تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1058

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1058

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1058

دیوان شمس مولانا غزل شماره 1058

آخر کی شود از آن لقا سیر

آخر کی شود ز باغ ما سیر

ای عدل تو کرده چرخ را سبز

وی لطف تو کرده باغ را سیر

رو بنمایید ای ظریفان

کز جان خودیم بی‌شما سیر

آن نقل هزارمن بریزید

تا گردد هر کجا گدا سیر

در بزم رضای تست نقلی

وز وی دل و چشم انبیا سیر

کی گردد سیر ماهی از آب

کی گردد خلق از خدا سیر

مشتاب مرو که کیمیایی

تا مس بچرد ز کیمیا سیر

خوانی دگرست غیر این خوان

تا لوت خورند اولیا سیر

تا ذوق جفاش دید جانم

در عشق جفاست از وفا سیر

کز ملکت سیر شد سلیمان

و ایوب نگشت از بلا سیر

چه مکر و چه نعل باژگونه‌ست

خود گرسنه نادرست یا سیر

خاموش کن و دغا رها کن

آخر نشدی از این دغا سیر

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 1058 دیوان شمس مولانا

این غزل مولانا با محوریت کلمه‌ی “سیر” (به معنای سیر شدن و اشباع گشتن) به مفهوم بی‌نهایت بودن عشق الهی و عدم سیری از آن می‌پردازد. مولانا تأکید می‌کند که جان عاشق هرگز از دیدار معشوق و فیض الهی سیر نمی‌شود.

بیت اول:

  • “آخر کی شود از آن لقا سیر / آخر کی شود ز باغ ما سیر”: شاعر با پرسشی بلاغی و از سر شوریدگی، بیان می‌کند که هرگز از “لقا” (دیدار) معشوق و از “باغ” او (باغ حقیقت، فیض و جمال الهی) سیر نخواهد شد. “سیر” شدن در اینجا به معنای اشباع و بی‌نیازی است، و شاعر بر بی‌کرانگی زیبایی و فیض معشوق تأکید می‌کند.

بیت دوم:

  • “ای عدل تو کرده چرخ را سبز / وی لطف تو کرده باغ را سیر”: خطاب به معشوق، عظمت او را بیان می‌کند. “عدل” او (نظم و حکمت الهی) باعث “سبزی چرخ” (رونق و پدایندگی عالم هستی) شده و “لطف” او (رحمت و بخشش بی‌کران) “باغ” را “سیر” (سیراب، پربار و کامل) کرده است. این بیت نشان می‌دهد که هر کمالی در عالم، از اوصاف الهی سرچشمه می‌گیرد.

بیت سوم:

  • “رو بنمایید ای ظریفان / کز جان خودیم بی‌شما سیر”: شاعر از “ظریفان” (یاران، هم‌کیشان و اهل معرفت) می‌خواهد که رخ بنمایند. او می‌گوید که “از جان خودیم بی‌شما سیر”؛ یعنی از زندگی و وجود خودمان بدون حضور شما (ای اهل معرفت) دل‌سیر و خسته هستیم و اشباع نمی‌شویم. این بیت به اهمیت همنشینی با اهل دل و تأثیر آن‌ها در حیات معنوی اشاره دارد.

بیت چهارم:

  • “آن نقل هزارمن بریزید / تا گردد هر کجا گدا سیر”: “نقل” به معنای خوراکی و پذیرایی است. شاعر از ساقی یا معشوق می‌خواهد که “آن نقل هزارمن” (فیض و رحمت بی‌اندازه) را بریزد، “تا هر کجا گدا” (هر نیازمند و فقیری) از آن “سیر” (بی‌نیاز و بهره‌مند) شود. این بیت بر کرم و بخشش بی‌حد الهی تأکید دارد که همه را شامل می‌شود.

بیت پنجم:

  • “در بزم رضای تست نقلی / وز وی دل و چشم انبیا سیر”: اشاره به “بزم رضای” معشوق (محفل و مقام رضایت الهی) است که در آن “نقلی” (پذیرایی و فیضی) خاص وجود دارد. از این نقل چنان عظیم است که “دل و چشم انبیا” (که خود سرشار از معرفت هستند) نیز از آن “سیر” و اشباع می‌شوند. این بیان اوج عظمت و غنای فیض الهی است.

بیت ششم:

  • “کی گردد سیر ماهی از آب / کی گردد خلق از خدا سیر”: این بیت با تشبیهی زیبا، بر عدم سیری از خدا تأکید می‌کند. همان‌گونه که “ماهی از آب” (که مایه‌ی حیات اوست) هرگز سیر نمی‌شود، “خلق” نیز هرگز از “خدا” (که منبع حیات و وجود آن‌هاست) سیر نخواهند شد. این مقایسه نشان می‌دهد که رابطه عاشق و معشوق (خلق و خدا) یک رابطه ذاتی و حیاتی است که هرگز پایان نمی‌پذیرد.

بیت هفتم:

  • “مشتاب مرو که کیمیایی / تا مس بچرد ز کیمیا سیر”: خطاب به معشوق یا پیر کامل: “شتاب مکن و مرو” (یعنی حضور داشته باش) زیرا تو “کیمیایی” (ماده‌ای ارزشمند و دگرگون‌کننده). این حضور لازم است “تا مس بچرد ز کیمیا سیر”؛ یعنی تا وجود ناچیز و کم‌ارزش (“مس” نمادی از انسان خاکی) از برکت وجود تو، از کیمیا (معرفت و فیض الهی) سیراب و بهره‌مند شود و به طلا تبدیل گردد.

بیت هشتم:

  • “خوانی دگرست غیر این خوان / تا لوت خورند اولیا سیر”: “خوان” به معنای سفره و ضیافت است. شاعر می‌گوید که “خوانی دیگر” (سفره‌ای معنوی و برکت‌بخش) غیر از “این خوان” (خوان مادی دنیا) وجود دارد. این خوان معنوی برای آن است “تا اولیا” (دوستان و مقربان خدا) از “لوت” (غذای روحانی) آن “سیر” شوند. این بیت به تفاوت روزی مادی و معنوی و نیاز خاص اولیا به غذای روحانی اشاره دارد.

بیت نهم:

  • “تا ذوق جفاش دید جانم / در عشق جفاست از وفا سیر”: شاعر می‌گوید که “تا زمانی که جانم، “ذوق جفای” (لذت و کشش درد و رنج ناشی از) معشوق را تجربه کرد، در آن لحظه بود که فهمیدم در عشق، “جفا” (رنج و فراق) از “وفا” (وصال و آرامش) سیر (برتر و جذاب‌تر) است. این بیت به مفهوم شیرینی درد عشق و ترجیح آن بر آسایش اشاره دارد که در عرفان بسیار رایج است.

بیت دهم:

  • “کز ملکت سیر شد سلیمان / و ایوب نگشت از بلا سیر”: این بیت با ذکر دو مثال قرآنی، مفهوم سیری و عدم سیری را روشن می‌کند. “سلیمان” (ع) با وجود تمام “ملکت” (پادشاهی و قدرت) خود، از آن سیر و دلزده شد، اما “ایوب” (ع) با وجود تمامی “بلاها” و رنج‌ها، هرگز از آن‌ها سیر و دلزده نگشت (بلکه صبورانه پذیرفت). این بیت نشان می‌دهد که لذت‌های مادی ناپایدارند و موجب سیری می‌شوند، اما رنج در راه حق و ابتلائات الهی، هرگز موجب سیری و دل‌زدگی نمی‌گردد.

بیت یازدهم:

  • “چه مکر و چه نعل باژگونه‌ست / خود گرسنه نادرست یا سیر”: “نعل باژگونه” به معنای وارونه کردن و نیرنگ است. شاعر می‌گوید که این (اشاره به حالت سیری از دنیا و عدم سیری از حق) نه “مکر” است و نه “نعل باژگونه” (نیرنگ). بلکه حقیقت این است که “خود گرسنه نادرست یا سیر”؛ یعنی آیا کسی که واقعاً گرسنه است (تشنه حقیقت است) می‌تواند از آن سیر شود؟ خیر، او هرگز سیر نمی‌شود. این بیت بر حقیقت فطری عدم سیری از حق تأکید دارد.

بیت دوازدهم:

  • “خاموش کن و دغا رها کن / آخر نشدی از این دغا سیر”: شاعر در پایان خود را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید: “خاموش کن” (از سخن گفتن درباره این حقایق) و “دغا رها کن” (فریبکاری و بازی با کلمات را کنار بگذار). سپس می‌پرسد: “آخر نشدی از این دغا سیر”؟ آیا از این همه سخن گفتن و سعی در بیان حقایق پیچیده سیر نشدی؟ این بیت به لزوم سکوت در برابر عظمت حق و از خود بی خود شدن در برابر آن اشاره دارد.

غزل ۱۰۵۸ مولانا بر بی‌نهایت بودن فیض و جمال الهی و عدم امکان سیری جان عاشق از معشوق تأکید می‌کند. او این عدم سیری را با تشبیه ماهی به آب و ایوب به بلا بیان می‌کند و نشان می‌دهد که این عطش دائمی برای حق، نشانه حیات معنوی و صدق عشق است. مولانا در این غزل، ارزش رنج در راه عشق را نیز بالاتر از هرگونه آسایش دنیوی می‌داند.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: