تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1214

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1214

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1214

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۴

بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس
قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس

بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند
بیا بیا که حریفان تو را غلام مترس

بیا بیا به شرابی و ساقیی که مپرس
درآ درآ بر آن شاه خوش سلام مترس

شنیده‌ای که در این راه بیم جان و سر است
چو یار آب حیاتست از این پیام مترس

چو عشق عیسی وقتست و مرده می‌جوید
بمیر پیش جمالش چو من تمام مترس

اگر چه رطل گرانست او سبک روحست
ز دست دوست فروکش هزار جام مترس

غلام شیر شدی بی‌کباب کی مانی
چو پخته خوار نباشی ز هیچ خام مترس

حریف ماه شدی از عسس چه غم داری
صبوح روح چو دیدی ز صبح و شام مترس

خیال دوست بیاورد سوی من جامی
که گیر باده خاص و ز خاص و عام مترس

بگفتمش مه روزه‌ست و روز گفت خموش
که نشکند می جان روزه و صیام مترس

در این مقام خلیلست و بایزید حریف
بگیر جام مقیم و در این مقام مترس

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۴ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی پرشور و بی‌پروا به عشق حقیقی و بی‌قید و شرط است. مولانا در این ابیات، مخاطب را به رهایی از ترس‌ها، تعلقات دنیوی و محدودیت‌های فکری فرا می‌خواند و او را به فنای در عشق و وصال با معشوق مطلق تشویق می‌کند.

دعوت به بی‌باکی در راه عشق (بیت ۱ تا ۳)

غزل با دعوت به ورود به وادی عشق و رهایی از ترس‌ها آغاز می‌شود: “بیا که دانه لطیفست رو ز دام مترس / قمارخانه درآ و ز ننگ وام مترس”. مولانا می‌گوید که دانه عشق (که نماد جاذبه و کشش معشوق است) بسیار لطیف و دلنشین است، پس از دام آن نترس. او عشق را به قمارخانه تشبیه می‌کند که باید با بی‌باکی وارد آن شد و از ننگ بدهکاری و وام (تعلقات دنیوی و ترس از دست دادن) نترسید. این بیت، دعوت به ریسک‌پذیری و فداکاری در راه عشق است.

سپس به همراهی و حمایت یاران در این مسیر اشاره می‌کند: “بیا بیا که حریفان همه به گوش تواند / بیا بیا که حریفان تو را غلام مترس”. او مخاطب را تشویق می‌کند که به جمع عاشقان بپیوندد، زیرا همه یاران در این راه، مطیع و گوش به فرمان او هستند و او نباید از آن‌ها بترسد. این بیت، به حمایت و همدلی جامعه عاشقان اشاره دارد.

مولانا به لذت‌های بی‌حد و حصر عشق اشاره می‌کند: “بیا بیا به شرابی و ساقیی که مپرس / درآ درآ بر آن شاه خوش سلام مترس”. او دعوت می‌کند که به سوی باده‌ای (شراب عشق) و ساقی‌ای (معشوق یا پیر راه) بیا که وصف‌ناپذیرند. وارد محضر آن شاه خوش‌سلام (معشوق که با سلام و لطف از عاشقان استقبال می‌کند) شو و از هیچ چیز نترس.

غلبه بر ترس از مرگ و فنا در عشق (بیت ۴ تا ۶)

مولانا به ترس از مرگ در راه عشق می‌پردازد: “شنیده‌ای که در این راه بیم جان و سر است / چو یار آب حیاتست از این پیام مترس”. او می‌پذیرد که در راه عشق، خطرات جانی و مالی وجود دارد. اما تأکید می‌کند که چون یار (معشوق) خود آب حیات است، از این پیام (مرگ و فنا) نترس، زیرا فنا در عشق، خود حیات جاودانه است.

سپس عشق را به حضرت عیسی (ع) تشبیه می‌کند که مرده‌ها را زنده می‌کرد: “چو عشق عیسی وقتست و مرده می‌جوید / بمیر پیش جمالش چو من تمام مترس”. عشق در این زمانه، مانند عیسی (ع) است که به دنبال زنده‌کردن مردگان (دلهای مرده) است. پس تو نیز مانند من، در برابر جمال معشوق (که زنده کننده است) کاملاً بمیر و از این فنا نترس. این فنا، نه نابودی، بلکه تبدیل به حیات ابدی است.

مولانا به سختی‌های ظاهری راه عشق اشاره می‌کند: “اگر چه رطل گرانست او سبک روحست / ز دست دوست فروکش هزار جام مترس”. هرچند پیمانه عشق (رطل) سنگین و دشوار به نظر می‌رسد، اما خود عشق (معشوق) دارای روحی سبک و لطیف است. پس از دست دوست (معشوق) هزاران جام از این باده را بنوش و از سنگینی آن نترس، زیرا روح عشق آن را سبک می‌کند.

کمال در عشق و رهایی از قیدها (بیت ۷ تا ۹)

مولانا به مقام والای عاشق در راه عشق اشاره می‌کند: “غلام شیر شدی بی‌کباب کی مانی / چو پخته خوار نباشی ز هیچ خام مترس”. وقتی غلام شیر (نماد معشوق قدرتمند) شدی، دیگر نمی‌توانی بی‌نصیب از کباب (لذت‌های عشق) بمانی. و اگر تو خود پخته‌خوار (کسی که از عشق پخته و کامل شده) باشی، دیگر از هیچ خام (ناپخته و ناقص) نترس.

او به رهایی از ترس‌های دنیوی می‌پردازد: “حریف ماه شدی از عسس چه غم داری / صبوح روح چو دیدی ز صبح و شام مترس”. وقتی هم‌نشین ماه (نماد معشوق نورانی) شدی، دیگر از عسس (نگهبانان دنیوی و محدودیت‌ها) چه ترسی داری؟ هنگامی که باده صبحگاهی روح (صبوح روح) را نوشیدی، دیگر از صبح و شام (محدودیت‌های زمان و مکان) نترس.

مولانا به الهام درونی از معشوق اشاره می‌کند: “خیال دوست بیاورد سوی من جامی / که گیر باده خاص و ز خاص و عام مترس”. حتی خیال معشوق، جامی از باده عشق برای او آورده و به او گفته است که باده خاص (عشق خالص) را بنوش و از توجه خاص و عام نترس. این یعنی در راه عشق، نباید به قضاوت دیگران اهمیت داد.

عشق، ورای محدودیت‌های دینی و زمانی (بیت ۱۰ و ۱۱)

مولانا به ماه رمضان و روزه اشاره می‌کند: “بگفتمش مه روزه‌ست و روز گفت خموش / که نشکند می جان روزه و صیام مترس”. به خیال دوست گفتم که ماه رمضان است و روزه داریم. خیال دوست پاسخ داد: “خموش باش! زیرا باده جان (عشق) روزه و صیام (روزه ظاهری) را نمی‌شکند و با آن منافاتی ندارد”. این بیت به برتری عشق معنوی بر عبادات ظاهری و درک عمیق‌تر از دین اشاره دارد.

غزل با اشاره به بزرگان عرفان و دعوت به پایداری در مقام عشق پایان می‌یابد: “در این مقام خلیلست و بایزید حریف / بگیر جام مقیم و در این مقام مترس”. در این مقام (مقام عشق و فنا)، بزرگانی چون حضرت ابراهیم (خلیل‌الله) و بایزید بسطامی (از عرفای بزرگ) نیز همراه و همنشین هستند. پس جام پایداری (جام مقیم) را بگیر و در این مقام بلند، از هیچ چیز نترس. این بیت به سالک اطمینان می‌دهد که در این راه تنها نیست و بزرگان نیز این مسیر را پیموده‌اند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: