مطالب پیشنهادی![]()
برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز
برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز
مقام داشت به جنت صفی حق آدم
جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز
میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست
ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز
چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز
که احتراق دهد آب گرم نارآمیز
برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی
که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز
ولیک موی کشان آردم بر تو غمت
که اژدهاست غمت با دم شرارآمیز
هزار بار گریزم چو تیر و بازآیم
بدان کمان و بدان غمزه شکارآمیز
به گردنامه سحرم به خانه بازآرد
خیال یار به اکراه اختیارآمیز
غم تو بر سفرم زیر زیر میخندد
که واقفست از این عشق زینهارآمیز
به پیش سلطنت توبهام چو مسخره ایست
که عشق را نبود صبر اعتبارآمیز
سخن مگوی چو گویی ز صبر و توبه مگوی
حدیث توبه مجنون بود فشارآمیز
این غزل مولانا با لحنی قاطع و صریح، به رد عشقهای آمیخته با عار و ریا میپردازد و بر خلوص و بیقیدی عشق حقیقی تأکید میکند. مولانا در این غزل، تقابل بین عشق خالص و عشق آلوده را به زیبایی به تصویر میکشد و در نهایت، پیروزی عشق بیقید و شرط را اعلام میکند.
رد عشق آمیخته با ناخالصی (بیت ۱ تا ۴): غزل با عبارت “برو برو که نفورم ز عشق عارآمیز / برو برو گل سرخی ولیک خارآمیز” آغاز میشود. این خطاب به هر نوع عشقی است که همراه با ننگ، ریا یا ناخالصی باشد. مولانا چنین عشقی را، هرچند ظاهری زیبا (گل سرخ) داشته باشد، اما در باطن آزاردهنده (خارآمیز) میداند و از آن رویگردان است. در بیت دوم، با اشاره به داستان آدم (ع)، میگوید: “مقام داشت به جنت صفی حق آدم / جدا فتاد ز جنت که بود مارآمیز”. آدم (ع) جایگاهی والا در بهشت داشت، اما به دلیل آمیختگی با مکر و فریب شیطان (مار)، از بهشت رانده شد. این مثال تأکیدی است بر اینکه هر آلودگی و ناخالصی، حتی در اوج پاکی، میتواند به دوری از حقیقت و سقوط منجر شود. سپس به مثالی دیگر اشاره میکند: “میان چرخ و زمین بس هوای پرنورست / ولیک تیره شود چون شود غبارآمیز”. فضای بین آسمان و زمین پر از نور و لطافت است، اما اگر با غبار (آلودگی) آمیخته شود، تیره و تار میگردد. این تمثیلها همگی بر این حقیقت تأکید دارند که آمیزش پاکی با ناپاکی، نتیجهای جز تباهی و دوری از اصل ندارد. در بیت چهارم، مولانا هشدار میدهد: “چو دوست با عدو تو نشست از او بگریز / که احتراق دهد آب گرم نارآمیز”. اگر دوست (یعنی عشق حقیقی یا حقیقت) با دشمن (یعنی ناخالصی، ریا، عار) همراه شود، باید از آن پرهیز کرد، زیرا مانند آب گرمی است که با آتش آمیخته شده و سوزاننده است. این همان هشدار از عشقهای مجازی و غیرخالص است.
کشش عشق حقیقی (بیت ۵ تا ۸): مولانا در ادامه به تناقض وجودی عاشق میپردازد: “برون کشم ز خمیر تو خویش را چون موی / که ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز”. او میخواهد خود را از این عشق آمیخته (مانند موی از خمیر) بیرون بکشد، زیرا تجربه تلخی از مستی و خماری آن (ذوق خمر تو را دیدهام خمارآمیز) دارد. اما بلافاصله پس از این تصمیم به گریز، به کشش ناگزیر عشق حقیقی اشاره میکند: “ولیک موی کشان آردم بر تو غمت / که اژدهاست غمت با دم شرارآمیز”. با وجود میل به فرار، غم معشوق (عشق حقیقی) او را چون موی به سمت خود میکشد. این غم نه تنها دردناک نیست، بلکه قدرتی شبیه اژدها با نفسی آتشین دارد که عاشق را به سوی خود جذب میکند. این کشش چنان قوی است که “هزار بار گریزم چو تیر و بازآیم / بدان کمان و بدان غمزه شکارآمیز”. مولانا خود را مانند تیری میداند که هرچند پرتاب شود و دور رود، اما دوباره به سوی کمان (معشوق) بازمیگردد. این بازگشت نشاندهنده قدرت فریبنده و دلربای غمزه معشوق است که عاشق را بارها و بارها به دام خود میکشد. این نیروی جذبکننده تا حدی است که “به گردنامه سحرم به خانه بازآرد / خیال یار به اکراه اختیارآمیز”. حتی خیال و تصویر یار، مانند یک نیروی جادویی (گردنامه سحر)، او را به سوی خانه (مأمن حقیقی، یعنی وصال) بازمیگرداند، حتی اگر این بازگشت ظاهراً با کراهت باشد، اما در حقیقت نوعی اختیار و انتخاب عمیقتر است.
پیروزی عشق و نفی توبه (بیت ۹ تا ۱۱): در این بخش، مولانا به فهم عمیق عشق و ناتوانی در پنهان کردن آن اشاره میکند: “غم تو بر سفرم زیر زیر میخندد / که واقفست از این عشق زینهارآمیز”. غم معشوق به تلاشهای عاشق برای گریز و سفر (دوری از عشق) میخندد، زیرا به خوبی میداند که این عشق سرشار از آشتی و مهربانی (زینهارآمیز) است و گریزی از آن نیست. در نهایت، مولانا توبه و صبر را در برابر سلطنت عشق بیاعتبار میداند: “به پیش سلطنت توبهام چو مسخره ایست / که عشق را نبود صبر اعتبارآمیز”. توبه در برابر عظمت عشق، مسخره و بیمعناست، چرا که عشق حقیقی هیچگونه صبری را که با محاسبه و منفعت (اعتبار) آمیخته باشد، نمیپذیرد. عشق خالص، بیقید و شرط است. غزل با این جمله قاطع به پایان میرسد: “سخن مگوی چو گویی ز صبر و توبه مگوی / حدیث توبه مجنون بود فشارآمیز”. مولانا توصیه میکند که اگر سخنی از عشق میگویی، دیگر از صبر و توبه دم مزن. او توبه را در ساحت عشق، بیفایده و حتی مذموم میداند و حدیث توبه مجنون (نماد عاشقی بیقرار و بیپروا) را “فشارآمیز” و دروغین میشمارد. این نشان میدهد که در قاموس عشق مولانا، توبه از عشق یا صبر در برابر آن، معنایی ندارد و تنها تسلیم کامل و بیقید و شرط پذیرفته است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر