مطالب پیشنهادی![]()
در بگشا کآمد خامی دگر
پیشکشی کن دو سه جامی دگر
هین که رسیدیم به نزدیک ده
همره ما شو دو سه گامی دگر
هین هله چونی تو ز راه دراز
هر قدمی غصه و دامی دگر
غصه کجا دارد کان عسل
ای که تو را سیصد نامی دگر
بسته بدی تو در و بام سرا
آمدت آن حکم ز بامی دگر
گر به سَنام سر گردون روی
بر تو قضا راست سنامی دگر
ای ز تو صد کام دلم یافته
میطلبد دل ز تو کامی دگر
ای رخ و رخسار تو رومی دگر
ای سر زلفین تو شامی دگر
سوی چنان روم و چنان شام رو
تا ببری دولت رامی دگر
لطف تو عام آمد چون آفتاب
گیر مرا نیز تو عامی دگر
هر سحری سر نهدت آفتاب
گوید بپذیر غلامی دگر
بر تو و برگرد تو هر کس که هست
دم به دم از عرش سلامی دگر
بیسخنی ره رو راه تو را
در غم و شادیست پیامی دگر
این غم و شادی چو زمام دلند
ناقه حق راست زمامی دگر
شاد زمانی که ببندم دهن
بشنوم از روح کلامی دگر
رخت از این سوی بدان سو کشم
بنگرم آن سوی نظامی دگر
عیش جهان گردد بر من حرام
بینم من بیت حرامی دگر
طرفه که چون خنب تنم بشکند
یابد این باده قوامی دگر
توبه مکن زین که شدم ناتمام
بعد شدن هست تمامی دگر
بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر
یک دو سه میم و دو سه لامی دگر
این غزل مولانا، مناجات و درخواست فیض از معشوق الهی است. مولانا خود را عاشقی خام و ناتمام میداند که به درگاه معشوق پناه آورده است تا با فیض او به کمال برسد. او بر لطف عام معشوق، عظمت او در آفرینش، و نقش غم و شادی در سلوک تأکید میکند و در نهایت، به رسیدن به کمال پس از فنای جسم اشاره دارد.
“در بگشا کآمد خامی دگر / پیشکشی کن دو سه جامی دگر”:
“هین که رسیدیم به نزدیک ده / همره ما شو دو سه گامی دگر”:
“هین هله چونی تو ز راه دراز / هر قدمی غصه و دامی دگر”:
“غصه کجا دارد کان عسل / ای که تو را سیصد نامی دگر”:
“بسته بدی تو در و بام سرا / آمدت آن حکم ز بامی دگر”:
“گر به سَنام سر گردون روی / بر تو قضا راست سنامی دگر”:
“ای ز تو صد کام دلم یافته / میطلبد دل ز تو کامی دگر”:
“ای رخ و رخسار تو رومی دگر / ای سر زلفین تو شامی دگر”:
“سوی چنان روم و چنان شام رو / تا ببری دولت رامی دگر”:
“لطف تو عام آمد چون آفتاب / گیر مرا نیز تو عامی دگر”:
“هر سحری سر نهدت آفتاب / گوید بپذیر غلامی دگر”:
“بر تو و برگرد تو هر کس که هست / دم به دم از عرش سلامی دگر”:
“بیسخنی ره رو راه تو را / در غم و شادیست پیامی دگر”:
“این غم و شادی چو زمام دلند / ناقه حق راست زمامی دگر”:
“شاد زمانی که ببندم دهن / بشنوم از روح کلامی دگر”:
“رخت از این سوی بدان سو کشم / بنگرم آن سوی نظامی دگر”:
“عیش جهان گردد بر من حرام / بینم من بیت حرامی دگر”:
“طرفه که چون خنب تنم بشکند / یابد این باده قوامی دگر”:
“توبه مکن زین که شدم ناتمام / بعد شدن هست تمامی دگر”:
“بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر / یک دو سه میم و دو سه لامی دگر”:
غزل ۱۱۷۱ مولانا، سفر معنوی یک عاشق از طلب فیض تا رؤیت کمال پس از فنای جسم است. مولانا خود را “خامی” میداند که به درگاه معشوق پناه آورده و از او جامهای معرفت را طلب میکند. او به سختی راه سلوک و بیاثر بودن غم در برابر معشوقی بینهایت شیرین اشاره دارد. مولانا بر لطف عام معشوق، بیکرانگی تقدیر الهی، و سیریناپذیری دل عاشق تأکید میورزد و جلوههای جمال و جلال معشوق را به وسعت “روم” و “شام” توصیف میکند. او به اطاعت تمام مخلوقات از معشوق و دریافت سلامهای ازلی از عرش اشاره دارد و غم و شادی را زمامدار دل میداند، اما زمام اصلی را در دست حق. در نهایت، مولانا به اهمیت سکوت برای شنیدن کلام روح، دل کندن از دنیا برای رؤیت نظم جهان غیب، و بیارزش شدن عیش دنیا در برابر کعبهی دل اشاره میکند. او با بیان اینکه باده عشق پس از شکستن خمرهی تن (مرگ) به کمال میرسد، به جاودانگی و پختگی نهایی پس از فنا اشاره دارد. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا دربارهی سیر و سلوک روحانی، نقش معشوق در کمالیابی، و باور به حیات و کمال پس از مرگ را به تصویر میکشد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر