تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1151

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1151

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1151

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1151

قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور

خراب کار مرا شمس دین کند معمور

خدیو عالم بینش چراغ عالم کشف

که روح‌هاش به جان سجده می‌کنند از دور

که تا ز بحر تحیر برآورد دستش

هزار جان و روان‌های غرقه مغمور

گر آسمان و زمین پر شود ز ظلمت کفر

چو او بتابد، پرتو بگیرد آن همه نور

از آن صفا که ملایک از او همی یابند

اگر رسد به شیاطین شوند هر یک حور

وگر نباشد آن نور دیو را روزی

به پرده‌های کرم دیو را کند مستور

به روز عیدی کو بخش کردن آغازد

به هر سوی‌ست عروسی به هر نواحی سور

ز سوی تبریز آن آفتاب درتابد

شوند زنده ذرایر مثال نفخه صور

ایا صبا به خدا و به حق نان و نمک

که هر سحر من و تو گشته‌ایم از او مسرور

که چون رسی به نهایت کران عالم غیب

از آن گذر کن و کاهل مباش چون رنجور

از آن پری که از او یافتی بکن پرواز

هزار ساله ره اندر پرت نباشد دور

بپر چو خسته شود آن پرت سجودی کن

برای حال من خسته جان و دل مهجور

به آب چشم بگویش که از زمان فراق

شدست روز سیاه و شدست مو کافور

تو آن کسی که همه مجرمان عالم را

به بحر رحمت غوطی دهی کنی مغفور

چو چشم بینا در جان تو همی‌نرسد

کسی که چشم ندارد یقین بود معذور

چنان بکن تو به لابه که خاک پایش را

بدیده آری کاین درد می‌شود ناسور

وزین سفر به سعادت صبا چو بازآیی

درافکنی به وجود و عدم شرار و شرور

چو سرمه‌اش به من آری هزار رحمت نو

به جانت بادا تا قرن‌های نامحصور

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1151 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، مناجاتی پر از امید به شمس تبریزی به عنوان منبع فیض و نجات‌بخش است. مولانا در این غزل، شمس را ستایش می‌کند و او را قادر به احیای دل‌های مرده و بخشش گناهان می‌داند. او «صبا» (باد صبحگاهی یا پیک) را واسطه قرار می‌دهد تا پیام حال پریشان خود را به شمس برساند و از او طلب مرحمت کند.

بیت اول

“قدح شکست و شرابم نماند و من مخمور / خراب کار مرا شمس دین کند معمور”:

  • “قدح (نماد جسم یا ابزار وصال) شکست و شراب (معرفت یا فیض الهی) برایم نماند و من در حال خماری (فراق) هستم.”
  • “تنها شمس دین (شمس تبریزی) است که می‌تواند کار خراب (حال پریشان) مرا آباد (معمور) کند.” این بیت به ضعف و نیاز شدید عاشق به شمس در حالت فراق و نومیدی اشاره دارد.

بیت دوم

“خدیو عالم بینش چراغ عالم کشف / که روح‌هاش به جان سجده می‌کنند از دور”:

  • “او (شمس) پادشاه عالم بینایی و چراغ عالم کشف و شهود است.”
  • “که روح‌ها (ارواح عارفان) از دور (با وجود فاصله مکانی یا معنوی) از جان و دل به او سجده می‌کنند.” این بیت به مقام والای شمس تبریزی در هدایت معنوی و کشف حقایق اشاره دارد.

بیت سوم

“که تا ز بحر تحیر برآورد دستش / هزار جان و روان‌های غرقه مغمور”:

  • “او (شمس) دست خود را بلند می‌کند تا از دریای حیرت و سرگشتگی (بحر تحیر)،”
  • “هزاران جان و روانِ غرق شده و اندوهگین را نجات دهد.” این بیت به قدرت شمس در رهایی سالکان از سرگشتگی‌های عرفانی اشاره دارد.

بیت چهارم

“گر آسمان و زمین پر شود ز ظلمت کفر / چو او بتابد، پرتو بگیرد آن همه نور”:

  • “اگر آسمان و زمین پر از تاریکی کفر و گمراهی شود،”
  • “هنگامی که او (شمس) بتابد، تمام آن تاریکی‌ها از پرتو نور او، نورانی می‌شوند.” این بیت به قدرت نورانی شمس در برطرف کردن ظلمت جهل و کفر اشاره دارد.

بیت پنجم

“از آن صفا که ملایک از او همی یابند / اگر رسد به شیاطین شوند هر یک حور”:

  • “از آن پاکی و صفایی که فرشتگان از او (شمس) به دست می‌آورند،”
  • “اگر (کمی از آن صفا) به شیاطین برسد، هر یک از آن‌ها تبدیل به حوری (موجودات پاک و زیبا) می‌شوند.” این بیت به تأثیر دگرگون‌کننده‌ی و تطهیرکننده‌ی فیض شمس اشاره دارد.

بیت ششم

“وگر نباشد آن نور دیو را روزی / به پرده‌های کرم دیو را کند مستور”:

  • “و اگر (حتی) آن نور (فیض) به شیطان (دیو) نرسد،”
  • “(شمس) با پرده‌های کرم و بخشش خود، دیو را (از چشم ناظران) پنهان می‌کند (یعنی بدی او را می‌پوشاند).” این بیت به بخشندگی و کرم بی‌حد شمس حتی نسبت به موجودات پلید اشاره دارد.

بیت هفتم

“به روز عیدی کو بخش کردن آغازد / به هر سوی‌ست عروسی به هر نواحی سور”:

  • “در روز عید (شادی و جشن) که او (شمس) بخشش و عطا را آغاز کند،”
  • “در هر سو عروسی و در هر ناحیه‌ای جشن و سرور برپا می‌شود.” این بیت به فراوانی فیض و بخشش شمس که موجب شادی و برکت همگانی می‌شود اشاره دارد.

بیت هشتم

“ز سوی تبریز آن آفتاب درتابد / شوند زنده ذرایر مثال نفخه صور”:

  • “آن آفتاب (شمس) از سمت تبریز طلوع می‌کند و می‌تابد.”
  • “(در اثر نور او) ذرات (همه‌ی موجودات خفته) مانند دمیدن صور (نای قیامت) زنده می‌شوند.” این بیت به قدرت احیاگرانه و رستاخیزآفرین شمس تبریزی اشاره دارد.

بیت نهم

“ایا صبا به خدا و به حق نان و نمک / که هر سحر من و تو گشته‌ایم از او مسرور”:

  • “ای باد صبا (پیک عاشق)، سوگند به خدا و به حق نان و نمک (سوگند دوستی و وفاداری)،”
  • “که هر صبح من و تو از او (شمس) شادمان و مسرور بوده‌ایم.” این بیت به ارسال پیام عاشقانه از طریق صبا به شمس و یادآوری پیوند و شادی گذشته اشاره دارد.

بیت دهم

“که چون رسی به نهایت کران عالم غیب / از آن گذر کن و کاهل مباش چون رنجور”:

  • “وقتی که به نهایت دوردست‌های عالم غیب رسیدی (یعنی پیام را به او رساندی)،”
  • “از آنجا نیز گذر کن (توقف مکن) و مانند بیمار (که از حرکت باز می‌ماند) کاهلی مکن.” این بیت به تأکید بر لزوم عبور از ظواهر و رسیدن به عمق حقیقت در انتقال پیام اشاره دارد.

بیت یازدهم

“از آن پری که از او یافتی بکن پرواز / هزار ساله ره اندر پرت نباشد دور”:

  • “با آن پر و بالی که از او (شمس) به دست آوردی، پرواز کن.”
  • “(در اثر نیروی آن پر) راهی هزار ساله نیز برای تو دور نخواهد بود.” این بیت به قوت و سرعت پیمودن راه‌های معنوی با فیض شمس اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“بپر چو خسته شود آن پرت سجودی کن / برای حال من خسته جان و دل مهجور”:

  • “پرواز کن، و هرگاه آن پرت خسته شد (ناتوان گشت)، سجودی کن (به او اظهار ادب و نیاز کن)،”
  • “به خاطر حال من که جانی خسته و دلی دور افتاده (مهجور) دارم.” این بیت به لزوم طلب فیض دوباره از شمس در هنگام ضعف و خستگی در مسیر اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“به آب چشم بگویش که از زمان فراق / شدست روز سیاه و شدست مو کافور”:

  • “با اشک چشمانت به او بگو که از زمان فراق (دوری او)،”
  • “روزگار من سیاه شده و موهایم (از اندوه) همچون کافور (سفید) گشته است.” این بیت به بیان شدت اندوه و رنج عاشق از دوری شمس اشاره دارد.

بیت چهاردهم

“تو آن کسی که همه مجرمان عالم را / به بحر رحمت غوطی دهی کنی مغفور”:

  • “تو (شمس) آن کسی هستی که همه‌ی گناهکاران عالم را،”
  • “در دریای رحمت خود غوطه می‌دهی و آن‌ها را آمرزیده (مغفور) می‌کنی.” این بیت به مقام شفاعت و بخشندگی بی‌حد شمس اشاره دارد.

بیت پانزدهم

“چو چشم بینا در جان تو همی‌نرسد / کسی که چشم ندارد یقین بود معذور”:

  • “چون چشم بینا (بصیرت کامل) نیز به عمق جان تو (شمس) نمی‌رسد (و تو را درک نمی‌کند)،”
  • “پس کسی که چشم (بصیرت) ندارد، قطعاً (در درک نکردن تو) معذور است.” این بیت به عظمت و عمق وجود شمس که حتی با بصیرت کامل نیز قابل درک نیست اشاره دارد.

بیت شانزدهم

“چنان بکن تو به لابه که خاک پایش را / بدیده آری کاین درد می‌شود ناسور”:

  • “تو (ای صبا) با زاری و التماس (لابه) چنان کاری کن که (شمس) خاک پایش را (به عنوان تبرک) به دیده‌ی من بیاورد،”
  • “زیرا این درد فراق، دارد به زخمی ناسور (غیرقابل درمان) تبدیل می‌شود.” این بیت به درخواست تبرک از شمس برای درمان درد فراق اشاره دارد.

بیت هفدهم

“وزین سفر به سعادت صبا چو بازآیی / درافکنی به وجود و عدم شرار و شرور”:

  • “و ای صبا، هنگامی که از این سفر (به سوی شمس) با سعادت بازگردی،”
  • “(حلاوت و تأثیر این دیدار را) در وجود و عدم (در تمام هستی) به صورت جرقه‌ها و شور و هیجان (شرار و شرور) خواهی افکند.” این بیت به تأثیر بازگشت صبا از نزد شمس و پراکندن شور و فیض در جهان اشاره دارد.

بیت هجدهم

“چو سرمه‌اش به من آری هزار رحمت نو / به جانت بادا تا قرن‌های نامحصور”:

  • “هنگامی که (آن خاک پای شمس را) به عنوان سرمه برای من بیاوری،”
  • “هزاران رحمت تازه بر جانت باد تا قرن‌های بی‌شمار (نامحصور).” این بیت دعا و شکرگزاری مولانا از صبا برای انجام این مأموریت است.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۵۱ مولانا، فریاد دل عاشق دردمندی است که در غیاب معشوق (شمس تبریزی)، خود را در حال ویرانی می‌بیند و تنها او را پادشاه بینش، چراغ کشف، و نجات‌بخش از حیرت‌ها می‌داند. مولانا با ستایش مقام شمس، او را قادر به نورانی کردن تاریکی‌ها، تطهیر شیاطین و آمرزش گناهکاران می‌شمارد و بخشش او را مایه جشن و سرور همگانی می‌داند. از طریق «صبا»، حال پریشان خود، روزگار سیاه و موی سفیدش را به شمس اطلاع می‌دهد و از او طلب مرحمت و تبرک (خاک پایش به عنوان سرمه) می‌کند. این غزل به خوبی اعتماد بی‌حد و حصر مولانا به قدرت و کرم شمس تبریزی، نیاز مطلق او به فیض پیر، و نقش شفاعت‌گونه شمس در عالم هستی و معنویت را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: