تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1211

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1211

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1211

دیوان شمس مولانا غزل شماره ۱۲۱۱

ای روترش به پیشم بد گفته‌ای مرا پس
مردار بوی دارد دایم دهان کرکس

آن گفته پلیدت در روی شدت پدیدت
پیدا بود خبیثی در روی و رنگ ناکس

ما راست یار و دلبر تو مرگ و جسک می‌خور
هین کز دهان هر سگ دریا نشد منجس

بیت القدس اگر شد ز افرنگ پر از خوکان
بدنام کی شد آخر آن مسجد مقدس

این روی آینه‌ست این یوسف در او بتابد
بیگانه پشت باشد هر چند شد مقرنس

خفاش اگر سگالد خورشید غم ندارد
خورشید را چه نقصان گر سایه شد منکس

ضحاک بود عیسی عباس بود یحیی
این ز اعتماد خندان وز خوف آن معبس

گفتند از این دو یا رب پیش تو کیست بهتر
زین هر دو چیست بهتر در منهج مؤسس

حق گفت افضل آنست کش ظن به من نکوتر
که حسن ظن مجرم نگذاردش مدنس

تو خود عبوس گینی نه از خوف و طمع دینی
از رشک زعفرانی یا از شماتت اطلس

این دو به کار ناید جز ناروا نشاید
ای وای آن که در وی باشد حسد مغرس

واهل ز دست او را تبت بس است او را
هر کو عدوی مه شد ظلمات مر ورا بس

اعدات آفتابا می‌دان یقین خفاشند
هم ننگ جمله مرغان هم حبس لیل عسعس

ابتر بود عدوش وان منصبش نماند
در دیده کی بماند گر درفتد در او خس

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۱۲۱۱ دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با لحنی تند و سرزنش‌آمیز به نقد و رد کسانی می‌پردازد که با حسد و بدگویی، سعی در تخریب مقام اهل حق دارند. مولانا با تمثیلات گوناگون، بی‌اثر بودن این بدگویی‌ها را نشان می‌دهد و بر اهمیت حسن ظن و پاکی باطن تأکید می‌کند.

مقدمه: نقد بدگویان و حسودان (بیت ۱ تا ۳): غزل با خطاب به فردی بدگو و ترش‌رو آغاز می‌شود: “ای روترش به پیشم بد گفته‌ای مرا پس / مردار بوی دارد دایم دهان کرکس”. مولانا به او می‌گوید که با بدگویی و چهره ترش‌کرده‌اش، نشان می‌دهد که دهانش مانند کرکس (که از مردار تغذیه می‌کند) بوی ناخوشایند می‌دهد. این کنایه از باطن پلید و خبیث بدگویان است که سخنانشان نیز آلوده به پلیدی است. سپس به ظهور باطن ناپاک این افراد در ظاهرشان اشاره می‌کند: “آن گفته پلیدت در روی شدت پدیدت / پیدا بود خبیثی در روی و رنگ ناکس”. سخنان زشت و پلید تو، در چهره‌ات هویدا شده و ناپاکی و پستی باطنت از سیمای تو پیداست. مولانا در ادامه، جایگاه خود را در مقابل این افراد مشخص می‌کند: “ما راست یار و دلبر تو مرگ و جسک می‌خور / هین کز دهان هر سگ دریا نشد منجس”. او می‌گوید ما (اهل حق) یار و دلبر حقیقی داریم، در حالی که تو از مردار (جسک به معنای جسد مرده و بی‌جان) تغذیه می‌کنی. اما این بدگویی‌ها و ناپاکی‌های تو بی‌اثر است، همانطور که آب دریا با دهان سگ نجس نمی‌شود. این تمثیل نشان‌دهنده عظمت و پاکی اهل حق است که با بدگویی دیگران آلوده نمی‌شوند.

نمونه‌های تاریخی و تمثیلی بی‌اثر بودن بدگویی (بیت ۴ تا ۶): “بیت القدس اگر شد ز افرنگ پر از خوکان / بدنام کی شد آخر آن مسجد مقدس”. مولانا با اشاره به اشغال بیت‌المقدس توسط صلیبیون (افرنگ) و حضور ناپاکان در آن، تأکید می‌کند که این امر، قداست و شرافت خود مسجد را از بین نبرد. این مثال نیز بر این حقیقت تأکید دارد که مکان‌های مقدس (یا انسان‌های الهی) با آلودگی ظاهری آلوده نمی‌شوند. سپس به ماهیت وجودی خود (که تجلی‌گاه حق است) اشاره می‌کند: “این روی آینه‌ست این یوسف در او بتابد / بیگانه پشت باشد هر چند شد مقرنس”. این روی (چهره مولانا یا اهل حق) مانند آینه‌ای است که جمال یوسف (نمادی از زیبایی و حقیقت الهی) در آن می‌تابد. هر بیگانه (فرد ناپاک‌دل و جاهل) که با آن مواجه شود، مانند پشت آینه است و نمی‌تواند آن جمال را ببیند، حتی اگر در ظاهر بسیار زیبا و آراسته (مقرنس) باشد. این بیت بر اهمیت بصیرت باطنی برای درک حقیقت تأکید می‌کند. مولانا به بی‌اثر بودن بدگویی‌های حقیرانه می‌پردازد: “خفاش اگر سگالد خورشید غم ندارد / خورشید را چه نقصان گر سایه شد منکس”. اگر خفاش (نمادی از کوردلی و تاریک‌بینی) نسبت به خورشید بدگویی کند، خورشید از این امر غمگین نمی‌شود. خورشید از اینکه سایه (یعنی خفاش یا هر موجود حقیر دیگری) زیر نورش محو شود (منکس)، هیچ کاهشی در عظمتش پدید نمی‌آید. این تمثیل، عظمت و بی‌نیازی حق را از بدگویی‌های مخلوقات نشان می‌دهد.

اهمیت حسن ظن و ایمان قلبی (بیت ۷ تا ۱۰): این بخش از غزل، به یکی از آموزه‌های مهم عرفانی یعنی حسن ظن به خداوند می‌پردازد. مولانا دو شخصیت را مطرح می‌کند: “ضحاک بود عیسی عباس بود یحیی / این ز اعتماد خندان وز خوف آن معبس”. اینجا مولانا دو نام را به عنوان مثال برای دو رویکرد متفاوت در برابر حق آورده است: یکی ضحاک (که در اینجا نماد کسی است که با اعتماد و امید به حق می‌خندد) و دیگری یحیی (که از خوف و خشیت الهی چهره درهم می‌کشد). این تمثیل به اختلاف دیدگاه در میان سالکان اشاره دارد که یکی بر امید و دیگری بر خوف تاکید می‌کند. سوال مطرح می‌شود: “گفتند از این دو یا رب پیش تو کیست بهتر / زین هر دو چیست بهتر در منهج مؤسس”. سوال می‌کنند که خدایا، در راهی که تو بنا نهاده‌ای، کدام یک از این دو (که یکی از اعتماد خندان است و دیگری از خوف ترش‌رو) بهتر است؟ پاسخ الهی بسیار روشنگر است: “حق گفت افضل آنست کش ظن به من نکوتر / که حسن ظن مجرم نگذاردش مدنس”. خداوند پاسخ می‌دهد که برترین فرد کسی است که حسن ظن (گمان نیکو) بیشتری به من دارد. زیرا حسن ظن حتی یک فرد گناهکار را نیز آلوده (مدنس) نمی‌گذارد و او را پاک می‌دارد. این بیت اوج اهمیت حسن ظن به حق را نشان می‌دهد که حتی بر خوف نیز برتری دارد، زیرا از امید و رحمت الهی نشأت می‌گیرد.

نقش حسد و عداوت و پایان بدگویان (بیت ۱۱ تا ۱۴): مولانا به بدگوی اصلی غزل بازمی‌گردد: “تو خود عبوس گینی نه از خوف و طمع دینی / از رشک زعفرانی یا از شماتت اطلس”. تو ای فرد ترش‌رو و بدخلق، عبوس بودنت نه از خوف دین است و نه از طمع (برای رسیدن به ثواب). بلکه از حسادت (رشک زعفرانی، رنگ زردی حسد) و یا از سرزنش و کنایه (شماتت اطلس، اشاره به لباس گران‌بها و برتری ظاهری) است. او تأکید می‌کند که حسد و عداوت هیچ سودی ندارد: “این دو به کار ناید جز ناروا نشاید / ای وای آن که در وی باشد حسد مغرس”. حسد و بدگویی هیچ فایده‌ای ندارد و تنها به ناروایی و نادرستی منجر می‌شود. وای بر کسی که حسد در وجودش ریشه‌دار (مغرس) شده باشد. سپس به سرنوشت دشمنان اهل حق اشاره می‌کند: “واهل ز دست او را تبت بس است او را / هر کو عدوی مه شد ظلمات مر ورا بس”. چنین فرد حسودی را رها کن؛ نفرین سوره تبت بر او کافی است. هر کس دشمن ماه (نماد ولی‌الله یا حقیقت نورانی) شود، تاریکی و ظلمت (ظلمات) برای او کافی خواهد بود و در آن گرفتار می‌شود. غزل با این هشدار به پایان می‌رسد: “اعدات آفتابا می‌دان یقین خفاشند / هم ننگ جمله مرغان هم حبس لیل عسعس”. ای آفتاب (اشاره به اهل حق و شمس تبریزی)، مطمئن باش که دشمنانت مانند خفاش هستند (که از نور گریزانند و در تاریکی زندگی می‌کنند). آن‌ها هم مایه ننگ همه پرندگان هستند و هم گرفتار حبس و تاریکی شب‌های تاریک (لیل عسعس) خواهند بود. “ابتر بود عدوش وان منصبش نماند / در دیده کی بماند گر درفتد در او خس”. دشمنان اهل حق بی‌نتیجه و بی‌نسل (ابتر) خواهند بود و مقام و منزلتشان پایدار نخواهد ماند. همانطور که اگر خس و خاشاک کوچکی در چشم بیفتد، در آن باقی نمی‌ماند و باید بیرون آورده شود، دشمنان اهل حق نیز در برابر نور حقیقت پایدار نخواهند بود و از بین خواهند رفت.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: