تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1161

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1161

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1161

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1161

مطربا عیش و نوش از سر گیر

یک دو ابریشمک فروتر گیر

ننگ بگذار و با حریف بساز

جنگ بگذار جام و ساغر گیر

لطف گل بین و جرم خار مبین

جعد بگشا و مشک و عنبر گیر

فربه از توست آسمان و زمین

این یک استاره را تو لاغر گیر

داروی فربهی خلق توی

فربهش کن چو خواهی و برگیر

خرمش کن به یک شکرخنده

شکری را ز مصر کمتر گیر

بخت و اقبال خاک پای تواند

هر چه می‌بایدت میسر گیر

چونک سعد و ظفر غلام تواند

دشمنت را هزار لشکر گیر

ای دل ار آب کوثرت باید

آتش عشق را تو کوثر گیر

گر غلامی قیصرت باید

بنده‌اش را قباد و قیصر گیر

هر که را نبض عشق می‌نجهد

گر فلاطون بود تواش خر گیر

هر سری کو ز عشق پر نبود

آن سرش را ز دم مأخر گیر

هین مگو راز شمس تبریزی

مکن اسپید و جام احمر گیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1161 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به عشق‌ورزی، رهایی از قید و بندهای دنیوی و مادی، و تمرکز بر معشوق حقیقی است. مولانا “مطرب” را مخاطب قرار می‌دهد و از او می‌خواهد که با نوای خود، شور عشق را برافروزد. او بر اهمیت عشق به عنوان تنها معیار حقیقت تأکید می‌کند و در نهایت، به لزوم رازپوشی در عشق شمس تبریزی اشاره می‌نماید.

بیت اول

“مطربا عیش و نوش از سر گیر / یک دو ابریشمک فروتر گیر”:

  • “ای مطرب (نماد فیض الهی یا پیر کامل)، بزم عیش و نوش (شادی و مستی معنوی) را از نو آغاز کن.”
  • “یک دو تار (ابریشمک) را کمی پایین‌تر بگیر (تنظیم کن تا نوایی خوش‌تر و دلنشین‌تر ایجاد کنی، یا به معنای لطافت و رقت بیشتر در نواختن).” این بیت به لزوم ایجاد شور و حال معنوی و تنظیم دقیق نغمه‌های روحانی برای تأثیرگذاری بیشتر اشاره دارد.

بیت دوم

“ننگ بگذار و با حریف بساز / جنگ بگذار جام و ساغر گیر”:

  • “خجالت و ننگ (از ملامت مردم) را رها کن و با حریف (معشوق یا هم‌سفر معنوی) هماهنگ شو.”
  • “جدال و ستیزه را کنار بگذار و جام و ساغر (شراب عشق) را بگیر.” این بیت به رهایی از قید ملامت خلق و تسلیم شدن به عشق، و پرهیز از نزاع و جدل دنیوی اشاره دارد.

بیت سوم

“لطف گل بین و جرم خار مبین / جعد بگشا و مشک و عنبر گیر”:

  • “به زیبایی و لطف گل (معشوق یا حقیقت) نگاه کن و عیب و نقص خار (ظاهر ناخوشایند دنیا یا نقص‌ها) را نبین.”
  • “زلف (گیسوان پریشان معشوق که نماد پیچیدگی‌ها و زیبایی‌های پنهان است) را بگشا و از آن بوی خوش مشک و عنبر (اسرار و زیبایی‌های معنوی) را استشمام کن.” این بیت به لزوم نیک‌بینی، تمرکز بر زیبایی‌ها و حقایق، و دوری از عیب‌جویی و ظاهرگرایی اشاره دارد.

بیت چهارم

“فربه از توست آسمان و زمین / این یک استاره را تو لاغر گیر”:

  • “آسمان و زمین (تمام هستی مادی) از وجود و فیض تو (ای معشوق) فربه و پربار است.”
  • “پس (در برابر عظمت تو) این یک ستاره (یعنی خودت یا یک جلوه از تو) را لاغر و ناچیز بشمار (به عظمت خود توجه مکن و فروتنی پیشه کن).” این بیت خطاب به معشوق است که عظمت خویش را در برابر عظمت الهی ناچیز ببیند. (یا به عاشق که خود را در برابر معشوق ناچیز بداند).

بیت پنجم

“داروی فربهی خلق توی / فربهش کن چو خواهی و برگیر”:

  • “تو (ای معشوق)، داروی پرباری و کمال خلق هستی.”
  • “پس هرگاه که خواستی، او را (خلق را) فربه (کامل و با برکت) کن و او را (به سوی خود) برگیر (جذب کن).” این بیت به قدرت مطلق معشوق در کمال بخشیدن و جذب کردن خلق اشاره دارد.

بیت ششم

“خرمش کن به یک شکرخنده / شکری را ز مصر کمتر گیر”:

  • “با یک شکرخنده (لبخند شیرین و فیض‌بخش) او (خلق یا عاشق) را خرم و شاداب کن.”
  • “که در برابر آن، شکر (قند) مصر را کم‌ارزش‌تر (حقیرتر) بدان.” این بیت به تأثیر بی‌نظیر یک لبخند و فیض معشوق که از هر شیرینی مادی برتر است اشاره دارد.

بیت هفتم

“بخت و اقبال خاک پای تواند / هر چه می‌بایدت میسر گیر”:

  • “سعادت و خوشبختی (بخت و اقبال) همه، خاک پای تو (ای معشوق) هستند.”
  • “پس هر چه را که می‌خواهی، به آسانی (میسر) به دست آور.” این بیت به اختیار مطلق معشوق در بخشش سعادت و کامیابی اشاره دارد.

بیت هشتم

“چونک سعد و ظفر غلام تواند / دشمنت را هزار لشکر گیر”:

  • “چون سعد (خوشبختی) و پیروزی (ظفر) همگی غلامان و بنده تو هستند،”
  • “پس دشمن خود را (هر چقدر هم قوی باشد و) هزار لشکر داشته باشد، (ناتوان و خوار) بگیر.” این بیت به قدرت و غلبه‌ی مطلق معشوق بر هر دشمن و مانعی اشاره دارد.

بیت نهم

“ای دل ار آب کوثرت باید / آتش عشق را تو کوثر گیر”:

  • “ای دل، اگر آب کوثر (نوشیدنی بهشتی و سرشار از طهارت) را می‌خواهی،”
  • “آتش عشق را برای خود کوثر (منبع پاکی و حیات) بدان.” این بیت به تبدیل آتش عشق (سوز و گداز آن) به منبع حیات و پاکی درونی اشاره دارد.

بیت دهم

“گر غلامی قیصرت باید / بنده‌اش را قباد و قیصر گیر”:

  • “اگر بنده و غلامی (در راه عشق) مانند قیصر (پادشاه بزرگ) می‌خواهی،”
  • “(آن بنده را) قباد و قیصر (حاکمان قدرتمند) بدان.” این بیت به مقام بلند و باشکوه عاشقان واقعی و بندگان معشوق اشاره دارد که از هر پادشاهی والاترند.

بیت یازدهم

“هر که را نبض عشق می‌نجهد / گر فلاطون بود تواش خر گیر”:

  • “هر کس که نبض عشق در او نمی‌تپد و نمی‌جنبد،”
  • “اگرچه (در ظاهر) فلاطون (فیلسوف و حکیم بزرگی) باشد، تو او را خر (نادان و بی‌خبر) بدان.” این بیت به اهمیت عشق به عنوان تنها معیار حقیقی شناخت و برتری آن بر عقل صرف اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“هر سری کو ز عشق پر نبود / آن سرش را ز دم مأخر گیر”:

  • “هر سری (فکر و اندیشه‌ای) که از عشق پر نباشد،”
  • “آن سر را (در برابر عظمت عشق) از دم (پایان) و آخر بگیر (یعنی بی‌ارزش و بی‌اهمیت بدان).” این بیت نیز بر بی‌اعتباری هر فکر و اندیشه‌ای که از عشق سرچشمه نگیرد تأکید دارد.

بیت سیزدهم

“هین مگو راز شمس تبریزی / مکن اسپید و جام احمر گیر”:

  • “آگاه باش (هین)، راز شمس تبریزی را فاش مکن (به زبان نیاور).”
  • “جامه سفید (ریا و ظاهرپرستی) را کنار بگذار و جام سرخ (شراب عشق و مستی) را بگیر.” این بیت تخلص مولاناست و به رازپوشی اسرار شمس تبریزی و لزوم دوری از ظاهرپرستی و ریا اشاره دارد، و به جای آن، غرق شدن در مستی عشق را توصیه می‌کند.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۶۱ مولانا، یک فراخوان پرشور به غرق شدن در عشق و رهایی از تمام قید و بندهای مادی و نفسانی است. مولانا از “مطرب” می‌خواهد که با نوای خود، بزم عیش و نوش معنوی را از نو آغاز کند و سالک را به کنار گذاشتن ننگ، جنگ و عیب‌جویی دعوت می‌کند. او بر قدرت مطلق معشوق در کمال‌بخشی و تأثیر لبخند فیض‌بخش او تأکید می‌ورزد و سعادت و ظفر را در گرو او می‌داند. در این غزل، مولانا “آتش عشق” را برتر از “آب کوثر” و بندگان معشوق را والاتر از قیصر می‌داند. او به صراحت بیان می‌کند که هر کس نبض عشق در او نزند، حتی اگر فلاطون باشد، بی‌ارزش است. در نهایت، مولانا به رازپوشی اسرار شمس تبریزی و لزوم دوری از ریا و ظاهرپرستی اشاره می‌کند و توصیه می‌کند که به جای آن، جامه سرخ عشق و مستی را بر تن کنیم. این غزل به خوبی دیدگاه افراطی و شوریده‌ی مولانا درباره‌ی عشق به شمس، بی‌اعتباری عقل صرف، و اهمیت رازپوشی در طریق عرفان را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: