تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1150

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1150

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1150

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1150

به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر

که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر

تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری

نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر

لب تو است که شکر ز عین او روید

نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر

شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت

که بر مذاق دهان‌ها بود مطاع شکر

ببسته‌ای دو لب امروز زان همی‌ترسم

که از غم تو بماند ز انتفاع شکر

زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد

امیر جمله نباتات بی‌نزاع شکر

دهان ببندم و بسته شکر همی‌خایم

که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1150 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، غزل درخشانی است در مدح لب معشوق (استعاره از کلام یا فیض الهی/پیر کامل) و شیرینی بی‌کران آن. مولانا لب معشوق را سرچشمه‌ی اصلی شیرینی و منبع همه‌ی برکات می‌داند و از آن طلب فیض می‌کند. این غزل سرشار از کلمه‌ی “شکر” است که هم به معنای شیرینی مادی و هم به معنای حلاوت معنوی و کلامی به کار رفته است.

بیت اول

“به خدمت لبت آمد به انتجاع شکر / که از لب شکرین بخش یک دو صاع شکر”:

  • “شکر (هم به معنای قند و هم به معنای شیرینی معنوی) به خدمت لب تو (ای معشوق) آمد تا از تو چیزی گدایی کند (انتجاع).”
  • “که از لب شکرین خود، یک دو پیمانه (صاع) شکر (شیرینی) به او ببخش.” این بیت به منشأ بودن لب معشوق برای هرگونه شیرینی و حتی محتاج بودن خود “شکر” به فیض او اشاره دارد.

بیت دوم

“تو ارتقا به سخا جو مگو نه گو آری / نظر مکن که نیی یافت ارتفاع شکر”:

  • “تو (ای معشوق) با سخاوت خود به اوج برس (ارتقا جو)، و “نه” مگو، “آری” بگو.”
  • “به این فکر نکن که (خود) نی (که از آن قند می‌سازند) به مقام بلندی (ارتفاع) شکر دست یافت (یعنی ارزش قند از خود نیشکر بالاتر است).” این بیت از معشوق می‌خواهد که بی‌دریغ ببخشد و به ارزش و جایگاه خود به عنوان منبع اصلی شیرینی توجه کند.

بیت سوم

“لب تو است که شکر ز عین او روید / نه منتظر که رسید نسیه از بقاع شکر”:

  • “این لب توست که شکر (شیرینی و حلاوت) از ذات (عین) آن می‌روید (سرچشمه می‌گیرد).”
  • “منتظر نباش که شکر از جایی دیگر (بقاع شکر، یعنی جاهایی که شکر از آنجا می‌آید) به صورت نسیه (با تأخیر و با منت) برسد.” این بیت به اصالت و خودجوشی شیرینی لب معشوق اشاره دارد که نیازی به منابع بیرونی ندارد.

بیت چهارم

“شکر به وقت شکر خوردنت نصیبی یافت / که بر مذاق دهان‌ها بود مطاع شکر”:

  • “شکر (خودش) در زمانی که تو (ای معشوق) آن را می‌خوردی (می‌چشیدی)، بهره‌ای یافت (ارزشمند شد).”
  • “زیرا از آن پس، شکر بر مذاق دهان‌ها (در کام همگان) شیرین و مطبوع شد.” این بیت به مبارک شدن و ارجمند گشتن “شکر” به صرف تماس با لب معشوق اشاره دارد.

بیت پنجم

“ببسته‌ای دو لب امروز زان همی‌ترسم / که از غم تو بماند ز انتفاع شکر”:

  • “امروز (حال حاضر) دو لب خود را بسته‌ای (سخن نمی‌گویی یا فیض نمی‌دهی)، و من از این می‌ترسم،”
  • “که از غم و دوری تو، شکر (خود شیرینی) از منفعت و فایده‌اش محروم بماند (بی‌خاصیت شود).” این بیت به ترس عاشق از سکوت معشوق و تأثیر آن بر اصل شیرینی عالم اشاره دارد.

بیت ششم

“زهی نبات که دارد لب تو کز وی شد / امیر جمله نباتات بی‌نزاع شکر”:

  • “چه نبات (قند و شیرینی) بی‌همتایی دارد لب تو، که از برکت آن،”
  • “شکر (اصلی)، بدون هیچ نزاعی، امیر و حاکم بر تمام شیرینی‌ها شد.” این بیت به مقام برتر و حاکمیت مطلق شیرینی لب معشوق بر تمامی انواع شیرینی‌ها اشاره دارد.

بیت هفتم

“دهان ببندم و بسته شکر همی‌خایم / که تا به جان برسد خوش به ابتلاع شکر”:

  • “دهانم را می‌بندم و شکر (شیرینی معنوی) را در دل می‌جوم و می‌خایم،”
  • “تا شیرینی آن خوش و آسان، با بلعیدن (ابتلاع) به جانم برسد.” این بیت به لزوم سکوت و مکیدن درونی (تجربه‌ی شهودی) حقایق معنوی به جای سخن گفتن و فاش کردن آن‌ها اشاره دارد. شیرینی باید به عمق جان برسد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۵۰ مولانا، یک بیان شورانگیز از عظمت و شیرینی کلام و فیض معشوق حقیقی (که می‌تواند نمادی از حق تعالی یا شمس تبریزی باشد) است. مولانا با تکرار کلمه‌ی “شکر” و استفاده‌ی خلاقانه از آن، لب معشوق را سرچشمه‌ی اصلی هرگونه شیرینی و حلاوت می‌داند؛ به طوری که حتی خود شکر مادی نیز برای کسب ارزش و خاصیت، به آن لب محتاج است. او از سکوت معشوق بیمناک است، زیرا معتقد است که این سکوت، شیرینی عالم را از منفعت می‌اندازد. در نهایت، مولانا بر مقام امیرانه‌ی لب معشوق در میان تمامی شیرینی‌ها تأکید می‌کند و خود نیز با بستن دهان و مکیدن شکر درونی، به ضرورت تجربه‌ی شهودی و سکوت در برابر حقایق عمیق عرفانی اشاره می‌کند تا حلاوت آن به عمق جان برسد. این غزل به خوبی عشق وافر مولانا به پیر و معشوق ازلی، و دیدگاه او درباره‌ی سرچشمه‌ی اصلی فیض و معرفت را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: