تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1166

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1166

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1166

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1166

چند از این راه نو روزگار

پرده آن یار قدیمی بیار

آتش فرعون بکش ز آب بحر

مفرش نمرود به آتش سپار

چرخ فلک را به خدایی مگیر

انجم و مه را مشناس اختیار

شمس و شموسی که سرآخر شده‌ست

چون خر لنگست در آن مستدار

باد چو راکع شد و خود را شناخت

نیست در آخر چو خسان بی‌مدار

چشم در آن باد نهاده‌ست خس

کاو کشدش جانب هر دشت و غار

خیره در آن آب بمانده‌ست سنگ

کوش بغلطاند در سیل بار

گر بد و نیکیم، تو از ما مگیر

ما همه چنگیم و دل ما چو تار

گاه یکی نغمه‌ی تَر می‌نواز

گاه ز تر بگذر و رو خشک آر

گر ننوازی دل این چنگ را

بس بود اینش که نهی برکنار

نور علی نور چو بنوازیش

باده خوش و خاصه به فصل بهار

در کف عشقست مهار همه

اشتر مستیم در این زیر بار

گاه چو شیری متمثل شود

تا برمد خلق از او چون شکار

گاه چو آبی متشکل شود

خلق رود تشنه بدو جان‌سپار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1166 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی به بازگشت به اصل و حقیقت وجود و رهایی از فریب‌های ظاهری است. مولانا بر قدرت عشق تأکید می‌کند و آن را بر تمام پدیده‌های عالم مسلط می‌داند. او خود و انسان‌ها را به چنگ و تار تشبیه می‌کند که در دست معشوق، نغمه‌های گوناگون می‌نوازد.

بیت اول

“چند از این راه نو روزگار / پرده آن یار قدیمی بیار”:

  • “تا کی از این راه‌های تازه و رسم‌های روزگار (نو روزگار) پیروی می‌کنی؟”
  • “پرده (حجاب) را از روی آن یار قدیمی (معشوق ازلی، حقیقت الهی) بردار و او را آشکار کن.” این بیت به لزوم رهایی از ظواهر و رسوم جدید و بازگشت به حقیقت ازلی اشاره دارد.

بیت دوم

“آتش فرعون بکش ز آب بحر / مفرش نمرود به آتش سپار”:

  • “آتش فرعون (نماد خودخواهی و تکبر) را با آب دریا (یعنی معرفت الهی یا عشق که دریاوار است) خاموش کن.”
  • “فرش نمرود (نماد بت‌پرستی و جهل) را به آتش (عشق یا معرفت سوزاننده) بسپار و نابود کن.” این بیت به غلبه‌ی عشق و معرفت بر غرور و جهل اشاره دارد.

بیت سوم

“چرخ فلک را به خدایی مگیر / انجم و مه را مشناس اختیار”:

  • “چرخ فلک (نظام مادی و حرکات سیارات) را به عنوان خدا مپندار (آن را علت نهایی امور مَشُمار).”
  • “ستارگان و ماه را نیز دارای اختیار (در تعیین سرنوشت) مَدان.” این بیت به توحید افعالی اشاره دارد که قدرت حقیقی را تنها از آنِ خداوند می‌داند و از اعتقاد به تأثیر مستقل عوامل طبیعی نهی می‌کند.

بیت چهارم

“شمس و شموسی که سرآخر شده‌ست / چون خر لنگست در آن مستدار”:

  • “خورشید (شمس ظاهری) و هر شمسی (نور و روشنایی دیگری) که در آخر کار (در برابر عظمت حق) قرار گرفته است،”
  • “در آن بزم مستی (مستی عشق الهی)، مانند خری لنگ و ناتوان است (و بی‌ارزش می‌شود).” این بیت به ناچیز بودن تمام نورها و کمالات دنیوی در برابر نور حقیقی عشق الهی اشاره دارد.

بیت پنجم

“باد چو راکع شد و خود را شناخت / نیست در آخر چو خسان بی‌مدار”:

  • “باد (نمادی از نفس سرکش یا قدرت دنیوی) هنگامی که در برابر حق به سجده افتاد (راکع شد) و خود را شناخت (به فنای خود پی برد)،”
  • “در نهایت مانند افراد پست و بی‌ارزش (خسان) بی‌ثبات و بی‌مقدار نخواهد بود.” این بیت به تبدیل نفس سرکش به نفسی مطیع و باارزش در پرتو شناخت حق اشاره دارد.

بیت ششم

“چشم در آن باد نهاده‌ست خس / کاو کشدش جانب هر دشت و غار”:

  • “خس (پاره‌ی گیاه خشک و بی‌ارزش) چشم امیدش را به آن باد نهاده است،”
  • “که او (باد) آن را به هر دشت و غار (بی‌مقصد) می‌کشد.” این بیت تمثیلی است برای انسانی که بدون اتکا به حق، تابع هوا و هوس یا شرایط بیرونی است و بی‌هدف در دنیا می‌گردد.

بیت هفتم

“خیره در آن آب بمانده‌ست سنگ / کوش بغلطاند در سیل بار”:

  • “سنگ (جمود و سختی دل) با حیرت در آن آب (معرفت یا فیض) مانده است،”
  • “در حالی که آن آب می‌خواهد او را در سیل پربار خود بغلطاند (و متحول کند).” این بیت به مقاومت دل‌های سخت در برابر فیض الهی اشاره دارد.

بیت هشتم

“گر بد و نیکیم، تو از ما مگیر / ما همه چنگیم و دل ما چو تار”:

  • “اگر ما خوب یا بد هستیم (هر چه که هستیم)، تو (ای معشوق) این را از ما نگیر (ما را رها مکن).”
  • “ما همگی مانند ساز چنگ هستیم و دل ما مانند تار آن است (که از خود صدایی ندارد).” این بیت به وابستگی مطلق انسان به معشوق و نقش او به عنوان نوازنده وجود انسان اشاره دارد.

بیت نهم

“گاه یکی نغمه‌ی تَر می‌نواز / گاه ز تر بگذر و رو خشک آر”:

  • “گاهی (ای معشوق) یک نغمه‌ی شاداب و دلنشین (تر) می‌نوازی،”
  • “و گاهی از (نغمه‌ی) تر بگذر و به سوی (نغمه‌ی) خشک (سوز و گداز یا اندوه) روی آور (یعنی گاهی شور و گاهی اندوه به ما می‌دهی).” این بیت به تنوع تجلیات معشوق و حالات گوناگونی که بر عاشق عارض می‌شود اشاره دارد.

بیت دهم

“گر ننوازی دل این چنگ را / بس بود اینش که نهی برکنار”:

  • “اگر (ای معشوق) دل این چنگ (وجود ما) را ننوازی (به ما فیض نرسانی)،”
  • “همین قدر کافی است که آن را (حداقل) کنار بگذاری (و رها نکنی).” این بیت به حداقل درخواست عاشق از معشوق اشاره دارد که حتی حضور معشوق (و کنار نگذاشتن عاشق) نیز غنیمت است.

بیت یازدهم

“نور علی نور چو بنوازیش / باده خوش و خاصه به فصل بهار”:

  • “(وجود عاشق) نور علی نور (سراپا نورانی) می‌شود هنگامی که او را (وجود چنگ‌گونه را) بنوازی.”
  • “مانند باده‌ای خوش، به ویژه در فصل بهار (که زمان طراوت و شکوفایی است).” این بیت به اثر نورانی‌کننده و شاداب‌بخش فیض معشوق اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“در کف عشقست مهار همه / اشتر مستیم در این زیر بار”:

  • “مهار (اختیار) همه‌ی موجودات در کف عشق است.”
  • “ما (انسان‌ها) شتران مستی هستیم که در زیر بار (مسئولیت‌ها و تقدیر الهی) این عشق (گرفتار و در حرکت) هستیم.” این بیت به سلطه‌ی مطلق عشق بر تمام هستی و موجودات اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“گاه چو شیری متمثل شود / تا برمد خلق از او چون شکار”:

  • “(عشق) گاهی به شکل شیری (قدرتمند و هولناک) نمایان می‌شود،”
  • “تا مردم مانند شکار از او فرار کنند.” این بیت به تجلی قهرآمیز عشق و هیبت آن اشاره دارد.

بیت چهاردهم

“گاه چو آبی متشکل شود / خلق رود تشنه بدو جان‌سپار”:

  • “(عشق) گاهی به شکل آبی (زلال و حیات‌بخش) نمایان می‌شود،”
  • “و مردم تشنه، برای رسیدن به آن، جان خود را فدا می‌کنند.” این بیت به تجلی لطف‌آمیز عشق و جذابیت بی‌حد آن اشاره دارد که جان‌ها را به سوی خود می‌کشد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۶۶ مولانا، بیانی عمیق از سلطه و قدرت مطلق “عشق” بر هستی و تأثیر آن بر انسان است. مولانا ابتدا به لزوم رهایی از ظواهر و بازگشت به حقیقت ازلی اشاره می‌کند و بر غلبه‌ی عشق و معرفت بر جهل و تکبر تأکید دارد. او مقام خدایی را از چرخ و انجم نفی می‌کند و تمام کمالات ظاهری را در برابر عشق ناچیز می‌شمارد. مولانا با تمثیل انسان به “چنگ و تار” در دست معشوق، به وابستگی مطلق او به فیض الهی و تنوع حالات عاشق (غم و شادی) اشاره می‌کند. در نهایت، با تأکید بر اینکه “مهار همه در کف عشق است”، آن را به دو صورت متضاد اما مکمل (شیر هولناک و آب حیات‌بخش) تجلی‌گر می‌داند که هر دو برای هدایت و جذب انسان به سوی خود عمل می‌کنند. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی توحید، قدرت عشق، نقش انسان در برابر تقدیر الهی، و تنوع تجلیات حق را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: