تبلیغات:

خرید از فروشگاه:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1142

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1142

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1142

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1142

درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر

نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر

ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب

جهان چگونه منور شدی بگاه سحر

ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق

کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر

چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد

مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر

نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان

نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر

نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب

بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور

وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش

چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر

ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه

که از چنین سفری گشت خاک معدن زر

ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی

چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر

ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی

از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1142 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی ساده و تمثیلی، به اهمیت “حرکت”، “سفر” و “تحول” در رسیدن به کمال و شکوفایی می‌پردازد. مولانا با مثال‌هایی از طبیعت و داستان‌های انبیا، به لزوم سفر درونی و بیرونی برای رهایی از کاستی‌ها و رسیدن به شیرینی وجودی اشاره می‌کند.

بیت اول

“درخت اگر متحرک بدی به پا و به پر / نه رنج اره کشیدی نه زخمه‌های تبر”:

  • “اگر درخت با پا (ریشه) و با پر (برگ) متحرک بود (و می‌توانست جابه‌جا شود)،”
  • “نه رنج اره کشیدن را تحمل می‌کرد و نه زخم‌های تبر را.” این بیت به رنج ثابت ماندن و عدم تحول اشاره دارد.

بیت دوم

“ور آفتاب نرفتی به پر و پا همه شب / جهان چگونه منور شدی بگاه سحر”:

  • “و اگر آفتاب در تمام شب (با حرکت خود) نمی‌رفت،”
  • “جهان چگونه هنگام سحر روشن و نورانی می‌شد؟” این بیت به اهمیت حرکت و ناپدید شدن برای ظهور مجدد و نوربخشی اشاره دارد.

بیت سوم

“ور آب تلخ نرفتی ز بحر سوی افق / کجا حیات گلستان شدی به سیل و مطر”:

  • “و اگر آب تلخ (آب شور دریا) از دریا به سوی افق (به شکل بخار) نمی‌رفت،”
  • “چگونه حیات و سرزندگی گلستان با سیل و باران فراهم می‌شد؟” این بیت به نقش تحول (تبخیر) و سختی (تلخی) در تبدیل شدن به منشأ حیات و رحمت اشاره دارد.

بیت چهارم

“چو قطره از وطن خویش رفت و بازآمد / مصادف صدف او گشت و شد یکی گوهر”:

  • “هنگامی که قطره (باران) از وطن خویش (ابر) رفت و دوباره بازگشت (به دریا)،”
  • “با صدف برخورد کرد و تبدیل به یک گوهر (گرانبها) شد.” این بیت به اهمیت مهاجرت و تحول درونی برای رسیدن به ارزش والاتر اشاره دارد.

بیت پنجم

“نه یوسفی به سفر رفت از پدر گریان / نه در سفر به سعادت رسید و ملک و ظفر”:

  • “آیا یوسف گریان از پدرش (یعقوب) به سفر نرفت؟”
  • “و آیا در این سفر به سعادت، پادشاهی و پیروزی دست نیافت؟” این بیت به سفر قهری و اجباری یوسف و نتایج مبارک آن اشاره دارد.

بیت ششم

“نه مصطفی به سفر رفت جانب یثرب / بیافت سلطنت و گشت شاه صد کشور”:

  • “آیا حضرت محمد (ص) به سوی یثرب (مدینه) سفر (هجرت) نکرد؟”
  • “(در نتیجه این سفر) او به سلطنت رسید و پادشاه صد کشور گشت.” این بیت به هجرت پیامبر (ص) و نتایج درخشان آن در گسترش اسلام اشاره دارد.

بیت هفتم

“وگر تو پای نداری سفر گزین در خویش / چو کان لعل پذیرا شو از شعاع اثر”:

  • “و اگر تو (برای سفر ظاهری) پا نداری، سفر درونی را در خویش انتخاب کن.”
  • “مانند کانی از لعل (گوهر گرانبها)، از شعاع (نور و تأثیرات) آن (سفر درونی) پذیرا باش.” این بیت به اهمیت “سفر انفسی” یا سیر و سلوک درونی برای کسانی که امکان سفر ظاهری ندارند اشاره دارد.

بیت هشتم

“ز خویشتن سفری کن به خویش ای خواجه / که از چنین سفری گشت خاک معدن زر”:

  • “ای خواجه (انسان بزرگوار)، از خود (نفس اماره) سفری به سوی خویش (حقیقت وجودی) کن.”
  • “زیرا از چنین سفری (درونی و عرفانی) بود که خاک (وجود انسان) تبدیل به معدن زر (کمال و معرفت) شد.” این بیت به نقش دگرگون‌کننده‌ی سفر درونی در تبدیل شدن وجود پست به وجودی ارزشمند اشاره دارد.

بیت نهم

“ز تلخی و ترشی رو به سوی شیرینی / چنانک رست ز تلخی هزار گونه ثمر”:

  • “از تلخی و ترشی (صفات ناپسند و رنج‌های دنیوی) به سوی شیرینی (کمال و قرب الهی) حرکت کن.”
  • “همانطور که هزاران گونه میوه (شیرین) از تلخی (و سختی‌های) خاک و طبیعت رشد کردند.” این بیت به لزوم گذار از مشکلات و کاستی‌ها برای رسیدن به کمال و شیرینی معنوی اشاره دارد.

بیت دهم

“ز شمس مفخر تبریز جوی شیرینی / از آنک هر ثمر از نور شمس یابد فر”:

  • “شیرینی (معنوی) را از شمس، افتخار تبریز، بجوی.”
  • “زیرا هر ثمره‌ای (هر کمالی) از نور شمس (شمس تبریزی) جلوه (زیبایی و شکوه) پیدا می‌کند.” این بیت تخلص مولاناست و به نقش شمس تبریزی به عنوان منبع شیرینی معنوی، کمال و الهام‌بخش اشاره دارد.

نتیجه‌گیری

غزل ۱۱۴۲ مولانا، بیانی شیوا از “فلسفه‌ی حرکت و سفر” در عالم هستی و سیر و سلوک عرفانی است. مولانا با بهره‌گیری از مثال‌های گوناگون از طبیعت (درخت، آفتاب، آب، قطره) و داستان‌های قرآنی (یوسف، پیامبر اسلام)، نشان می‌دهد که تحول و حرکت (چه ظاهری و چه باطنی)، لازمه‌ی رسیدن به کمال، نوربخشی، حیات‌بخشی و ارزشمندی است. او به‌ویژه بر “سفر درونی” یا سیر انفسی تأکید می‌کند که می‌تواند وجود خاکی انسان را به معدن زر تبدیل کند و از تلخی‌ها به شیرینی‌ها برساند. در نهایت، مولانا شمس تبریزی را منبع این شیرینی و کمال معنوی معرفی می‌کند و از او نور و فیض می‌طلبد. این غزل به خوبی دیدگاه مولانا درباره‌ی پویایی و لزوم تحول درونی برای رسیدن به مراتب بالای وجودی را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا