تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1094

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1094

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1094

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1094

پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر

نیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر

کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقت

جز تماشای رویت پیشه و کار دیگر

تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودی

هست منصور جان را هر طرف دار دیگر

جان ز تو گشت شیدا دل ز تو گشت دریا

کی کند التفاتی دل به دلدار دیگر

جز به بغداد کویت یا خوش آباد رویت

نیست هر دم فلک را جز که پیکار دیگر

در خرابات مردان جام جانست گردان

نیست مانند ایشان هیچ خمار دیگر

همتی دار عالی کان شه لاابالی

غیر انبار دنیا دارد انبار دیگر

پاره‌ای چون برانی اندر این ره بدانی

غیر این گلستان‌ها باغ و گلزار دیگر

پا به مردی فشردی سر سلامت ببردی

رفت دستار بستان شصت دستار دیگر

دل مرا برد ناگه سوی آن شهره خرگه

من گرفتار گشتم دل گرفتار دیگر

روز چون عذر آری شب سر خواب خاری

پای ما تا چه گردد هر دم از خار دیگر

جز که در عشق صانع عمر هرزه‌ست و ضایع

ژاژ دان در طریقت فعل و گفتار دیگر

بخت اینست و دولت عیش اینست و عشرت

کو جز این عشق و سودا سود و بازار دیگر

گفتمش دل ببردی تا کجاها سپردی

گفت نی من نبردم برد عیار دیگر

گفتمش من نترسم من هم از دل بپرسم

دل بگوید نماند شک و انکار دیگر

راستی گوی ای جان عاشقان را مرنجان

جز تو در دلربایان کو دل افشار دیگر

چون کمالات فانی هستشان این امانی

که به هر دم نمایند لطف و ایثار دیگر

پس کمالات آن را کو نگارد جهان را

چون تقاضا نباشد عشق و هنجار دیگر

بحر از این روی جوشد مرغ از این رو خروشد

تا در این دام افتد هر دم اِشکار دیگر

چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیدا

هر سری پر ز سودا دارد اظهار دیگر

هر کجا خوش نگاری روز و شب بی‌قراری

جوید او حسن خود را نوخریدار دیگر

هر کجا ماه رویی هر کجا مشک بویی

مشتری وار جوید عاشقی زار دیگر

این نفس مست اویم روز دیگر بگویم

هم بر این پرده تر با تو اسرار دیگر

بس کن و طبل کم زن کاندر این باغ و گلشن

هست پهلوی طبلت بیست نعار دیگر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1094 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا، با لحنی سرشار از شیدایی و مستی عشق الهی، بر بی‌همتایی و مرکزیت معشوق حقیقی (خداوند یا پیر کامل) در زندگی عاشق تأکید دارد. مولانا جز عشق او را بی‌ارزش می‌شمارد و بیان می‌کند که همه هستی از او نشأت گرفته و به سوی او بازمی‌گردد.

بیت اول

  • “پر ده آن جام می را ساقیا بار دیگر”:
    • شاعر از “ساقی” (فردی که می سرو می‌کند، یا پیر طریقت/معشوق الهی) می‌خواهد که “آن جام می” (جام شراب معرفت و عشق) را “یک بار دیگر پر کند.” این درخواست نشان‌دهنده عطش سیری‌ناپذیر عاشق است.
  • “نیست در دین و دنیا همچو تو یار دیگر”:
    • “در دین و دنیا” (در هیچ قلمرویی، چه ظاهری و چه باطنی)، “یاری همچون تو نیست.” این مصرع بر بی‌همتایی معشوق حقیقی تأکید دارد.

بیت دوم

  • “کفر دان در طریقت جهل دان در حقیقت”:
    • “در طریقت (راه سلوک و بندگی)، هر چیزی جز او را کفر بدان.”
    • “در حقیقت (اصل هستی)، هر چیزی جز او را جهل بدان.” این بیت نشان‌دهنده توحید افعالی و صفاتی است که همه چیز را از او و به سوی او می‌داند.
  • “جز تماشای رویت پیشه و کار دیگر”:
    • “کاری و پیشه‌ای جز تماشای روی تو (دیدن جمال معشوق) وجود ندارد.” این بیت به محوریت و اولویت عشق در زندگی عارف اشاره دارد.

بیت سوم

  • “تا تو آن رخ نمودی عقل و ایمان ربودی”:
    • “تا زمانی که تو آن رخ (چهره‌ی زیبای خود) را نشان دادی، عقل و ایمان (از من) ربودی” (عقل حیران و ایمانم دگرگون شد).
  • “هست منصور جان را هر طرف دار دیگر”:
    • در این حال، “برای جان منصور” (جانی که به مقام فنا رسیده و همچون منصور حلاج ندا سر می‌دهد: “انا الحق”)، “در هر طرفی دار دیگری هست” (یعنی هر لحظه آماده فدا شدن در راه این عشق است).

بیت چهارم

  • “جان ز تو گشت شیدا دل ز تو گشت دریا”:
    • “جانم از تو (از عشق تو) شیدا (عاشق و دیوانه) شد.”
    • “دلم از تو (از فیض تو) دریا گشت” (بسیار وسیع و پر از معرفت شد).
  • “کی کند التفاتی دل به دلدار دیگر”:
    • “دیگر دل چگونه به دلداری دیگر (معشوقی غیر از تو) توجهی کند؟” این بیت بر یگانگی معشوق در نظر عاشق تأکید دارد.

بیت پنجم

  • “جز به بغداد کویت یا خوش آباد رویت”:
    • “جز به بغداد کوی تو (شهر و محل سکونت تو، کنایه از مقام و قرب تو) یا خوش‌آباد روی تو (مکان زیبایی و تجلی تو).”
  • “نیست هر دم فلک را جز که پیکار دیگر”:
    • “فلک (آسمان، یا روزگار) در هر لحظه جز که نبرد دیگری (مشکل و امتحان) ندارد.” این ممکن است کنایه از بی‌قراری فلک در نبود معشوق باشد، یا بی‌اهمیتی جهان در برابر عشق او.

بیت ششم

  • “در خرابات مردان جام جانست گردان”:
    • “در خرابات مردان (مکان تجمع عارفان و عاشقان)، “جام جان” (جام معرفت و آگاهی روح) در گردش است.”
  • “نیست مانند ایشان هیچ خمار دیگر”:
    • “هیچ خمار دیگری (هیچ کس دیگری که چنین مستی و خماری روحانی داشته باشد) مانند ایشان (مردان خرابات) نیست.” این بیت به مقام والای عارفان اشاره دارد.

بیت هفتم

  • “همتی دار عالی کان شه لاابالی”:
    • “همتی عالی داشته باش، زیرا آن پادشاه بی‌پروا (معشوق الهی که بی‌نیاز است).”
  • “غیر انبار دنیا دارد انبار دیگر”:
    • “غیر از انبار دنیا (ثروت‌ها و داشته‌های مادی)، انبار دیگری (بی‌نهایت از گنجینه‌های معنوی و فیض الهی) دارد.” این بیت به بی‌نیازی از دنیا و غنای معنوی اشاره دارد.

بیت هشتم

  • “پاره‌ای چون برانی اندر این ره بدانی”:
    • “کمی (پاره‌ای) که در این راه (راه عشق و معرفت) پیش بروی، خواهی دانست.”
  • “غیر این گلستان‌ها باغ و گلزار دیگر”:
    • “که غیر از این گلستان‌ها (باغ‌های دنیوی و ظاهری)، باغ و گلزار دیگری (عالم معنوی و باطنی) نیز وجود دارد.”

بیت نهم

  • “پا به مردی فشردی سر سلامت ببردی”:
    • “اگر با پا مردی (استواری و شجاعت) حرکت کردی، سر (جان) خود را سالم به مقصد رساندی.”
  • “رفت دستار بستان شصت دستار دیگر”:
    • “اگر یک دستار (کنایه از مال و منصب یا ظاهر) از دستت رفت، در عوض شصت دستار دیگر (پاداش‌ها و مقامات معنوی بیشتر) به دست خواهی آورد.” این بیت به پاداش فداکاری در راه عشق اشاره دارد.

بیت دهم

  • “دل مرا برد ناگه سوی آن شهره خرگه”:
    • “ناگهان دل مرا به سوی آن “شهره خرگه” (خیمه معروف و باشکوه معشوق) برد.”
  • “من گرفتار گشتم دل گرفتار دیگر”:
    • “من گرفتار (عشق او) گشتم و دلم گرفتار چیز دیگری (غیر از او) نیست.” یا “دل در جایی دیگر (نزد معشوق) گرفتار شد، اما من نیز به تبع آن گرفتار شدم.”

بیت یازدهم

  • “روز چون عذر آری شب سر خواب خاری”:
    • “اگر روز (برای دوری از عشق) عذر و بهانه بیاوری، شب (در تنهایی) سرت به خارهای خواب (خواب تلخ و آزاردهنده) فرو می‌رود.”
  • “پای ما تا چه گردد هر دم از خار دیگر”:
    • “پای ما (وجود ما) هر لحظه چه خواهد شد از خاری دیگر” (درد و رنج دیگری که از دوری عشق پدید می‌آید).

بیت دوازدهم

  • “جز که در عشق صانع عمر هرزه‌ست و ضایع”:
    • “جز در عشق صانع (آفریننده، یعنی خداوند)، عمر هرزه و ضایع است.”
  • “ژاژ دان در طریقت فعل و گفتار دیگر”:
    • “هر فعل و گفتار دیگری (غیر از آنچه در راه عشق الهی است) را در طریقت (راه سلوک) “ژاژ” (سخنان بی‌معنی و بیهوده) بدان.” این بیت بر اهمیت مطلق عشق الهی تأکید دارد.

بیت سیزدهم

  • “بخت اینست و دولت عیش اینست و عشرت”:
    • “بخت و اقبال حقیقی این است (عشق الهی)؛ عیش و خوشی واقعی این است (در این عشق).”
  • “کو جز این عشق و سودا سود و بازار دیگر”:
    • “جز این عشق و سودا (شور و اشتیاق) کجا سودی و بازاری دیگر وجود دارد؟” (هیچ منفعت حقیقی جز این عشق نیست).

بیت چهاردهم

  • “گفتمش دل ببردی تا کجاها سپردی”:
    • “به دلدار گفتم: دلم را بردی و به کجاها سپردی؟”
  • “گفت نی من نبردم برد عیار دیگر”:
    • “گفت: نه، من نبردم، عیار دیگری (شخصی زیرک و ماهر، کنایه از نفس عاشق یا نیروی عشق) برد.” این بیت نشان‌دهنده فاعلیت عشق در ربودن دل است.

بیت پانزدهم

  • “گفتمش من نترسم من هم از دل بپرسم”:
    • “به معشوق گفتم: من نمی‌ترسم، من هم از دل خودم می‌پرسم (که چه کسی آن را برده است).”
  • “دل بگوید نماند شک و انکار دیگر”:
    • “دل خواهد گفت: دیگر هیچ شک و انکاری باقی نمی‌ماند.” (یعنی دل خود به حقیقت اعتراف می‌کند که معشوق حقیقی کیست).

بیت شانزدهم

  • “راستی گوی ای جان عاشقان را مرنجان”:
    • “ای جان، راست بگو و عاشقان را مرنجان.”
  • “جز تو در دلربایان کو دل افشار دیگر”:
    • “در میان دلبران، جز تو، کجا دل‌افشار دیگری (کسی که دل را به راحتی به چنگ آورد) وجود دارد؟” (هیچ کس مانند تو قادر به دلربایی نیست).

بیت هفدهم

  • “چون کمالات فانی هستشان این امانی”:
    • “چون کمالات فانی (کمالات دنیوی و زودگذر) همین امانت‌ها (ودایع الهی) هستند.”
  • “که به هر دم نمایند لطف و ایثار دیگر”:
    • “که در هر لحظه لطف و ایثار دیگری (بخشش و کرم) از خود نشان می‌دهند.” (یعنی حتی زیبایی‌های فانی نیز تجلی لطف الهی هستند).

بیت هجدهم

  • “پس کمالات آن را کو نگارد جهان را”:
    • “پس کمالات آن کسی (خداوند) را که جهان را نقش می‌کند و می‌آفریند.”
  • “چون تقاضا نباشد عشق و هنجار دیگر”:
    • “چگونه (برای بیان آن) تقاضای عشق و هنجار دیگری (قانون و قاعده‌ای دیگر) نباشد؟” (یعنی کمالات او چنان عظیم است که عشق و هنجار جدیدی برای ستایش او می‌طلبد).

بیت نوزدهم

  • “بحر از این روی جوشد مرغ از این رو خروشد”:
    • “دریا از این رو می‌جوشد، پرنده از این رو فریاد می‌کند.”
  • “تا در این دام افتد هر دم اِشکار دیگر”:
    • “تا هر لحظه صید دیگری (دل عاشق دیگری) در این دام (دام عشق الهی) بیفتد.” این بیت به تجلی عشق در تمام هستی اشاره دارد.

بیت بیستم

  • “چون خدا این جهان را کرد چون گنج پیدا”:
    • “چون خداوند این جهان را مانند گنج پنهانی آشکار کرد.” (اشاره به حدیث “کنت کنزا مخفیا فأحببت أن أعرف”).
  • “هر سری پر ز سودا دارد اظهار دیگر”:
    • “هر سری (هر انسانی) که پر از سودا (عشق و شور) است، اظهار دیگری (تجلی و بیان دیگری از آن عشق) دارد.” یعنی هر کس به گونه‌ای عشق الهی را بازتاب می‌دهد.

بیت بیست و یکم

  • “هر کجا خوش نگاری روز و شب بی‌قراری”:
    • “هر کجا (در هر موجودی) که زیبایی و نگارگری (تجلی) خوشی هست، روز و شب بی‌قرار است.”
  • “جوید او حسن خود را نوخریدار دیگر”:
    • “او (آن حسن و زیبایی) برای زیبایی خود، خریدار جدیدی (عاشق جدیدی) می‌جوید.” این بیت به تمایل حسن به تجلی و طلب عاشق اشاره دارد.

بیت بیست و دوم

  • “هر کجا ماه رویی هر کجا مشک بویی”:
    • “هر کجا چهره‌ای چون ماه، هر کجا بوی خوش مشک.”
  • “مشتری وار جوید عاشقی زار دیگر”:
    • “مانند مشتری (جستجوگر) عاشقی زار (بیچاره و دلخون) دیگر را می‌جوید.”

بیت بیست و سوم

  • “این نفس مست اویم روز دیگر بگویم”:
    • “در این لحظه (نفس)، من مست او (معشوق) هستم؛ در روزی دیگر خواهم گفت.”
  • “هم بر این پرده تر با تو اسرار دیگر”:
    • “هم بر این پرده (کاغذ یا زبان) تازه (تر)، اسرار دیگری را با تو خواهم گفت.” (اشاره به ادامه بیان حقایق).

بیت بیست و چهارم

  • “بس کن و طبل کم زن کاندر این باغ و گلشن”:
    • “بس کن (سخن گفتن را) و طبل (گفتار) را کمتر بزن، زیرا در این باغ و گلشن (عالم هستی).”
  • “هست پهلوی طبلت بیست نعار دیگر”:
    • “کنار طبل تو (گفتار تو)، بیست نعار (فریاد و شور) دیگر (از جانب هستی) وجود دارد.” این بیت به ناتوانی کلام در بیان عظمت عشق و وجود شورهای فراوان در عالم اشاره دارد.

غزل ۱۰۹۴ مولانا، غزلی پر از معانی عمیق توحیدی و عرفانی است که بر محوریت عشق الهی در تمام هستی تأکید دارد. مولانا بیان می‌کند که جز عشق به خداوند، هر چیز دیگری کفر و جهل است و جان و دل انسان تنها با او آرامش می‌یابد. او زیبایی‌های عالم را تجلیات آن عشق می‌داند و معتقد است که تمام هستی در حال پرستش و جستجوی آن منبع بی‌نظیر است. این غزل نمونه‌ای درخشان از شوریدگی مولانا در برابر جمال حق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: