تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1123

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1123

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1123

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1123

پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار

با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار

آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار

کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار

خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست

از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار

خیز که رستیم ما بند شکستیم ما

خیز که مستیم ما تا به ابد بی‌خمار

خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است

دست زنان آمدست ای دل دستی برآر

آب حیات آمدست روز نجات آمدست

قند و نبات آمدست ای صنم قندبار

بنده آن پرده‌ام گوش گران کرده‌ام

تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار

مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید

آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار

بی‌ادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست

سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار

جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات

جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1123 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پرشور و نمادین، به تجلی معشوق حقیقی (خداوند یا شمس تبریزی) و تأثیر آن بر فنای عاشق می‌پردازد. مولانا با دعوت به رهایی از حجاب‌ها، اوج سیر معنوی را در رسیدن به فنای کامل و پیوستن به حقیقت مطلق ترسیم می‌کند و شور و شوق حاصل از این وصال را به تصویر می‌کشد.

بیت اول

“پرده خوش آن بود کز پس آن پرده دار / با رخ چون آفتاب سایه نماید نگار”:

  • “پرده خوش آن پرده‌ای است که از پشت آن، پرده‌دار (معشوق یا صاحب پرده)،”
  • “با چهره‌ای (رخ) مانند آفتاب (درخشنده و آشکار)، سایه (لطف یا حضور پنهان خود) را به نگار (عاشق) نشان دهد.” این بیت به جلوه‌گری معشوق از پس حجاب و نشان دادن تنها گوشه‌ای از جمال خود اشاره دارد.

بیت دوم

“آید خورشیدوار ذره شود بی‌قرار / کان رخ همچون بهار از پس پرده مدار”:

  • “هنگامی که (معشوق) مانند خورشید جلوه کند، ذره (عاشق) بی‌قرار و مشتاق می‌شود.”
  • “پس آن چهره (رخ) که همچون بهار (شاداب و حیات‌بخش) است را از پشت پرده پنهان مدار.” این بیت به اشتیاق عاشق برای تجلی تمام‌عیار معشوق و رهایی از حجاب‌ها اشاره دارد.

بیت سوم

“خیز که این روز ماست روز دلفروز ماست / از جهت سوز ماست عشق چنین پرشرار”:

  • “برخیز! که امروز، روز ماست (روز وصال و شادی عاشقان)، روزی است که دل‌ها را روشن می‌کند.”
  • “از جهت سوز و گداز (اشتیاق) ماست که عشق این‌چنین پرشراره (پرشور و سوزان) است.” این بیت به شادی و هیجان عاشق در روز وصال و رابطه‌ی بین سوز عاشق و شور عشق اشاره دارد.

بیت چهارم

“خیز که رستیم ما بند شکستیم ما / خیز که مستیم ما تا به ابد بی‌خمار”:

  • “برخیز! که ما (عاشقان) رستگار شدیم و بندها (قید و بندهای دنیوی و نفسانی) را شکستیم.”
  • “برخیز! که ما تا ابد، مست (عشق) هستیم و هرگز دچار خماری (کسالت و بی‌حالی) نخواهیم شد.” این بیت به رهایی و جاودانگی در مستی عشق الهی اشاره دارد.

بیت پنجم

“خیز که جان آمدست جان و جهان آمده است / دست زنان آمدست ای دل دستی برآر”:

  • “برخیز! که جان (حقیقت روح) آمده است، و جان و جهان (عالم هستی) نیز آمده است.”
  • “با دست‌افشانی (شادمانی) آمده است، ای دل! تو نیز دست‌افشانی کن (شاد باش).” این بیت به حضور و تجلی جامع و شادمانه‌ی معشوق اشاره دارد.

بیت ششم

“آب حیات آمدست روز نجات آمدست / قند و نبات آمدست ای صنم قندبار”:

  • “آب حیات (زندگی جاودانه) آمده است، روز نجات و رهایی (از غم‌ها) آمده است.”
  • “قند و نبات (شیرینی و لذت) آمده است، ای معشوقی (صنم) که سرشار از شیرینی هستی (قندبار).” این بیت به برکات فراوان و شیرینی وصال معشوق اشاره دارد.

بیت هفتم

“بنده آن پرده‌ام گوش گران کرده‌ام / تا که به گوشم دهان آرد آن پرده دار”:

  • “من بنده و مطیع آن پرده‌ام (پرده‌ی راز بین عاشق و معشوق)، و گوش خود را سنگین کرده‌ام (فقط به او توجه دارم).”
  • “تا پرده‌دار (معشوق)، دهان خود را به گوش من نزدیک کند (و با من راز بگوید).” این بیت به اشتیاق عاشق برای شنیدن سخنان سرّی و الهامات از معشوق اشاره دارد.

بیت هشتم

“مکر مرا چون بدید مکر دگر او پزید / آمد و گوشم گزید گفت هلا ای عیار”:

  • “هنگامی که (معشوق) مکر و حیله‌ی مرا (تلاش‌های ظاهری و عقلانی من برای رسیدن به او) دید، مکر دیگری (ترفندی از جنس عشق) اندیشید.”
  • “آمد و گوشم را گزید (سرم را به گوشم نهاد یا سخنی دردناک و بیدارکننده گفت) و گفت: “ای عیار (زیرک و چابک)!” این بیت به هشیارباش معشوق به عاشق از طریق روش‌های خاص خود اشاره دارد.

بیت نهم

“بی‌ادبی هم نکوست کان سبب جنگ اوست / سر نکشم من ز دوست بهر چنین کار و بار”:

  • “گاهی بی‌ادبی (در عشق) نیز نیکوست، زیرا آن، سبب جنگ و ستیز (عشق‌ورزی و بگو مگو) با اوست.” (منظور نوعی ناز و نیاز عاشقانه است).
  • “من از دوست (معشوق) سر باز نمی‌زنم و از او نمی‌گذرم، به خاطر چنین کار و باری (این نوع رابطه و تجربه‌ی عشق).” این بیت به لطف نهفته در قهر معشوق و تمایل عاشق به آن اشاره دارد.

بیت دهم

“جنگ تو است این حیات زانک ندارد ثبات / جنگ تو خوش چون نبات صلح تو خود زینهار”:

  • “این حیات (زندگی دنیوی) خود جنگ و کشمکش توست، زیرا ثباتی ندارد (ناپایدار است).”
  • “اما جنگ تو (ای معشوق، یعنی قهر و ناز تو) مانند نبات (شیرین و دلپذیر) است، و صلح تو (وصل و آشتی) خود امان (پناه و رهایی) است.” این بیت به شیرینی قهر و ناز معشوق اشاره دارد که برای عاشق مطلوب است، زیرا به وصال می‌انجامد.

غزل ۱۱۲۳ مولانا، غزلی پر از شور و شیدایی عرفانی است. مولانا در این غزل، از جمال پرده‌در معشوق سخن می‌گوید که بی‌قرارکننده و حیات‌بخش است. او روز تجلی معشوق را روز جشن و آزادی می‌داند که بندها را می‌شکند و مستی جاودانه می‌آورد. مولانا خود را بنده‌ی پرده‌دار می‌نامد که گوش به فرمان اوست و حتی جنگ و ناز معشوق را نیز دلپذیر می‌شمارد. این غزل به خوبی تجربه‌ی فنای در عشق، رهایی از قیود دنیوی و شور حاصل از وصال معشوق را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: