تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1110

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1110

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1110

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1110

از لب یار شکر را چه خبر

وز رخش شمس و قمر را چه خبر

با دمش باد بهاری چه زند

وز قدش سرو و شجر را چه خبر

گر جهان زیر و زبر گشت از او

عاشق زیر و زبر را چه خبر

چونک جان محرم اسرارش نیست

از رهش اهل خبر را چه خبر

گرچه نرگس نگرانست به باغ

از چمن نرگس تر را چه خبر

گفته هر قوم هم از مستی خویش

که ز ما قوم دگر را چه خبر

گفت چونی و دل تو چونست

از دل این خسته جگر را چه خبر

با ملک تاج و کمر گر به همند

از ملک تاج و کمر را چه خبر

کم کن این ناله که کس واقف نیست

ز آه عشاق سحر را چه خبر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1110 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پر از حیرت و ناتوانی در توصیف معشوق حقیقی (خداوند یا شمس تبریزی)، به عظمت بی‌حد و حصر او اشاره دارد. مولانا تأکید می‌کند که هیچ چیز در عالم نمی‌تواند به حقیقت معشوق پی ببرد و جزئیات جمال و کمال او را درک کند.

بیت اول

“از لب یار شکر را چه خبر / وز رخش شمس و قمر را چه خبر”:

  • “شکر” (که نماد شیرینی است)، از “لب یار” (معشوق) چه خبر دارد؟ (یعنی لب یار آنقدر شیرین است که شکر در برابرش ناچیز است و از آن بی‌خبر است).
  • “شمس و قمر” (خورشید و ماه، نماد روشنایی و زیبایی)، از “رخ یار” (چهره معشوق) چه خبر دارند؟ (یعنی رخ یار آنقدر درخشان و زیباست که خورشید و ماه در برابرش ناچیزند و از آن بی‌خبرند). این بیت به برتری بی‌حد معشوق بر تمام زیبایی‌های عالم اشاره دارد.

بیت دوم

“با دمش باد بهاری چه زند / وز قدش سرو و شجر را چه خبر”:

  • “باد بهاری” (که نماد طراوت و حیات‌بخشی است)، با “دم یار” (نفس روح‌بخش معشوق) چه رقابتی می‌تواند داشته باشد؟ (یعنی نفس یار بی‌نهایت حیات‌بخش‌تر است).
  • “سرو و شجر” (درختان بلند و زیبا)، از “قد یار” (قامت معشوق) چه خبر دارند؟ (یعنی قد یار آنقدر بلند و متناسب است که سرو و درختان در برابرش ناچیزند). این بیت نیز بر برتری وجودی معشوق تأکید دارد.

بیت سوم

“گر جهان زیر و زبر گشت از او / عاشق زیر و زبر را چه خبر”:

  • “اگر جهان (عالم هستی) از وجود و تأثیر او (معشوق) زیر و رو (دگرگون) شد،”
  • “عاشق زیر و رو شده (عاشقی که وجودش دگرگون شده) از این دگرگونی چه خبر دارد؟” (یعنی عاشق آنقدر در فنا غرق است که از حال خود نیز بی‌خبر است). این بیت به فنای عاشق در معشوق و بی‌خبری از خود اشاره دارد.

بیت چهارم

“چونک جان محرم اسرارش نیست / از رهش اهل خبر را چه خبر”:

  • “چون که جان (روح انسان) محرم (آگاه) اسرار او (معشوق) نیست،”
  • “پس “اهل خبر” (دانایان و آگاهان) نیز از راه و رسم او (معشوق) چه خبر دارند؟” (یعنی اسرار معشوق آنقدر عمیق است که حتی جان و دانایان نیز به آن راهی ندارند).

بیت پنجم

“گرچه نرگس نگرانست به باغ / از چمن نرگس تر را چه خبر”:

  • “گرچه گل نرگس در باغ (به سوی معشوق) نگران و خیره است،”
  • “اما “نرگس تر” (گل نرگس که نماد چشم عاشق است) از حقیقت چمن (کل زیبایی‌ها و اسرار باغ) چه خبر دارد؟” (یعنی حتی چشم عاشق نیز نمی‌تواند تمام حقیقت را درک کند).

بیت ششم

“گفته هر قوم هم از مستی خویش / که ز ما قوم دگر را چه خبر”:

  • “هر گروه و قومی (از عاشقان یا سالکان)، از مستی (حال و ادراک) خودشان گفته‌اند،”
  • “که (از حال و مستی) گروه دیگر چه خبری دارند؟” (یعنی هر کس در مرتبه‌ای از عشق و ادراک است و دیگری را درک نمی‌کند). این بیت به تفاوت مراتب ادراک و تجربه عرفانی اشاره دارد.

بیت هفتم

“گفت چونی و دل تو چونست / از دل این خسته جگر را چه خبر”:

  • (معشوق یا کسی خطاب به عاشق) “گفت: چگونه‌ای و دل تو چطور است؟”
  • (پاسخ عاشق): “این “خسته جگر” (دل زخمی و رنجور عاشق) از حال دل خود چه خبر دارد؟” (یعنی عاشق آنقدر در عشق غرق است که حتی از حال و وضعیت درونی خودش نیز بی‌خبر است).

بیت هشتم

“با ملک تاج و کمر گر به همند / از ملک تاج و کمر را چه خبر”:

  • “اگر ملک (فرشته) و تاج و کمر (نماد قدرت و شکوه دنیوی) با هم هستند،”
  • “آیا ملک از تاج و کمر چه خبر دارد؟” (یعنی اینها دو حقیقت کاملاً جدا هستند و یکی از وجود دیگری بی‌خبر است). این بیت به تفاوت ماهیت حقایق معنوی و مادی اشاره دارد.

بیت نهم

“کم کن این ناله که کس واقف نیست / ز آه عشاق سحر را چه خبر”:

  • “این ناله (شکایت و آه) را کم کن (بس کن)، زیرا هیچ کس از آن آگاه نیست.”
  • “حتی سحر (که زمان ناله‌های عشاق است) نیز از آه عشاق چه خبر دارد؟” (یعنی ناله‌های عاشقان آنقدر پنهان و از سر باطن است که حتی زمان نیز از آن بی‌خبر است و تنها خدا از آن آگاه است).

غزل ۱۱۱۰ مولانا، غزلی عمیق در بیان عظمت بی‌نهایت و درک‌ناپذیری معشوق الهی است. مولانا با طرح پرسش‌های انکارآمیز، بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ چیز در عالم هستی، از شکر و ماه و خورشید گرفته تا باد بهاری و سرو و حتی جان و اهل خبر، نمی‌تواند به حقیقت جمال و کمال معشوق پی ببرد. او همچنین به فنای عاشق در معشوق و بی‌خبری او از خود اشاره دارد و در نهایت، اوج ناله‌های عاشقانه را نیز فراتر از درک هر پدیده‌ی مادی، حتی سحر، می‌داند. این غزل تجلی اوج حیرت و وادی بی‌خبری در عشق عرفانی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: