مطالب پیشنهادی![]()
به آفتاب شهم گفت هین مکن این ناز
که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز
دمی که شعشعه این جمال درتابد
صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز
کسی شود به تو غره که روی دوست ندید
کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز
ز گازران مگریز و به زیر ابر مرو
که ابر را و تو را من درآورم به نیاز
اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان
نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز
مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم
چه ناز میرسدت با من ای کمین خباز
عباد را برهانم ز نان و از نانبا
حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز
ز آفتاب گذشتیم خیز ای ناهید
بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز
زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن
به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز
نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند
دمی بدین دو سه مخمور بینوا پرداز
حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست
گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز
چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست
به زیر سایه او میروم نشیب و فراز
ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود
خموش باش که محمود گشت کار ایاز
این غزل مولانا، به مانند بسیاری از غزلیات او، سرشار از مضامین عرفانی، ستایش معشوق الهی و بیان برتری عشق حقیقی بر هر چیز دیگر است. مولانا در اینجا با زبانی تمثیلی و استعاری، معشوق را برتر از خورشید و هر موجود دیگری میداند.
برتری معشوق بر هر جلوه دیگر (بیت ۱ تا ۶): مولانا با خطاب به خورشید (آفتاب شه)، آن را از ناز و خودنمایی برحذر میدارد و میگوید: “هین مکن این ناز / که گر تو روی بپوشی کنیم ما رو باز”. این به معنای آن است که اگر خورشید هم نور خود را پنهان کند، باز هم نور معشوق است که جهان را روشن نگاه میدارد. در واقع، نور معشوق از خورشید هم فراتر است. در بیت بعدی تاکید میکند که در برابر شعشعه و درخشش جمال معشوق، “صد آفتاب شود آن زمان سیاه و مجاز”. یعنی نور وجودی معشوق آنقدر خیرهکننده است که خورشید حقیقی (آفتاب شه) در برابر آن، بیرنگ و بیاهمیت میشود. سپس مولانا به مقایسهای آشکار میپردازد: “کسی شود به تو غره که روی دوست ندید / کسی که دید مرا کی کند تو را اعزاز”. این بیت به وضوح نشان میدهد که هر کس حقیقت وجودی و نورانیت معشوق حقیقی (که مولانا نماینده و جلوهگر آن است) را درک کند، دیگر به جلوههای ظاهری و مادی دنیا اهمیت نمیدهد. او به خورشید (یا هر نماد دیگری از قدرت و زیبایی ظاهری) هشدار میدهد که از “گازران” (ناپاککنندگان) نگریزد و زیر ابر نرود، زیرا معشوق (خداوند یا شمس) قادر است هم خورشید و هم ابر را تحت نفوذ و نیازمند خود درآورد. در ادامه، مولانا خطاب به خورشید (یا هر آنچه که نماد زیبایی و عظمت ظاهری است) میگوید: “اگر چه جان و جهانی خوش به توست جهان / نگون شوی چو رخم دلبری کند آغاز”. یعنی گرچه دنیا به واسطه تو زیبا به نظر میرسد، اما زمانی که جمال حقیقی معشوق آغاز به دلبری کند، تو در برابر آن رنگ میبازی و بیارزش میشوی. او خود را نماینده و جلوهگاه این معشوق میداند و با کنایه میگوید: “مرا هزار جهانست پر ز نور و نعیم / چه ناز میرسدت با من ای کمین خباز”. معشوق (یا خود مولانا که مستغرق در معشوق است) خود را دارنده هزاران جهان پر از نور و نعمت میداند و به خورشید (که در اینجا به “خباز” یا نانوا تشبیه شده، زیرا گرمی و حیات میدهد) میگوید که در برابر این عظمت، ناز کردن تو بیمورد است.
بخشش و حیاتبخشی معشوق (بیت ۷ تا ۱۱): در این بخش، مولانا به جنبه حیاتبخش و بینیازکننده معشوق میپردازد: “عباد را برهانم ز نان و از نانبا / حیات من بدهدشان حیات و عمر دراز”. او وعده میدهد که معشوق حقیقی، بندگان را از نیازهای مادی (نان و نانوا) رها میسازد و به آنها حیاتی جاودان و ابدی میبخشد. سپس با خطاب به ناهید (زهره، سیارهای که نماد موسیقی و طرب است) میگوید که از آفتاب گذشتیم و اکنون وقت طرب و شادی است: “خیز ای ناهید / بیار باده و نقل و نبات و نی بنواز”. این دعوت به شادی و مستی عرفانی است که از گذر از ظواهر مادی و رسیدن به حقیقت حاصل میشود. مولانا به مخاطب (یا به انسان در کل) میگوید: “زمانه با تو نسازد تو سازوارش کن / به چنگ ما ده سغراق و چنگ را ده ساز”. این بیانگر آن است که اگر روزگار با تو همراه نیست، تو خود باید آن را مطیع خود سازی و با چنگ (اشاره به ساز موسیقی و همچنین قدرت) و سغراق (نوشیدنی) به شادی و معنویت روی آوری. او معشوق را آنچنان قدرتمند میداند که “نبات و جامد و حیوان همه ز تو مستند”. یعنی همه موجودات، از بیجان تا جاندار، از او حیات و مستی میگیرند. از این رو، از معشوق میخواهد که “دمی بدین دو سه مخمور بینوا پرداز”؛ یعنی به این موجودات مست و بینوا توجه کند.
وصال و فنا فی الله (بیت ۱۲ و ۱۳): در این ابیات، مولانا به فنای عارف در معشوق اشاره میکند: “حیات با تو خوشست و ممات با تو خوشست / گهیم همچو شکر بفسران گهی بگداز”. این نشاندهنده تسلیم کامل عاشق در برابر اراده معشوق است؛ چه زندگی باشد و چه مرگ، هر دو در کنار معشوق گواراست و عاشق آماده هر تغییر و تحولی است، چه سخت و چه نرم. “چو ماه همره من شد سفر مرا حضرست / به زیر سایه او میروم نشیب و فراز”. اینجا “ماه” نمادی از معشوق یا پیر و مرشد (مثل شمس) است. با همراهی ماه (معشوق)، تمام دشواریهای راه (سفر) به آسانی و راحتی (حضر) مبدل میشود و عاشق بدون هیچ بیم و باکی، تمام پستی و بلندیهای زندگی را زیر سایه حمایت او طی میکند.
حکمت پایانی (بیت ۱۴): غزل با یک پیام عرفانی عمیق و حکیمانه به پایان میرسد: “ز آسمان شنوم من که عاقبت محمود / خموش باش که محمود گشت کار ایاز”. این بیت به داستان معروف محمود و ایاز اشاره دارد. محمود غزنوی با وجود داشتن وزیران و امیران بسیار، ایاز، غلام ترک خود را بسیار دوست میداشت و او را بر همه برتری میداد. در ادبیات عرفانی، این داستان نمادی از عشق الهی است که خداوند (محمود) بنده خود (ایاز) را برتری میدهد و به او عنایت ویژه میکند. مولانا با شنیدن این حقیقت از “آسمان” (عالم غیب و الهام)، به خود و به شنونده توصیه به سکوت میکند، چرا که “کار ایاز” (یعنی کار بنده در پیشگاه حق) به نیکی و سرانجام نیکو رسیده است. این به معنای آن است که وقتی کار به دست معشوق حقیقی سپرده شود، نتیجه آن جز خیر و برکت نیست و نیازی به سخن گفتن بیشتر نیست، بلکه باید سکوت کرد و نظارهگر عظمت الهی بود.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر