مطالب پیشنهادی![]()
هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار
هر کس به لایق گهر خود گرفت یار
او را که داغ توست نیارد کسی خرید
آن کو شکار توست کسی چون کند شکار
ما را چو لطف روی تو بیخویشتن کند
ما را ز روی لطف تو بیخویشتن مدار
چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس
هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار
با غیر جنس اگر بنشیند بود نفاق
مانند آب و روغن و مانند قیر و قار
تا چون به جنس خویش رود از خلاف جنس
زین سوی تشنهتر شده باشد بدان کنار
هرک از تو میگریزد با دیگری خوشست
و آنک از تو میرمد به کسی دارد او قرار
و آن کو ترش نشست به پیش تو همچو ابر
خندان دلست پیش دگر کس چو نوبهار
گویی که نیست از مه غیبم به جز دریغ
وز جام و خمر روح مرا نیست جز خمار
آن نای و نوش یاد نمیآیدت که تو
خوش میخوری ز دست یکی دیو سنگسار
صد جام درکشی ز کف دیو آنگهی
بینی ترش کنی بخور ای خام پخته خوار
این جا سرک فکنده و رویک ترش ولیک
آن جا چو اژدهای سیه فام کوهسار
با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ
با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار
رو رو به جمله خلق نتانی تو جنس بود
شاخی ز صد درخت نشد حامل ثمار
چون شاخ یک درخت شدی زان دگر ببر
جویای وصل این شدهای دست از آن بدار
گر زانک جنس مفخر تبریز گشت جان
احسنت ای ولایت و شاباش کار و بار
این غزل مولانا با تأکید بر اصل “جنسیت” و همگونگی در عشق و روابط، به تبیین اهمیت انتخاب معشوق حقیقی و پیوستن به جنس خود میپردازد. مولانا میگوید که هر کسی به دنبال همجنس و همگهر خود میرود و وصل با غیر جنس موجب نفاق و ناسازگاری است.
“هر کس به جنس خویش درآمیخت ای نگار / هر کس به لایق گهر خود گرفت یار”:
“او را که داغ توست نیارد کسی خرید / آن کو شکار توست کسی چون کند شکار”:
“ما را چو لطف روی تو بیخویشتن کند / ما را ز روی لطف تو بیخویشتن مدار”:
“چون جنس همدگر بگرفتند جنس جنس / هر جنس جنس گوهر خود کرد اختیار”:
“با غیر جنس اگر بنشیند بود نفاق / مانند آب و روغن و مانند قیر و قار”:
“تا چون به جنس خویش رود از خلاف جنس / زین سوی تشنهتر شده باشد بدان کنار”:
“هرک از تو میگریزد با دیگری خوشست / و آنک از تو میرمد به کسی دارد او قرار”:
“و آن کو ترش نشست به پیش تو همچو ابر / خندان دلست پیش دگر کس چو نوبهار”:
“گویی که نیست از مه غیبم به جز دریغ / وز جام و خمر روح مرا نیست جز خمار”:
“آن نای و نوش یاد نمیآیدت که تو / خوش میخوری ز دست یکی دیو سنگسار”:
“صد جام درکشی ز کف دیو آنگهی / بینی ترش کنی بخور ای خام پخته خوار”:
“این جا سرک فکنده و رویک ترش ولیک / آن جا چو اژدهای سیه فام کوهسار”:
“با جنس همچو سوسن و با غیر جنس گنگ / با جنس خویش چون گل و با غیر جنس خار”:
“رو رو به جمله خلق نتانی تو جنس بود / شاخی ز صد درخت نشد حامل ثمار”:
“چون شاخ یک درخت شدی زان دگر ببر / جویای وصل این شدهای دست از آن بدار”:
“گر زانک جنس مفخر تبریز گشت جان / احسنت ای ولایت و شاباش کار و بار”:
غزل ۱۱۱۶ مولانا، غزلی عمیق در باب “همجنسی” در عشق و سلوک عرفانی است. مولانا با تأکید بر اینکه هر کس باید با همجنس خود درآمیزد، به لزوم اخلاص در عشق به معشوق حقیقی اشاره میکند و هرگونه تعلق به غیر او را موجب نفاق و ناسازگاری میداند. او هشدار میدهد که کسی که از عشق حقیقی میگریزد، به ناچار به تعلقات مجازی پناه میبرد و این راه او را به ناکامی میکشاند. در نهایت، مولانا شمس تبریزی را نقطهی اوج همجنسی و رسیدن به کمال میداند و آن را مایهی افتخار و سعادت میخواند. این غزل به خواننده یادآوری میکند که برای رسیدن به حقیقت و آرامش، باید تعلقات خود را خالص و یکپارچه سازد و از دوگانگی بپرهیزد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر