزل با اعلام عزم عاشق آغاز میشود: “دام دگر نهادهام تا که مگر بگیرمش / آنک بجست از کفم بار دگر بگیرمش“. مولانا میگوید که دام جدیدی (راه و روشی نو) برای معشوق پهن کرده تا او را به چنگ آورد. معشوقی که قبلاً از دست او گریخته بود، این بار باید دوباره به دست آید. این بیت، نماد تلاش بیوقفه و تسلیمناپذیری عاشق است.
سپس به آرزوی قلبی خود برای معشوق اشاره میکند: “آنک به دل اسیرمش در دل و جان پذیرمش / گرچه گذشت عمر من باز ز سر بگیرمش”. او کسی است که میخواهد با دل خود او را اسیر کند و با تمام وجود (دل و جان) بپذیرد. حتی اگر تمام عمرش در این راه سپری شده باشد، باز هم از نو و با شور و اشتیاق او را به دست میآورد. این بیانگر ابدیت عشق و عزم عاشق برای آغاز دوباره است.
مولانا به تحولات درونی عاشق در این مسیر اشاره میکند: “دل بگداخت چون شکر بازفسرد چون جگر / باز روان شد از بصر تا به نظر بگیرمش”. دل او ابتدا مانند شکر گداخته و ذوب شده (از شدت عشق و شیرینی آن) و سپس مانند جگر منجمد و سخت گشته (از شدت رنج و سختی هجران). اما دوباره، این دل از چشم (بصر) به جریان افتاده تا معشوق را با بینایی درونی (نظر) به دست آورد. این بیت، نوسانات حال عاشق در مسیر پرفراز و نشیب عشق را نشان میدهد.
سپس به تلاش شبانه برای رسیدن به معشوق اشاره میکند: “راه برم به سوی او شب به چراغ روی او / چون برسم به کوی او حلقه در بگیرمش”. او شبانه، با نور روی معشوق (که خود چراغ راه است)، به سوی او راه میپیماید. هنگامی که به کوی او برسد، حلقه در خانهاش را میکوبد تا وارد شود. این تصویر، نمادی از جستجوی دائمی و بیوقفه عاشق است.
مولانا به تأثیر عشق بر ظاهر و باطن خود اشاره میکند: “درد دلم بتر شده چهره من چو زر شده / تا ز رخم چو زر برد بر سر زر بگیرمش”. درد عشق در دل او بدتر و شدیدتر شده و چهرهاش از شدت رنج، مانند زر (طلا) زرد شده است. اما او با همین حال میخواهد معشوق را به چنگ آورد تا آن زر (چهره زرد و درد) را از روی خود برگیرد و به جای آن، “سر زر” (اصل و کمال وجود) را به دست آورد.
او به فنای خود در راه عشق و بیاهمیت بودن آن اشاره میکند: “گرچه کمر شدم چه شد هر چه بتر شدم چه شد / زیر و زبر شدم چه شد زیر و زبر بگیرمش”. مولانا میگوید که حتی اگر در راه عشق، مانند کمری باریک و لاغر شده باشد، یا حالش بدتر و وضعیتش زیر و رو گشته باشد، هیچ اهمیتی ندارد. مهم این است که او معشوق را در هر حال و وضعیتی (زیر و زبر) به دست آورد. این بیانگر بیاعتنایی عاشق به خود و همه چیز در راه وصال است.
مولانا به آرزوی وصال و در آغوش کشیدن معشوق میپردازد: “تا به سحر بپایمش همچو شکر بخایمش / بند قبا گشایمش بند کمر بگیرمش”. او میخواهد تا سحرگاه در کنار معشوق بماند (بپاید) و او را مانند شکر بجود و در خود حل کند. سپس بند قبا و بند کمر او را بگشاید (نمادی از وصال کامل و رفع حجابها). این ابیات، بیانگر نهایت آرزو و تمنای عاشق برای وصال و نزدیکی بیحد با معشوق است.
غزل با تصویری از معشوق در خواب و عزم عاشق برای بهرهبردن از آن فرصت پایان مییابد: “خواب شدست نرگسش زود درآیم از پسش / کرد سفر به خواب خوش راه سفر بگیرمش”. چشمان زیبای معشوق (نرگسش) به خواب رفته است. عاشق میخواهد سریعاً از پشت سر او وارد شود. معشوق به خواب خوش فرو رفته و سفر کرده است (در عالم رویا و غیب سیر میکند). عاشق نیز میخواهد همین راه سفر معشوق را دنبال کند و او را حتی در عالم خواب و رویا به دست آورد. این بیت، نشاندهنده فراگیری اشتیاق عاشق در همه ابعاد وجودی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا