مطالب پیشنهادی![]()
بگردان ساقیا آن جام دیگر
بده جان مرا آرام دیگر
به جان تو که امروزم ببینی
که صبرم نیست تا ایام دیگر
اگر یک ذره رحمت هست بر من
مکن تأخیر تا هنگام دیگر
خلاصم ده خلاصم ده خلاصی
که سخت افتادهام در دام دیگر
اگر امروز در بر من ببندی
درافتم هر دمی از بام دیگر
مرا در دست اندیشه بمسپار
که اندیشهست خون آشام دیگر
می خام ار نگردانی تو ساقی
مرا زحمت دهد صد خام دیگر
بگیر این دلق اگر چه وام دارم
گرو کن زود بستان وام دیگر
بنه نامم غلام دردنوشان
نمیخواهم خدایا نام دیگر
غزل ۱۰۴۵ مولانا، درددلی آتشین و التماسی بیتابانه از عاشق به ساقی (معشوق/منبع فیض الهی) است. مولانا در این غزل، با زبانی پرشور و تکرار کلمات “دیگر” و “مگذار”، اوج بیقراری و اشتیاق خود را برای وصال و آرامش ابراز میکند. او از ساقی میخواهد که جام معرفت را دوباره بگرداند و به جان بیقرارش آرامش بخشد. غزل تصویری از بیصبری عاشق، ترس از هجران، و رهایی از دام اندیشهها را ارائه میدهد و در نهایت، با اعلام بندگی و عشق مطلق به معشوق به پایان میرسد.
مولانا غزل را با تمنای جام معرفت آغاز میکند:
بگردان ساقیا آن جام دیگر بده جان مرا آرام دیگر
«ای ساقی (معشوق/منبع فیض)! آن جام (شراب معرفت) را دوباره (دیگر) بگردان (و به من بنوشان)،» «(تا) به جان بیقرار من، آرامشی دیگر (تازه) بدهی.» این بیت، نشاندهندهی اشتیاق عاشق به نوشیدن دوبارهی شراب معرفت است که تنها با آن میتواند به آرامش برسد.
مولانا به بیقراری خود اشاره میکند:
به جان تو که امروزم ببینی که صبرم نیست تا ایام دیگر
«به جان تو سوگند (به جان تو)! امروز مرا ببینی (و به من لطف کنی)،» «زیرا صبر و طاقتم برای (انتظار تا) روزهای دیگر (آینده) نیست.» این بیت، اوج بیصبری و بیتابی عاشق را نشان میدهد که حتی یک لحظه تأخیر را نیز نمیتواند تحمل کند.
اگر یک ذره رحمت هست بر من مکن تأخیر تا هنگام دیگر
«اگر حتی یک ذره رحمت (و شفقت) نسبت به من داری،» «تا زمان دیگری (هنگام دیگر) تأخیر مکن (و به من رحم کن).» این بیت، التماس عاشق برای لطف فوری معشوق است. او حتی به یک ذره رحمت نیز قانع است، به شرطی که تأخیری در آن نباشد.
مولانا به گرفتاری در دام هجران اشاره میکند:
خلاصم ده خلاصم ده خلاصی که سخت افتادهام در دام دیگر
«مرا رها کن، مرا رها کن، رهاییام بخش!» «زیرا (باز هم) سخت در دام دیگری (دام هجران/مشکلات) افتادهام.» این بیت، فریاد عاشق برای رهایی از دام هجران و مشکلات است. تکرار “خلاصم ده” بر شدت این خواسته میافزاید.
اگر امروز در بر من ببندی درافتم هر دمی از بام دیگر
«اگر امروز (درِ) آغوش خود را بر من ببندی،» «هر لحظه (هر دمی) از بامی دیگر (پرتگاه دیگری از ناامیدی) فرو خواهم افتاد.» این بیت، بیانگر وابستگی شدید عاشق به معشوق است. دوری معشوق باعث سقوط او در ناامیدیهای پیدرپی میشود.
مولانا به تأثیر مخرب اندیشه اشاره میکند:
مرا در دست اندیشه بمسپار که اندیشهست خون آشام دیگر
«مرا در دست اندیشه (افکار و وسوسهها) مسپار،» «زیرا اندیشه، (همچون) خونآشامی دیگر (مخرب و نابودکننده) است.» این بیت، بیانگر این است که اندیشههای منفی و وسوسهها میتوانند برای عاشق بسیار مخرب باشند. او از معشوق میخواهد که او را از این افکار رها کند.
مولانا به لزوم شراب معرفت اشاره میکند:
می خام ار نگردانی تو ساقی مرا زحمت دهد صد خام دیگر
«اگر تو ای ساقی! شراب معرفت (می خام) را (در جان من) نگردانی (و به من ندهی)،» «صد خام (نپختگی/مشکل) دیگر مرا زحمت خواهد داد.» این بیت، نشاندهندهی این است که تنها شراب معرفت الهی میتواند انسان را از نپختگیها و مشکلات دیگر رها کند.
مولانا به بیاعتنایی به ظواهر اشاره میکند:
بگیر این دلق اگر چه وام دارم گرو کن زود بستان وام دیگر
«این دلق (لباس ظاهری/وجود مادی) را بگیر، اگرچه (نسبت به آن) وام (بستگی/تعلق) دارم،» «آن را گرو بگذار (و از من بگیر) و زود وام دیگری (وام عشق/وابستگی به تو) را بستان (و به من بده).» این بیت، بیانگر رهایی عاشق از تعلقات مادی (دلق) و جایگزین کردن آن با وام عشق الهی است. او حاضر است هرچه دارد را فدای عشق کند.
مولانا غزل را با اعلام بندگی و عشق مطلق به پایان میرساند:
بنه نامم غلام دردنوشان نمیخواهم خدایا نام دیگر
«نام مرا “غلام دردنوشان” (بندهی عاشقان دردکش) بگذار،» «خدایا! نام دیگری (جز این) نمیخواهم.» این بیت، اوج تسلیم و بندگی عاشق است. او تنها میخواهد در زمرهی عاشقان دردکش (کسانی که درد عشق را مینوشند) باشد و هیچ نام و جایگاه دیگری نمیخواهد.
غزل ۱۰۴۵ مولانا، فریادی از عمق جان عاشقی است که در تب و تاب هجران، بیتابانه تمنای وصال و آرامش میکند. مولانا با “بگردان ساقیا آن جام دیگر / بده جان مرا آرام دیگر”، از همان ابتدا اشتیاق سوزان خود را به شراب معرفت الهی بیان میکند، شرابی که تنها مایه آرامش جان اوست. او با سوگند به جان معشوق (“به جان تو که امروزم ببینی”)، بیصبری خود را نشان میدهد و حتی یک “ذره رحمت” را بدون “تأخیر” میطلبد.
مولانا با تکرار “خلاصم ده”، اوج بیپناهی خود را در “دام” هجران نشان میدهد و هشدار میدهد که اگر “در بر” او بسته شود، “هر دمی از بام دیگر” فرو خواهد افتاد. او از معشوق میخواهد که او را “در دست اندیشه” رها نکند، چرا که “اندیشهست خون آشام دیگر”. مولانا “می خام” (شراب معرفت) را تنها راه رهایی از “صد خام دیگر” (نپختگیها و مشکلات) میداند.
در نهایت، مولانا با بیاعتنایی به ظواهر، “دلق” (وجود مادی) خود را “گرو” میگذارد تا “وام” عشق معشوق را بستاند. غزل با اوج تسلیم و بندگی به پایان میرسد، جایی که مولانا تنها نامی که میخواهد، “غلام دردنوشان” است. این غزل تصویری زنده از عشق بیقرار، وابستگی مطلق به معشوق، و رهایی از تمام قید و بندها برای رسیدن به آرامش حقیقی در سایه وصال الهی را ارائه میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر