تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1099

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1099

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1099

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1099

ای نهاده بر سر زانو تو سر

وز درون جان جمله باخبر

پیش چشمت سرکش روپوش نیست

آفرین‌ها بر صفای آن بصر

بحر خونست ای صنم آن چشم نیست

الحذر ای دل ز زخم آن نظر

در مژه او گرچه دل را مژده‌هاست

الحذر ای عاشقان از وی حذر

او به زیر کاه آب خفته‌ست

پا منه گستاخ ور نی رفت سر

خفته شکلی اصل هر بیدادیی

تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر

پاره خواهم کرد من جامه ز تو

ای برادر پاره‌ای زین گرمتر

سرکه آشامی و گویی شهد کو

دست تو در زهر و گویی کو شکر

روح را عمریست صابون می‌زنی

یا تو را خود جان نبودست ای مگر

تا به کی صیقل زنی آیینه را

شرم بادت آخر از آیینه گر

سوی بحر شمس تبریزی گریز

تا برآرد ز آینه جانت گهر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1099 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با زبانی پر از هشدار و بیدارباش، مخاطب را به هوشیاری در برابر فریبندگی‌های نفس و جهان مادی دعوت می‌کند. مولانا با توصیف چشم معشوق (که می‌تواند نماد فریبندگی یا تجلی حق باشد)، به لزوم باطن‌بینی و پرهیز از ظواهر اشاره می‌کند و راه نجات را در پناه بردن به شمس تبریزی می‌داند.

بیت اول

  • “ای نهاده بر سر زانو تو سر / وز درون جان جمله باخبر”:
    • شاعر خطاب به کسی (سالک یا انسانی که در اندیشه است) می‌گوید: “ای کسی که سر بر زانوی خود نهاده‌ای و از درون جانت از همه چیز باخبری.” این بیت به ظاهر در حال تفکر بودن و در باطن آگاهی داشتن اشاره دارد.

بیت دوم

  • “پیش چشمت سرکش روپوش نیست / آفرین‌ها بر صفای آن بصر”:
    • “در برابر چشمان (بصیرت) تو، هیچ پنهانی و پوششی وجود ندارد.”
    • “آفرین‌ها بر پاکی و صفای آن دیده‌ی باطنی تو!” این بیت به قدرت بصیرت و دیده‌ی دل اشاره دارد.

بیت سوم

  • “بحر خونست ای صنم آن چشم نیست / الحذر ای دل ز زخم آن نظر”:
    • اما ناگهان لحن عوض می‌شود و هشدار می‌دهد: “ای صنم (معشوق یا نفس فریبنده)، آن (چشم ظاهری که می‌بینی) دریاچه‌ای از خون است، نه چشم عادی.” (یعنی نگاهش کشنده و ویرانگر است).
    • “ای دل، از زخم آن نگاه برحذر باش!” این بیت به خطر نگاه‌های فریبنده یا نگاهی که موجب فنا می‌شود، اشاره دارد.

بیت چهارم

  • “در مژه او گرچه دل را مژده‌هاست / الحذر ای عاشقان از وی حذر”:
    • “در نگاه (مژه‌های) او، گرچه مژده‌های بسیاری برای دل (امید و وعده‌های شیرین) وجود دارد.”
    • “اما ای عاشقان، از او برحذر باشید!” این بیت تضاد بین ظاهر فریبنده و باطن خطرناک را نشان می‌دهد.

بیت پنجم

  • “او به زیر کاه آب خفته‌ست / پا منه گستاخ ور نی رفت سر”:
    • “او (این پنهانی یا این فریبنده) زیر کاه، مانند آب پنهان است” (یعنی خطر پنهان و نامرئی است).
    • “گستاخانه قدم مگذار وگرنه سرت (هستی‌ات) از بین می‌رود.” این بیت به خطر پنهان و مخفی اشاره دارد که بی‌توجهی به آن می‌تواند کشنده باشد.

بیت ششم

  • “خفته شکلی اصل هر بیدادیی / تا ز خوابش تو نخسپی ای پسر”:
    • “او (نفس یا جهان) در ظاهر به شکل خفته‌ای است، اما در باطن اصل و ریشه‌ی هر ظلم و بیدادی است.”
    • “ای پسر، مبادا تو از خواب او (غفلت و بی‌خبری) به خواب بروی!” این بیت به فریبندگی نفس و لزوم بیداری و هوشیاری اشاره دارد.

بیت هفتم

  • “پاره خواهم کرد من جامه ز تو / ای برادر پاره‌ای زین گرمتر”:
    • “من (شاعر یا عشق) می‌خواهم جامه (تعلقات و نقاب‌های ظاهری) را از تو پاره کنم.”
    • “ای برادر، پاره‌ای (تکه پاره‌ای) که از این (جامه‌ی ظاهری) گرم‌تر باشد (جامه‌ای از جنس عشق و حقیقت) وجود ندارد.” این بیت به لزوم رهایی از تعلقات دنیوی و پوشیدن لباس عشق اشاره دارد.

بیت هشتم

  • “سرکه آشامی و گویی شهد کو / دست تو در زهر و گویی کو شکر”:
    • “تو (ای انسان غافل) سرکه (ترش و ناگوار) می‌نوشی و می‌گویی: شهد (عسل) کجاست؟”
    • “دستت در زهر (سم) است و می‌گویی: شکر کجاست؟” این بیت به کنایه از افرادی است که در پی امور باطل هستند اما انتظار نتایج شیرین و حقیقی دارند.

بیت نهم

  • “روح را عمریست صابون می‌زنی / یا تو را خود جان نبودست ای مگر”:
    • “عمری است که روح خود را صابون می‌زنی (ظاهرش را پاک می‌کنی).” (اما باطنش را نه)
    • “یا مگر تو اصلا جان (روح حقیقی و درونی) نداشته‌ای؟” این بیت به بی‌توجهی به پاکسازی باطنی و مشغول شدن به ظواهر اشاره دارد.

بیت دهم

  • “تا به کی صیقل زنی آیینه را / شرم بادت آخر از آیینه گر”:
    • “تا کی (بدون توجه به زنگار درون) آیینه (دل) را صیقل می‌دهی (ظاهرش را تمیز می‌کنی)؟”
    • “آخر از آیینه (از دل خود که منعکس‌کننده‌ی حق است) شرم داشته باش، اگر (آن را زنگار گرفته رها کرده‌ای).” این بیت بر لزوم پاکسازی باطن و توجه به دل اشاره دارد.

بیت یازدهم

  • “سوی بحر شمس تبریزی گریز / تا برآرد ز آینه جانت گهر”:
    • “به سوی دریای شمس تبریزی (به سمت پیر کامل و سرچشمه‌ی معرفت) پناه ببر.”
    • “تا او از آینه‌ی جان تو (از دل پاک‌کرده‌ات) گهر (مروارید معرفت و حقیقت) برآورد.” این بیت راه نجات و رسیدن به معرفت حقیقی را در پناه بردن به شمس تبریزی می‌داند.

غزل ۱۰۹۹ مولانا، بیدارباشی کوبنده است که مخاطب را به توجه به باطن و پرهیز از فریب ظواهر فرامی‌خواند. مولانا با تصویرسازی‌های چشم فریبنده، آب پنهان زیر کاه و نفس خفته، به خطرات پنهان در مسیر سلوک اشاره می‌کند. او انسان را به خاطر غفلت از پاکسازی باطن و جستجوی شهد در سرکه ملامت می‌کند و در نهایت، تنها راه نجات و رسیدن به گوهر معرفت را در پناه بردن به دریای وجود شمس تبریزی می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: