تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1131

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1131

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1131

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1131

گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر

آه ندارم گهر گفت نداری بخر

از گهرم دام کن ور نبود وام کن

خانه غلط کرده‌ای عاشق بی‌سیم و زر

آمده‌ای در قمار کیسه پرزر بیار

ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر

راه زنانیم ما جامه کنانیم ما

گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور

دام همه ما دریم مال همه ما خوریم

از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر

جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند

جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر

سبلت فرعون تن موسی جان برکند

تا همه تن جان شود هر سر مو جانور

در ره عشاق او روی معصفر شناس

گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر

قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار

قیمت اشک چو در چیست بگو آن نظر

بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم

عالم ما برقرار عالمیان برگذر

هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد

عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر

گر تو از این رو نه‌ای همچو قفا پس نشین

ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر

چون سپر بی‌خبر پیش درآ و ببین

از نظر زخم دوست باخبران بی‌خبر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1131 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پرقدرت و کوبنده، به شرایط و لوازم ورود به وادی عشق حقیقی می‌پردازد. مولانا بر لزوم فداکاری و نثار هستی در راه عشق تأکید می‌کند و عاشق حقیقی را از ظاهربینان و مادی‌گرایان جدا می‌سازد. او همچنین به ماهیت جاودانه‌ی عشق و فناپذیری هر آنچه غیر از آن است اشاره دارد.

بیت اول

“گفت لبم چون شکر ارزد گنج گهر / آه ندارم گهر گفت نداری بخر”:

  • “(معشوق) گفت: “لب من (سخنان شیرین و فیض من) به اندازه‌ی گنج گهر (گوهر بی‌نهایت گران‌بها) ارزش دارد.”
  • “(عاشق) گفت: “آه، من گوهری (لایق معامله) ندارم.” (معشوق) گفت: “اگر نداری، بخر (یعنی باید بهای آن را بپردازی).” این بیت به گران‌بها بودن فیض معشوق و لزوم پرداخت بها (فداکاری) از سوی عاشق اشاره دارد.

بیت دوم

“از گهرم دام کن ور نبود وام کن / خانه غلط کرده‌ای عاشق بی‌سیم و زر”:

  • “(معشوق گفت:) “از گهر من دام بساز (یعنی با همین ارزش و لطف من دل‌ها را شکار کن)، و اگر (گوهر) نبود، وام بگیر (یعنی خود را به من بسپار و از من بهره ببر).”
  • “(خطاب به عاشق): “تو اشتباهی (خانه) کرده‌ای، عاشق (راه ما) بی‌سیم و زر (بدون سرمایه و فداکاری) نمی‌شود.” این بیت بار دیگر بر لزوم فداکاری، از خود گذشتگی و بی‌علاقگی به دنیا در راه عشق تأکید می‌کند.

بیت سوم

“آمده‌ای در قمار کیسه پرزر بیار / ور نه برو از کنار غصه و زحمت ببر”:

  • “به قمار (بازی بزرگ عشق) آمده‌ای، پس کیسه‌ای پر از زر (تمام هستی و دارایی‌ات) بیاور.”
  • “وگرنه (اگر آماده فداکاری نیستی)، از این راه دور شو و غصه و زحمت (عشق) را به خود نخر.” این بیت به معامله‌ی تمام‌عیار در عشق و عدم پذیرش عاشقان نیمه‌راه اشاره دارد.

بیت چهارم

“راه زنانیم ما جامه کنانیم ما / گر تو ز مایی درآ کاسه بزن کوزه خور”:

  • “ما (عاشقان یا اهل حق) راهزنان (ره‌زنان قیدها و عادات) هستیم و جامه کنان (خلع لباس‌کنندگان از قید نفس) هستیم.”
  • “اگر تو از ما هستی، وارد شو (به جمع ما بپیوند) و کاسه بزن (شراب بنوش) و کوزه (مستی) را بخور.” این بیت دعوتی است به پیوستن به جمع عاشقان رها و بی‌قید و نوشیدن باده‌ی عشق.

بیت پنجم

“دام همه ما دریم مال همه ما خوریم / از همه ما خوشتریم کوری هر کور و کر”:

  • “ما دام همه (محدودیت‌ها و تعلقات) را می‌دریم و (از) مال همه (دنیا) می‌خوریم (به آن بی‌اعتناییم).”
  • “ما (عاشقان) از همه (غیرعاشقان) خوش‌تر و والاتریم، تا چشم کور و کر (جاهل) هر منکری کور شود.” این بیت به رهایی عاشقان از قیدها و برتری آنان بر اهل دنیا اشاره دارد.

بیت ششم

“جامه خران دیگرند جامه دران دیگرند / جامه دران برکنند سبلت هر جامه خر”:

  • “جامه خران (کسانی که به ظاهر و مال دنیا چسبیده‌اند و لباس نو می‌خرند) گروهی دیگرند.”
  • “جامه دران (عاشقان رها که لباس‌های ظاهری را می‌درند و به باطن می‌پردازند) گروهی دیگرند.”
  • “جامه دران (عاشقان) سبیل (نماد قدرت و اعتبار ظاهری) هر جامه خر (مادی‌گرا) را برمی‌کنند.” این بیت به تضاد بین مادی‌گرایان و عاشقان رها و قدرت عاشقان در غلبه بر ظاهربینان اشاره دارد.

بیت هفتم

“سبلت فرعون تن موسی جان برکند / تا همه تن جان شود هر سر مو جانور”:

  • “سبیل فرعونِ تن (نماد نفس اماره و غرور) را، موسیِ جان (روح الهی و هدایت‌گر) برمی‌کند.”
  • “تا تمام تن (وجود مادی) تبدیل به جان شود و هر سر مویی از آن نیز جان‌دار گردد.” این بیت به غلبه‌ی روح بر نفس و زنده‌شدن تمام وجود انسان در پرتو عشق اشاره دارد.

بیت هشتم

“در ره عشاق او روی معصفر شناس / گوهر عشق اشک دان اطلس خون جگر”:

  • “در راه عاشقان او (معشوق)، چهره‌ی زرد و زعفرانی (معصفر) را بشناس.” (کنایه از رنج و بی‌قراری عاشق).
  • “گوهر عشق را اشک (چشم) و اطلس (پارچه‌ی گران‌بها) آن را خون جگر (رنج درونی) بدان.” این بیت به علائم ظاهری و باطنی عاشق حقیقی و بهایی که در راه عشق می‌پردازد، اشاره دارد.

بیت نهم

“قیمت روی چو زر چیست بگو لعل یار / قیمت اشک چو در چیست بگو آن نظر”:

  • “بگو: قیمت چهره‌ای که مانند زر (زرد و بی‌رنگ از عشق) است، (همان) لعل (لب) یار (معشوق) است.” (یعنی قیمت رنج عاشق، فیض معشوق است).
  • “بگو: قیمت اشکی که مانند دُرّ (مروارید گران‌بها) است، (همان) آن نظر (نگاه لطف‌آمیز معشوق) است.” این بیت به ارزش متقابل رنج عاشق و عنایت معشوق اشاره دارد.

بیت دهم

“بنده آن ساقیم تا به ابد باقیم / عالم ما برقرار عالمیان برگذر”:

  • “من بنده‌ی آن ساقی (معشوق) هستم، و به همین دلیل تا ابد باقی و جاودانم.”
  • “عالم و وجود ما (عاشقان) همواره برقرار است، در حالی که عالمیان (اهل دنیا) گذرا و فانی هستند.” این بیت به جاودانگی عاشق از طریق فانی شدن در معشوق اشاره دارد.

بیت یازدهم

“هر کی بزاد او بمرد جان به موکل سپرد / عاشق از کس نزاد عشق ندارد پدر”:

  • “هر کس که زاده شد، سرانجام مرد و جانش را به موکل (فرشته مرگ) سپرد.” (اشاره به قانون فناپذیری جسمانی).
  • “اما عاشق (حقیقی) از کسی زاده نشده است (زیرا تولد او روحانی است)، و عشق پدری ندارد (زیرا منشأ آن ازلی و ابدی است).” این بیت به مفهوم تولد روحانی عاشق و ازلی بودن ذات عشق اشاره دارد.

بیت دوازدهم

“گر تو از این رو نه‌ای همچو قفا پس نشین / ور تو قفا نیستی پیش درآ چون سپر”:

  • “اگر تو (اهل و لایق) این راه (عشق) نیستی، مانند قفا (پشت سر، انسان بی‌ارزش) عقب بنشین.”
  • “و اگر تو قفا (بی‌ارزش و بی‌خبر) نیستی، مانند سپر (دلیرانه و آماده‌ی دفاع) پیش بیا.” این بیت به دعوت به شجاعت و لیاقت در راه عشق و عقب‌نشینی افراد نااهل اشاره دارد.

بیت سیزدهم

“چون سپر بی‌خبر پیش درآ و ببین / از نظر زخم دوست باخبران بی‌خبر”:

  • “مانند سپر، بی‌خبر (بدون اندیشه و حسابگری) پیش بیا و مشاهده کن،”
  • “که از (تأثیر) نگاه و زخم دوست (معشوق)، حتی باخبران (اهل معرفت) نیز بی‌خبر و مبهوت می‌شوند.” این بیت به فنا و مبهوت شدن کامل عاشق و حتی اهل معرفت در برابر تجلیات معشوق اشاره دارد.

غزل ۱۱۳۱ مولانا، غزلی آتشین و پر چالش است که هزینه‌ی ورود به عالم عشق حقیقی را گوشزد می‌کند. مولانا با لحنی قاطع، از عاشق می‌خواهد که تمام هستی خود را در این قمار فدا کند وگرنه از کنار برود. او عاشقان را راهزنان قید و بند و برتر از اهل دنیا می‌داند و به غلبه‌ی جان بر تن در پرتو عشق اشاره می‌کند. مولانا رنج و اشک عاشق را بهای وصل معشوق و نگاه او می‌داند. در نهایت، با تأکید بر جاودانگی عاشق از طریق فنای در عشق و ازلی بودن عشق، به نااهلان هشدار می‌دهد و لایقان را به پیش آمدن چون سپر دعوت می‌کند، زیرا در برابر زخم نگاه دوست، حتی باخبران نیز بی‌خبر می‌شوند. این غزل به خوبی دیدگاه رادیکال و بی‌پرده‌ی مولانا درباره‌ی عشق و لوازم آن را نشان می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: