تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1171

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1171

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1171

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1171

در بگشا کآمد خامی دگر

پیشکشی کن دو سه جامی دگر

هین که رسیدیم به نزدیک ده

همره ما شو دو سه گامی دگر

هین هله چونی تو ز راه دراز

هر قدمی غصه و دامی دگر

غصه کجا دارد کان عسل

ای که تو را سیصد نامی دگر

بسته بدی تو در و بام سرا

آمدت آن حکم ز بامی دگر

گر به سَنام سر گردون روی

بر تو قضا راست سنامی دگر

ای ز تو صد کام دلم یافته

می‌طلبد دل ز تو کامی دگر

ای رخ و رخسار تو رومی دگر

ای سر زلفین تو شامی دگر

سوی چنان روم و چنان شام رو

تا ببری دولت رامی دگر

لطف تو عام آمد چون آفتاب

گیر مرا نیز تو عامی دگر

هر سحری سر نهدت آفتاب

گوید بپذیر غلامی دگر

بر تو و برگرد تو هر کس که هست

دم به دم از عرش سلامی دگر

بی‌سخنی ره رو راه تو را

در غم و شادیست پیامی دگر

این غم و شادی چو زمام دلند

ناقه حق راست زمامی دگر

شاد زمانی که ببندم دهن

بشنوم از روح کلامی دگر

رخت از این سوی بدان سو کشم

بنگرم آن سوی نظامی دگر

عیش جهان گردد بر من حرام

بینم من بیت حرامی دگر

طرفه که چون خنب تنم بشکند

یابد این باده قوامی دگر

توبه مکن زین که شدم ناتمام

بعد شدن هست تمامی دگر

بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر

یک دو سه میم و دو سه لامی دگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1171 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، مناجات و درخواست فیض از معشوق الهی است. مولانا خود را عاشقی خام و ناتمام می‌داند که به درگاه معشوق پناه آورده است تا با فیض او به کمال برسد. او بر لطف عام معشوق، عظمت او در آفرینش، و نقش غم و شادی در سلوک تأکید می‌کند و در نهایت، به رسیدن به کمال پس از فنای جسم اشاره دارد.

بیت اول

“در بگشا کآمد خامی دگر / پیشکشی کن دو سه جامی دگر”:

  • “در (رحمت و فیض) را باز کن که عاشقی خام (ناتمام و در طلب پختگی) دیگر (مولانا) آمده است.”
  • “به عنوان پیشکش، دو سه جام دیگر (از شراب معرفت) به ما بده.” این بیت درخواست ورود به بزم معشوق و دریافت فیض بیشتری از او را بیان می‌کند.

بیت دوم

“هین که رسیدیم به نزدیک ده / همره ما شو دو سه گامی دگر”:

  • “آگاه باش (هین) که ما (به هدف و مقصد، یا به عالم معرفت) نزدیک شده‌ایم،”
  • “با ما همراه شو (ای معشوق، یا ای سالک) دو سه گام دیگر (تا به مقصد نهایی برسیم).” این بیت به قرب به معشوق و درخواست همراهی برای رسیدن به وصال نهایی اشاره دارد.

بیت سوم

“هین هله چونی تو ز راه دراز / هر قدمی غصه و دامی دگر”:

  • “آگاه باش (هین هله)، تو از این راه دراز (سلوک) چگونه‌ای؟”
  • “در هر قدمی از این راه، یک غصه و دامی (مشکلی) دیگر وجود داشت.” این بیت به سختی‌ها و موانع راه سلوک اشاره دارد.

بیت چهارم

“غصه کجا دارد کان عسل / ای که تو را سیصد نامی دگر”:

  • “غصه و اندوه (در برابر تو) جایی ندارد، ای معدن عسل (کنایه از بی‌نهایت شیرینی و لطف)،”
  • “ای کسی که صدها (سیصد) نام و صفت دیگر داری (و همه نیکو هستند).” این بیت به لطف و بی‌نهایت بودن کمالات معشوق اشاره دارد که در برابر او، غم معنایی ندارد.

بیت پنجم

“بسته بدی تو در و بام سرا / آمدت آن حکم ز بامی دگر”:

  • “تو (ای دل یا ای روح) در و بام سرا (وجود خودت) را بر خود بسته بودی (محدود بودی)،”
  • “(اما) آن فرمان (الهی) از بامی دیگر (عالم بالا و بی‌نهایت) به تو رسید (و تو را رها کرد).” این بیت به اثر فرمان الهی در رهایی انسان از محدودیت‌های وجودی خویش اشاره دارد.

بیت ششم

“گر به سَنام سر گردون روی / بر تو قضا راست سنامی دگر”:

  • “اگر به بلندترین نقطه (سنام) فلک گردون (آسمان) بروی،”
  • “قضا و تقدیر (الهی) برای تو یک بلندای (سنام) دیگر (و فراتر) دارد.” این بیت به گستردگی بی‌نهایت تقدیر الهی و فراتر بودن آن از هر حد و مرز اشاره دارد.

بیت هفتم

“ای ز تو صد کام دلم یافته / می‌طلبد دل ز تو کامی دگر”:

  • “ای کسی که دل من صدها آرزو (کام) از تو برآورده شده است،”
  • “اما باز هم دل من یک آرزو (کام) دیگر از تو می‌طلبد.” این بیت به سیری‌ناپذیری دل عاشق در طلب معشوق و فیض او اشاره دارد.

بیت هشتم

“ای رخ و رخسار تو رومی دگر / ای سر زلفین تو شامی دگر”:

  • “ای کسی که روی و رخسارت (جلوه جمالت) یک “روم” دیگر (سرزمین زیبایی و شکوه) است،”
  • “ای کسی که سر زلف‌هایت (جلوه‌ی جلالت یا پیچیدگی‌های عشقت) یک “شام” دیگر (سرزمین اسرار و تاریکی دل‌فریب) است.” این بیت به گستردگی و تنوع جلوه‌های جمالی و جلالی معشوق اشاره دارد که هر یک به وسعت یک سرزمین‌اند.

بیت نهم

“سوی چنان روم و چنان شام رو / تا ببری دولت رامی دگر”:

  • “به سوی آن (سرزمین) روم و آن (سرزمین) شام (یعنی به سوی جلوه‌های جمالی و جلالی معشوق) برو،”
  • “تا یک دولت (سعادت) رام (فراوان و در دسترس) دیگر را به دست آوری.” این بیت دعوتی است به سیر در جلوه‌های معشوق برای کسب سعادت‌های بی‌کران.

بیت دهم

“لطف تو عام آمد چون آفتاب / گیر مرا نیز تو عامی دگر”:

  • “لطف و عنایت تو مانند آفتاب، عمومی و شامل همه است،”
  • “پس مرا نیز (که یک فرد عادی هستم)، یک فرد عادی (عام) دیگر از لطف خودت قرار بده (یعنی مرا نیز مشمول لطف عمومی‌ات کن).” این بیت درخواست شمول لطف الهی را بیان می‌کند.

بیت یازدهم

“هر سحری سر نهدت آفتاب / گوید بپذیر غلامی دگر”:

  • “هر سحری (صبح زود)، آفتاب سر تعظیم بر تو می‌نهد (طلوع می‌کند)،”
  • “و می‌گوید که یک غلام دیگر (از مخلوقات خود) را بپذیر.” این بیت به اطاعت و تعظیم تمام مخلوقات (حتی آفتاب) در برابر عظمت معشوق اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“بر تو و برگرد تو هر کس که هست / دم به دم از عرش سلامی دگر”:

  • “بر تو و بر هر کسی که در اطراف تو (در بزم تو) است،”
  • “لحظه به لحظه (دم به دم) از عرش (عالم بالا) سلامی دیگر (لطف و درود) می‌رسد.” این بیت به لطف و توجه دائمی الهی بر معشوق و بزم او اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“بی‌سخنی ره رو راه تو را / در غم و شادیست پیامی دگر”:

  • “ای رهرو (سالی) راه تو (ای عشق)، (حتی) بدون سخن گفتن،”
  • “در غم و شادی (تو) پیامی دیگر (از حقایق) نهفته است.” این بیت به اهمیت حالات درونی عاشق (غم و شادی) به عنوان پیام‌هایی از حق اشاره دارد.

بیت چهاردهم

“این غم و شادی چو زمام دلند / ناقه حق راست زمامی دگر”:

  • “این غم و شادی، مانند مهار دل (زمام) هستند (که دل را هدایت می‌کنند)،”
  • “اما شتر (ناقه) حق (که روح انسان است) مهاری (زمامی) دیگر دارد (که آن را عشق و تقدیر الهی می‌گرداند).” این بیت به نقش هدایت‌گر غم و شادی در سلوک اشاره دارد، اما زمام نهایی در دست حق است.

بیت پانزدهم

“شاد زمانی که ببندم دهن / بشنوم از روح کلامی دگر”:

  • “آن زمانی شاد هستم که دهانم را ببندم (از سخن گفتن ظاهری بازایستم)،”
  • “و از روح (حق یا روح‌القدس)، کلامی دیگر (سخنی باطنی) بشنوم.” این بیت به اهمیت سکوت و شنیدن الهامات غیبی اشاره دارد.

بیت شانزدهم

“رخت از این سوی بدان سو کشم / بنگرم آن سوی نظامی دگر”:

  • “جامه (تعلقات) از این سو (عالم مادی) به آن سو (عالم غیب) می‌کشانم (از دنیا دل می‌کنم)،”
  • “و در آن سو، نظمی دیگر (نظم عالم معنا) را مشاهده می‌کنم.” این بیت به تحول دیدگاه عاشق و درک نظم جهان غیب پس از دل کندن از دنیا اشاره دارد.

بیت هفدهم

“عیش جهان گردد بر من حرام / بینم من بیت حرامی دگر”:

  • “لذت‌ها و خوشی‌های دنیا بر من حرام می‌شود،”
  • “(زیرا) من (به جای آن) کعبه‌ی (بیت) دیگری (بیت‌الحرام، کعبه دل) را می‌بینم.” این بیت به بی‌ارزش شدن لذات دنیوی در برابر لذات روحانی و کعبه‌ی دل اشاره دارد.

بیت هجدهم

“طرفه که چون خنب تنم بشکند / یابد این باده قوامی دگر”:

  • “شگفتا (طرفه) که وقتی خمره‌ی تنم (جسمم) بشکند (یعنی بمیرم)،”
  • “این باده (عشق و معرفت) قوامی دیگر (ثبات و پایداری و کیفیت عالی‌تری) می‌یابد.” این بیت به کمال عشق و معرفت پس از مرگ جسمانی و رهایی روح اشاره دارد.

بیت نوزدهم

“توبه مکن زین که شدم ناتمام / بعد شدن هست تمامی دگر”:

  • “از (سخن گفتن از) این (عشق) توبه مکن، زیرا من (در این دنیا) ناتمام مانده‌ام،”
  • “بعد از رفتن (مردن)، تمامی و کمال دیگری وجود دارد.” این بیت به ادامه کمال و سیر روحانی پس از مرگ اشاره دارد.

بیت بیستم

“بس کنم ای دوست تو خود گفته گیر / یک دو سه میم و دو سه لامی دگر”:

  • “بس کنم، ای دوست (معشوق)، خودت (باقی را) گفته فرض کن،”
  • “(مثل اینکه) یک دو سه “میم” و دو سه “لام” دیگر (کلمات و حروف عشق) را اضافه کرده باشی.” این بیت پایانی، تخلص مولاناست و به کثرت ناگفته‌ها و بی‌نهایت بودن سخن عشق اشاره دارد که باید به الهام فهمیده شود، و نیز به حروف “میم” (محمد) و “لام” (علی/الله) که می‌توانند رمزگشا باشند.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۷۱ مولانا، سفر معنوی یک عاشق از طلب فیض تا رؤیت کمال پس از فنای جسم است. مولانا خود را “خامی” می‌داند که به درگاه معشوق پناه آورده و از او جام‌های معرفت را طلب می‌کند. او به سختی راه سلوک و بی‌اثر بودن غم در برابر معشوقی بی‌نهایت شیرین اشاره دارد. مولانا بر لطف عام معشوق، بی‌کرانگی تقدیر الهی، و سیری‌ناپذیری دل عاشق تأکید می‌ورزد و جلوه‌های جمال و جلال معشوق را به وسعت “روم” و “شام” توصیف می‌کند. او به اطاعت تمام مخلوقات از معشوق و دریافت سلام‌های ازلی از عرش اشاره دارد و غم و شادی را زمام‌دار دل می‌داند، اما زمام اصلی را در دست حق. در نهایت، مولانا به اهمیت سکوت برای شنیدن کلام روح، دل کندن از دنیا برای رؤیت نظم جهان غیب، و بی‌ارزش شدن عیش دنیا در برابر کعبه‌ی دل اشاره می‌کند. او با بیان اینکه باده عشق پس از شکستن خمره‌ی تن (مرگ) به کمال می‌رسد، به جاودانگی و پختگی نهایی پس از فنا اشاره دارد. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی سیر و سلوک روحانی، نقش معشوق در کمال‌یابی، و باور به حیات و کمال پس از مرگ را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: