تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1200

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1200

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1200

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1200

ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز

تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز

دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند

در تن من خون نماند خون دل رز بریز

با دل و جان یاغیم بی‌دل و جان می‌زیم

باطن من صید شاه ظاهر من در گریز

ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست

چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز

کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار

سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز

تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ

با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز

تا می دل خورده‌ام ترک جگر کرده‌ام

چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز

ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار

ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز

شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان

تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1200 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، بیانی پرشور و غرق در حال فنا و بیداری روحانی است. مولانا خود را در مقام ساقی روحانیان می‌بیند که از فیض الهی سرشار شده و آماده‌ی تجلی عظمت معشوق است. او با توصیف تسلیم کامل در برابر اراده‌ی معشوق و فنای نفس، به جایگاه شمس تبریزی به عنوان منبع این فیض اشاره می‌کند.

بخش اول: بیداری روحانی و تسلیم در برابر شاه (ابیات 1 تا 4)

ساقی روحانیان و دبدبه رستخیز

بیت 1: ساقی روحانیان روح شدم خیز خیز / تا که ببینند خلق دبدبه رستخیز

  • “من (از فیض الهی) ساقی روح‌های روحانیان (عارفان) شده‌ام، پس برخیز، برخیز!”
  • “تا مردم شکوه و عظمت رستاخیز (تحول و بیداری عظیم) را ببینند.” این بیت نشان می‌دهد که مولانا خود را در جایگاهی می‌بیند که می‌تواند فیض الهی را به دیگران برساند. “دبدبه رستخیز” به معنای شکوه و عظمت یک تحول روحانی بزرگ است که با بیداری و رستاخیز جان‌ها همراه است.

فرمان شاه و فنای در عشق

بیت 2: دوش مرا شاه خواند بر سر من حکم راند / در تن من خون نماند خون دل رز بریز

  • “دیشب شاه (معشوق الهی) مرا فرا خواند و بر من فرمان راند.”
  • “(از شدت این فرمان و عشق)، در تن من خونی نماند (فانی شدم)؛ پس خون دل (یا خون انگور) را بریز (جام را پر کن).” این بیت به جذب و فرمانبری کامل از معشوق اشاره دارد که نتیجه‌اش فنای جسمانی (نماندن خون در تن) و آماده شدن برای نوشیدن باده‌ی عشق است.

باطن صید شاه و ظاهر در گریز

بیت 3: با دل و جان یاغیم بی‌دل و جان می‌زیم / باطن من صید شاه ظاهر من در گریز

  • “با دل و جان (در ظاهر) سرکشم، اما (در حقیقت) بی‌دل و جان (فانی در معشوق) زندگی می‌کنم.”
  • “باطن من صید شاه (اسیر و تسلیم معشوق) است، (اما) ظاهر من (در برابر دنیا) در حال گریز (و بی‌اعتنایی) است.” این بیت به دوگانگی ظاهر و باطن عاشق اشاره دارد: در ظاهر ممکن است سرکش و بی‌قرار باشد، اما در باطن کاملاً تسلیم و صید معشوق است و از دنیا می‌گریزد.

رفتن غم و اندیشه

بیت 4: ای غم و اندیشه رو باده و بای غمست / چونک بغرید شیر رو چو فرس خون بمیز

  • “ای غم و اندیشه، برو! (زیرا) باده (عشق) و بای (نابودی) غم است.”
  • “هنگامی که شیر (معشوق قدرتمند) غرید، (ای غم) مانند اسب (فرس) خون بریز (نابود شو).” این بیت به قدرت عشق در نابودی غم و اندیشه اشاره دارد. حضور معشوق (شیر) چنان قدرتمند است که غم را از بین می‌برد.

بخش دوم: فنای کامل و طلب باده‌ی وصل (ابیات 5 تا 8)

کشته شدن جرجیس‌وار

بیت 5: کشته شوم هر دمی پیش تو جرجیس وار / سر بنهادن ز من وز تو زدن تیغ تیز

  • “من هر لحظه پیش تو (معشوق)، مانند جرجیس (پیامبری که بارها کشته شد و زنده گشت) کشته می‌شوم.”
  • “سر نهادن (تسلیم شدن) از من است و زدن تیغ تیز (فنا کردن) از تو.” این بیت به فنای مکرر عاشق در هر لحظه در برابر معشوق اشاره دارد و تسلیم کامل خود را در برابر اراده‌ی معشوق بیان می‌کند.

تشنگی جان و ستیز با ساقی

بیت 6: تشنه ترم من ز ریگ ترک سبو گیر و دیگ / با جگر مرده ریگ ساقی جان در ستیز

  • “من از ریگ (بیابان) نیز تشنه‌ترم؛ سبو (کوزه شراب) و دیگ (ظرف غذا) را رها کن.”
  • “با جگر مرده‌ریگ (جگر تشنه و بی‌طاقت)، ای ساقی جان (معشوق)، در ستیز (و طلب) هستم.” این بیت به تشنگی بی‌حد و حصر عاشق برای فیض معشوق اشاره دارد و او را به رها کردن ظواهر و پرداختن به اصل (آب حیات) دعوت می‌کند.

ترک جگر و جهیزیه قدح

بیت 7: تا می دل خورده‌ام ترک جگر کرده‌ام / چونک روم در لحد زان قدحم کن جهیز

  • “از وقتی که شراب دل (عشق) را نوشیده‌ام، جگر (طاقت و صبر) را رها کرده‌ام (بی‌قرار شده‌ام).”
  • “هنگامی که به لحد (قبر) می‌روم، آن قدح (شراب عشق) را جهیزیه (توشه) من قرار بده.” این بیت به تأثیر شراب عشق بر بی‌قراری عاشق اشاره دارد و از معشوق می‌خواهد که حتی پس از مرگ، این فیض را از او دریغ نکند.

ساغر زفت و نفی کفجلیز

بیت 8: ترک قدح کن بیار ساغر زفت ای نگار / ساغر خردم سبوست من چه کنم کفجلیز

  • “قدح (جام کوچک) را رها کن و ساغر بزرگ (زفت) بیاور ای نگار (معشوق)!”
  • “ساغر خرد (کوچک) برای من مانند سبو (کوزه) است؛ من با کفجلیز (وسیله‌ای برای برداشتن آب از کوزه) چه کنم؟” این بیت به طلب فیض بی‌کران از معشوق اشاره دارد. عاشق به جام‌های کوچک راضی نیست و خواستار ساغرهای بزرگ‌تر و بی‌کران‌تر است.

بخش سوم: تابش شمس و سوزاندن حجاب (بیت 9)

تابش شمس و سوزاندن حجاب

بیت 9: شمس حق و دین بتاب بر من و تبریزیان / تا که ز تف تموز سوزد پرده حجیز

  • “ای شمس حق و دین (شمس تبریزی)، بر من و تبریزیان (مردم تبریز، یا عاشقان) بتاب.”
  • “تا از حرارت (تف) تابستان (تموز، نماد شور و عشق)، پرده‌ی حجاب (حجیز) بسوزد.” این بیت، تخلص مولانا به نام شمس تبریزی است و از او می‌خواهد که با تابش خود، حجاب‌ها را از میان بردارد و راه وصال را هموار سازد. “تف تموز” به حرارت و شدت عشق اشاره دارد که می‌تواند پرده‌های غفلت را بسوزاند.

نتیجه‌گیری

غزل 1200 مولانا، بیانی قدرتمند از تحول و بیداری روحانی در پرتو عشق الهی است. مولانا خود را در مقام “ساقی روحانیان” می‌بیند که می‌تواند فیض الهی را به دیگران برساند و از “دبدبه رستخیز” (شکوه بیداری عظیم) سخن می‌گوید. او به تسلیم کامل خود در برابر “شاه” (معشوق) اشاره می‌کند که نتیجه‌اش فنای جسمانی و بی‌قراری جان است.

مولانا با تأکید بر دوگانگی ظاهر و باطن عاشق (ظاهر یاغی، باطن صید شاه) و قدرت عشق در نابودی غم و اندیشه، به فنای مکرر خود “جرجیس‌وار” در برابر معشوق اشاره می‌کند. او تشنگی بی‌حد خود را برای فیض معشوق بیان می‌کند و خواستار “ساغر زفت” (فیض بی‌کران) است، نه جام‌های کوچک. در نهایت، با تخلص به نام شمس تبریزی، از او می‌خواهد که با تابش خود، “پرده‌ی حجاب” را بسوزاند و راه وصال را هموار سازد. این غزل به خوبی بینش مولانا درباره‌ی فنا، تسلیم، و نقش پیر کامل در رسیدن به حقایق روحانی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: