تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1216

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1216

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1216

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۶

گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش
ور زانک تو عاشق نه‌ای رو سخره می‌کن خار کش

جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبری
این ننگ جان‌ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش

گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگی
بیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش

خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی‌اثر
مانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش

این کره تند فلک از روح تو سر می‌کشد
چابک سوار حضرتی این کره را در کار کش

چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی
ننگت نمی‌آید که خر گوید تو را خروار کش

همچون جهودان می‌زیی ترسان و خوار و متهم
پس چون جهودان کن نشان عصابه بر دستار کش

یا از جهودی توبه کن از خاک پای مصطفی
بهر گشاد دیده را در دیده افکار کش

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۶ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی قاطع و بی‌پروا به عشق حقیقی و فداکاری در راه معشوق است. مولانا با لحنی سرزنش‌آمیز، کسانی را که در عشق سست‌عنصرند، نقد می‌کند و آن‌ها را به رهایی از قید نفس و دنیاداری فرامی‌خواند و بر اهمیت پیروی از حقیقت تأکید می‌ورزد.

دعوت به پذیرش جور یار و ترک تظاهر (بیت ۱ تا ۳)

غزل با یک شرط آغاز می‌شود: “گر عاشقی از جان و دل جور و جفای یار کش / ور زانک تو عاشق نه‌ای رو سخره می‌کن خار کش”. مولانا خطاب به مخاطب می‌گوید که اگر واقعاً عاشق هستی، باید با تمام وجود (جان و دل)، سختی و رنج (جور و جفا) معشوق را تحمل کنی. اما اگر عاشق نیستی، بهتر است که به کارهای بیهوده و پست (سخره کردن و خار کشیدن) مشغول شوی. این بیت، بر صداقت و تحمل در راه عشق تأکید دارد و تظاهر به عاشقی را مردود می‌شمارد.

او به جایگاه و گوهر جان عاشق اشاره می‌کند: “جانی بباید گوهری تا ره برد در دلبری / این ننگ جان‌ها را ز خود بیرون کن و بر دار کش”. برای رسیدن به مقام دلبری و وصال با معشوق، وجودی گوهرین و ارزشمند نیاز است. مولانا از مخاطب می‌خواهد که این “ننگ جان‌ها” (هر چه که روح را آلوده و مانع ارتقاء آن می‌شود، مانند تعلقات مادی و نفسانی) را از خود بیرون کند و آن را به دار بکشد (از بین ببرد). این بیانگر لزوم تزکیه نفس و رهایی از پلیدی‌ها برای ورود به عالم عشق است.

سپس به بی‌ثباتی‌های نفس اشاره می‌کند: “گاهی بود در تیرگی گاهی بود در خیرگی / بیزار شو زین جان هله بر وی خط بیزار کش”. این جان (نفس اماره یا وجود غیر پالایش یافته) گاهی در تاریکی غفلت و گمراهی فرو می‌رود و گاهی در خیرگی و غرور است. مولانا دستور می‌دهد که از چنین جانی بیزار شو و بر آن “خط بیزار” بکش (آن را یکسره طرد کن).

رهایی از خودبینی و فنا در معشوق (بیت ۴ و ۵)

مولانا خودبینی را مانع عشق می‌داند: “خود را مبین در من نگر کز جان شدستم بی‌اثر / مانند بلبل مست شو زو رخت بر گلزار کش”. به جای اینکه به خودت بنگری، به من (مولانا که فانی در معشوق است) نگاه کن که چگونه از قید جان و وجود خود رها شده‌ام. مانند بلبل از باده عشق مست شو و رخت خود را به سوی گلزار (محل وصال و جمال معشوق) بکش. این بیت، دعوت به فنای فی‌الله و محو شدن در معشوق است.

او به قدرت روح انسان اشاره می‌کند: “این کره تند فلک از روح تو سر می‌کشد / چابک سوار حضرتی این کره را در کار کش”. این کره تندرو فلک (نماد عالم هستی و نیروهای کیهانی) تحت تأثیر و فرمان روح تو (روح الهی و قدرتمند انسان) است. تو که سوار چابک و ماهری هستی، این کره (عالم) را رام خود کن و آن را به کار بگیر (یعنی بر آن سیطره یاب). این بیانگر قدرت بالقوه روح انسان کامل است.

نقد دنیادوستی و ذلت آن (بیت ۶ تا ۸)

مولانا به تحقیر کسانی که خود را به دنیا می‌فروشند، می‌پردازد: “چون شهسوار فارسی خربندگی تا کی کنی / ننگت نمی‌آید که خر گوید تو را خروار کش”. ای انسانی که در اصل مانند یک شهسوار و پهلوان قدرتمند هستی، تا کی می‌خواهی به خربندگی (نوکری دنیا و امور پست) مشغول باشی؟ آیا از این شرم نمی‌کنی که خر (نماد نفس اماره یا دنیا) به تو بگوید که بار خروارها (بار سنگین تعلقات دنیوی) را بکش؟ این کنایه از ذلت انسان در برابر دنیاست.

سپس با کنایه‌ای تند به حالت جهودان اشاره می‌کند (که در ادبیات مولانا گاه نماد تعلق به ظاهر دین و دوری از باطن هستند): “همچون جهودان می‌زیی ترسان و خوار و متهم / پس چون جهودان کن نشان عصابه بر دستار کش”. تو مانند جهودان (نماد تنگ‌نظری، ترس و مذمت) زندگی می‌کنی: ترسان، خوار و متهم. پس اگر چنین هستی، مانند آن‌ها نشانه “عصابه” (پارچه زردی که یهودیان در برخی دوران می‌بستند) را بر دستار خود ببند. این بیت، کنایه‌ای تند از حالتی است که انسان از حقیقت دور شده و گرفتار ترس‌ها و تعلقات است.

توبه و بصیرت‌بخشی (بیت ۹)

غزل با دعوت به توبه و کسب بصیرت از طریق پیروی از پیامبر اسلام (ص) به پایان می‌رسد: “یا از جهودی توبه کن از خاک پای مصطفی / بهر گشاد دیده را در دیده افکار کش”. یا از این حالت (جهودی، یعنی تعلق به ظاهر و دوری از باطن) توبه کن و با خاک پای مصطفی (صلی‌الله علیه و آله و سلم، نمادی از پیروی از سنت و راه پیامبر) چشم دل خود را روشن کن. “در دیده افکار کش” یعنی آن را سرمه چشم خود کن تا دیده‌ات باز شود و حقیقت را ببینی. این بیت، راه رهایی و کسب بصیرت را در پیروی از راه حق و پیامبرش می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: