تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1153

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1153

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1153

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1153

مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر

رخش کنار ندارد از او کنار مگیر

جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی

درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر

هوای نفس مهارست و خلق چون شتران

به غیر آن شتر مست را مهار مگیر

وجود جمله غبارست تابش از مه ماست

به ماه پشت میار و ره غبار مگیر

بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست

تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر

چو خلق بر کف دستت نهند چون سیماب

ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر

به حس دست بدان ار چه چشم تو بستست

ز گلشن ازلی گل بچین و خار مگیر

به بوی آن گل بگشاد دیده یعقوب

نسیم یوسف ما را ز کرته خوار مگیر

کیست یوسف جان شاه شمس تبریزی

به غیر حضرت او را تو اعتبار مگیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1153 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، نصيحتی عارفانه و قاطعانه به تمرکز مطلق بر معشوق حقیقی و رهایی از هرگونه تعلقات و فریب‌های دنیوی است. مولانا با تأکید بر یگانگی معشوق و بی‌اعتباری غیر او، سالک را به سفری درونی و کسب حقایق جاودان دعوت می‌کند.

بیت اول

“مه تو یار ندارد جز او تو یار مگیر / رخش کنار ندارد از او کنار مگیر”:

  • “ماه (معشوق تو) جز او (خودش) یاری ندارد (بی‌همتاست)، پس تو نیز جز او یاری انتخاب مکن.”
  • “چهره‌ی او (معشوق) کنار و حد و مرزی ندارد (نامحدود است)، از او کناره‌گیری مکن (به او نزدیک شو و در او فانی شو).” این بیت به یگانگی و بی‌همتایی معشوق و لزوم تمرکز کامل بر او اشاره دارد.

بیت دوم

“جهان شکارگهی دان ز هر طرف صیدی / درآ چو شیر به جز شیر نر شکار مگیر”:

  • “این جهان را شکارگاهی بدان که از هر سو صیدی (موجودات و تعلقات دنیوی) وجود دارد.”
  • “مانند شیر (جسور و قوی) وارد شو، اما جز شیر نر (حقیقت الهی، یا معشوق) چیز دیگری را شکار مکن.” این بیت به لزوم رهایی از تعلقات دنیوی و شکار تنها حقیقت اصلی اشاره دارد.

بیت سوم

“هوای نفس مهارست و خلق چون شتران / به غیر آن شتر مست را مهار مگیر”:

  • “هوای نفس (آرزوهای نفسانی) مانند مهار شتر است، و مردم (که تابع نفسند) مانند شتران.”
  • “جز مهار آن شتر مست (شتر نفس اماره که به سوی معشوق می‌رود یا نفس رها شده از قید و بند) را مگیر (یعنی تابع هواهای نفسانی نباش).” این بیت به رهایی از مهار نفس اماره و تسلیم شدن به عشق الهی اشاره دارد.

بیت چهارم

“وجود جمله غبارست تابش از مه ماست / به ماه پشت میار و ره غبار مگیر”:

  • “تمام هستی (مادی) مانند غبار است (ناپایدار و بی‌ارزش)، و تابش آن از ماه ما (معشوق حقیقی) است.”
  • “به ماه (معشوق) پشت مکن و راه غبار (دنیا و تعلقات بی‌ارزش آن) را انتخاب مکن.” این بیت به ناپایداری عالم ماده و منشأ نورانیت حقیقی (معشوق) اشاره دارد.

بیت پنجم

“بران ز پیش جهان را که مار گنج تواست / تواش به حسن چو طاووس گیر و مار مگیر”:

  • “جهان (دنیای مادی) را از پیش خود بران (دور کن)، زیرا آن مار گنج تو (یعنی ماری است که حافظ گنج است).”
  • “تو آن (گنج) را به خاطر زیبایی‌اش (مانند طاووس) بگیر، اما خود مار (دنیای فریبنده و خطرناک) را مگیر (فقط به باطن و حقیقت نگاه کن).” این بیت به لزوم تشخیص بین ظاهر فریبنده دنیا و باطن حقیقی آن اشاره دارد.

بیت ششم

“چو خلق بر کف دستت نهند چون سیماب / ز عشق بر کف سیماب شو قرار مگیر”:

  • “هنگامی که مردم (با تمایلات و افکار خود) تو را مانند جیوه (سیماب) ناآرام بر کف دستت قرار دهند (در وجودت بی‌قراری اندازند)،”
  • “از عشق (فیض معشوق)، خودت نیز بر کف سیماب (بی‌قرار و روان) شو و آرام نگیر (به بی‌قراری عاشقان بپیوند).” این بیت به پیوستن عاشق به بی‌قراری ذاتی عشق و عدم آرامش در غیر معشوق اشاره دارد.

بیت هفتم

“به حس دست بدان ار چه چشم تو بستست / ز گلشن ازلی گل بچین و خار مگیر”:

  • “با حس (شهود باطنی) به آن (حقیقت) دست پیدا کن، حتی اگر چشم ظاهریت بسته است.”
  • “از گلشن ازلی (عالم معنا) گل (معرفت و زیبایی) را بچین و خار (مشکلات و رنج‌های ظاهری) را انتخاب مکن.” این بیت به برتری بصیرت باطنی بر دید ظاهر و لزوم انتخاب حقایق ازلی اشاره دارد.

بیت هشتم

“به بوی آن گل بگشاد دیده یعقوب / نسیم یوسف ما را ز کرته خوار مگیر”:

  • “به بوی آن گل (یوسف) بود که دیده‌ی یعقوب (پدر یوسف) بینا شد.”
  • “پس نسیم یوسف ما (شمس یا حقیقت الهی) را از پیراهن کهنه‌ی او (کرته، یعنی در ظواهر) بی‌ارزش مشمار (بلکه به باطن و معجزه‌ی او بنگر).” این بیت به قدرت احیاگرانه و بینایی‌بخش شمس (یا معشوق) و لزوم توجه به باطن او اشاره دارد.

بیت نهم

“کیست یوسف جان شاه شمس تبریزی / به غیر حضرت او را تو اعتبار مگیر”:

  • “یوسف جان (سرچشمه حیات و زیبایی باطنی) همان پادشاه شمس تبریزی است.”
  • “جز حضرت او (شمس) را تو ارزشمند (معتبر) مپندار.” این بیت تخلص مولاناست و به معرفی شمس تبریزی به عنوان تنها منبع اعتبار و حقیقت اشاره دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۵۳ مولانا، نصيحتی قاطعانه به یکتاپرستی در عشق و تمرکز صرف بر معشوق حقیقی است. مولانا با تشبیه معشوق به “ماه بی‌همتا” و “شیر نر” در شکارگاه جهان، سالک را به رهایی از هرگونه تعلقات و فریب‌های دنیوی دعوت می‌کند. او تأکید دارد که هستی مادی غبار است و نور از ماه حقیقی سرچشمه می‌گیرد، و انسان باید از ظاهر فریبنده‌ی دنیا بگذرد و به گنج باطنی آن دست یابد. مولانا بر بی‌قراری ذاتی عاشق در عشق تأکید می‌کند و از لزوم بصیرت باطنی برای چیدن گل از گلشن ازلی سخن می‌گوید. در نهایت، با تشبیه شمس تبریزی به “یوسف جان”، او را تنها منبع اعتبار و حقیقت معرفی می‌کند و از سالک می‌خواهد که جز او هیچ چیز دیگری را ارزشمند نداند. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی توحید در عشق، زهد از دنیا، و مقام والای شمس تبریزی را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: