نرم نرمک سوی رخسارش نگر
چشم بگشا چشم خمارش نگر
چون بخندد آن عقیق قیمتی
صد هزاران دل گرفتارش نگر
سر برآر از مستی و بیدار شو
کار و بار و بخت بیدارش نگر
اندرآ در باغ بیپایان دل
میوه شیرین بسیارش نگر
شاخههای سبز رقصانش ببین
لطف آن گلهای بیخارش نگر
چند بینی صورت نقش جهان
بازگرد و سوی اسرارش نگر
حرص بین در طبع حیوان و نبات
بعد از آن سیری و ایثارش نگر
حرص و سیری صنعت عشقست و بس
گر ندیدی عشق را کارش نگر
گر ندیدی عشق رنگ آمیز را
رنگ روی عاشق زارش نگر
با چنین دشوار بازاری که اوست
با زر و بیزر خریدارش نگر
این غزل مولانا، با زبانی دلنشین و دعوتکننده، به مشاهدهی جمال معشوق حقیقی (خداوند یا تجلی او در پیر کامل) و درک اسرار عشق در تمام هستی میپردازد. مولانا مخاطب را به بیداری و باطنبینی فرامیخواند تا از لذتهای سطحی گذشته و به عمق حقایق نایل آید.
غزل ۱۱۰۱ مولانا، غزلی در ستایش عشق الهی است که بر اهمیت بصیرت و باطنبینی تأکید دارد. مولانا مخاطب را به مشاهدهی جمال معشوق، ورود به باغ دل، و درک اسرار پنهان در جهان دعوت میکند. او «حرص» و «سیری» در طبیعت را دو روی یک سکه و صنعت عشق میداند و در نهایت، انسانها را به دیدن تأثیر عشق در چهرهی عاشقان فرامیخواند و نشان میدهد که عشق، همگان را فارغ از داراییهای مادی، به خود جذب میکند. این غزل به خواننده یادآوری میکند که برای درک حقیقت، باید از ظاهر فراتر رفت و به عمق نگریست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا